تکنیک یونا

" اندازه ی تمام ستاره ها" دوستت دارم...
می دانستی و می دانستم که ستاره ها بی نهایتند... از آنرو که تو در من بی نهایتی...
در این بی نهایت ِ محض دنبال ِ نقطه ی پایان نگرد...
"آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام"
تمام نمی شوی و نمی شوم وقتی هنوز ستاره های چشمت چشمک می زنند...
ایل ناز حقوقی

دوستان گلم ازتون خیلی خیلی ممنونم که جویای حال یونای من بودید بغلیونا خدا روشکر خوبه و دیگه حاجی نیست چشمک

روزهای زمستانی ما داره تند و تند میگذره. از این هفته 5 شنبه ها تعطیل شدیم ولی ساعت کارمون شده از 7.15 تا 3.45 منتظر و از ناهار هم خبری نیست ابله ولی بازم به نظر من ارزش یه روز تعطیلی رو داره

پسر گل مامان هم گرفتار درس و مدرسه است. خدا روشکر خانم معلمش خیلی خوبه و پسرباهوش مامان تو کلاس همه چیز رو یاد میگیره فقط یه سری چیزها هستش که خانم معلمشون میگه تو خونه انجام بدن که اونا رو هم یونا انجام میده و من رو اذیت نمیکنه مثلا ...

یونا : مامان خانم معلممون گفته هر شب از این جدول ها برام بکشی که من حل کنم
و من : باشه پسرمبغل
جدول ها اینجوری بود که من باید بالای اون عدد مثلا 10 رو مینوشتم و یونا  باید تمام اعدادی رو که جمعشون عدد 10 میشه رو توی جدول مینوشت. و برای همه اعداد 1 تا 10  باید انجام میدادن.جدول ها رو کشیدم و دادم به یونا, دیدم خیلی سریع 10 تا جدول رو پر کرد و گفت تمام.تعجب کردمتعجب گفتم همه جدول ها رو پرکردی سوال

گفت: آرهاز خود راضی

من : آخه به این سرعت ؟

یونا : آره دیدی چه سریع انجام دادم؟ چون از تکنیک استفاده کردم.مثلا برای 10 باید 11 تا جا داشته باشم ستون اولی از 0 تا 10 مینویسم بعدش که جمع است ستون بعدی برعکسش مینویسم از 10 تا صفر.جمع همشون هم میشه 10 دیدی چه آسونه ؟برای همه عددا همینکارو میکنم مثلا 8 باید 9 تا براش بنویسم ستون اولی از 0 تا 8 ستون دومی از 8 تا صفر جمعش میشه 8 .خیلی با تکنیک من آسون میشه. سریع حلش میکنم

و من : متفکر

جمع های 10 بر اساس تکنیک یونا :

10

-------------

10=0+10

10=1+9

10=2+8

10=3+7

10=4+6

10=5+5

10=6+4

10=7+3

10=8+2

10=9+1

10=10+0

 البته این تکنیک فکر نکنم قابل قبول باشه چون اصلا تمرین نمیشه و تند و تند مینویسه .به نظرتون با بچه های این دوره باید چیکار کرد منتظر

 

 یونا سه شنبه خونه دوستش ویهان جون ناهار دعوت بود.مامان ویهان یه مامان فوق العاده با حوصله و مهربون است و اطمینان داشتم به یونا حسابی خوش میگذره. صبح تو اداره سردرد خیلی شدیدی گرفتمآخ که ادامه سرماخوردگی یه هفتگی بود که بهش اهمیت نداده بودم .مرخصی گرفتم و اومدم خونه قرص خوردم و افتادم تا ساعت 2 که زنگ زدم به مامان ویهان جون ببینم پسری چیکار میکنه و دیدم اوضاع مرتبه باز بیهوش شدم تا ساعت 4 که بابا سعید از اداره اومد و با هم رفتیم دنبال یونا.مامان ویهان هم که از پشت تلفن صدای گرفته و مریض من رو شنیده بود برام یه سوپ گرم و خوشمزه درست کرده بود.خدا رو شکر میکنم که با وجود دور بودن از خانواده ام دوستانی دارم که دریای محبت هستن قلب

یونا و ویهان :

یونا تا بابا سعیدش رو دید کلی انرژی گرفت و گفت همین امروز باید xbox من رو jtag کنیم و ما رو راهی خیابون کرد.برای فرداش کاردستی زبان هم داشت که وسایلش رو گرفتیم و برگشتیم خونه درستش کردیم.

چهارشنبه صبح بابا سعید گفت من یونا رو میبرم مدرسه چون کاردستی داره اذیت میشه با سرویس بره و من هم آماده شدم و رفتم اداره بعدش بابا سعید بهم زنگ زد که جریاناتی داشتن.یونا رو که رسونده مدرسه یادشون اومده کاردستی رو نبردنتعجب بابا سعید برگشته خونه کاردستی یونا رو براش برده و اون موقع یونا سر کلاس بوده و با چشمهای پر اشک به طرف بابا سعید میاد و معلوم میشه پسری صبح یادش اومده یه خط از مشقش روننوشته منتظر و بعد که مینویسه فراموش میکنه دفترش رو تو کیفش بذاره .بابا سعید باز برمیگرده خونه و دفتر مشق یونارو براش میاره.

این روزها با مریم جون مامان آرین گلی و آرتین جیگر میریم باشگاه ورزش و بعدش هم خرید بغلخیلی بهمون خوش میگذره زبان دیشب هم رفتیم که من بوت بگیرم کلی چرخیدیم چیزی به دلم ننشست ناراحت

با بابا سعید و یونا کارتن braveرو دیدیم عالی بود بغل

 

/ 42 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیوا

عزیزم من دیر خبردار شدم یونا جون خدارو شکر که خوب شدی عزیزم.می بوسمت.

نیایش

عزیزمی گل پسر قند عسل[قلب]

مامان رادمهر

سلام مامان یونا چقدر اسم پسر گلتون قشنگه .من با دیدن وبلاگتون تشویق شدم برای رادمهرم یک فضای مجازی درست کنم تنبلی رو بذارم کنار انشاالله اگه کرج یا تهران اومدیذ خوشحال میشم ببینمتون دوست عزیز وبلاگی.مامان رادمهر

فرشته

سلام عزیزم وبلاگ زیبایی داری من برای تبادل لینک با شما اماده ام منو با اسم(◕‿◕) نی نی مامانی (◕‿◕) لینک کنید بعد به من خبر بدهید. اینم ادرس:http://ninimamanobaba.blogfa.com/ خوشحال میشم که به وبلاگم سر بزنی چون موضوعش سرگرم کردن و کاردستی و خلاصه همه چیز برا بچه ها و مادرای گلشون هست.[قلب]

مامان سامی

تکنیک یونا جان خیلی جالب و نوین بود این هم برا خودش ابتکار جالبی است[قلب]چرا به ما سر نمی زنین[سوال][ناراحت]

مامان نگین

الهی بگردم خوب خدا رو شکر که حال یونای ما خوبه [قلب]شرمنده من به خاطره مشغله ی زیاد دیر به دیر نت میام اما هر وقت میا حتما به یونا جان سر میزنم [لبخند]انشا الله که همیشه سالمو موفق زیره سایه پدر رو مادر باشه [گل][یونا جان رو ببوس هر چند که دیگه داره واسه خودش مردی میشه[نیشخند]خوب از راه دوره عیبی نداره[نیشخند]