آخرین پست مرداد ماه 92

هفته ای که گذشت بابا سعید ماموریت تهران بود و من و یونا تنها بودیم.جای بابا سعید خیلی خالی بود  افسوس .این چند روز رو همش بیرون بودیم که یونا احساس دلتنگی نکنه .

دیروز  ساعت 6.20 رفتم آتلیه برای گرفتن عکس 7 سالگی یونا نوبت بگیریم.گفت تا یه ساعت دیگه میتونم ببرمش.به سرعت رفتم خونه و یونا رو حمام دادم, لباسش رو اتو زدم و بردمش آرایشگاه موهاشو درست کردن و ساعت 7 آتلیه بودیم بغل.

خانمه تعجب کرد تعجب گفت چه جوری با این سرعت آماده اش کردینسوال بعد از گرفتن عکس رفتیم شهربازی مهزیار

و یونا کلی بازی کرد و سه دور هم با هم ماشین سواری کردیممژه.چون پای یونا به گاز نمیرسه من گاز رو کنترل میکردم و یونا رانندگی میکرد.خداییش عجب دست فرمونی داره ابلهمن که کیف کردم قلببعدش بابا سعید زنگ زد که پروازشون تاخیر داره و شما برید خونه که اذیت نشید من خودم میام. یونا گفت من دلم نمیاد بدون بابایی برم خونه.تصمیم گرفتیم یه جوری خودمون رومشغول کنیم و این بود که رفتیم پارک زیتون و یونا : مامان یادته من چقدر دوست داشتم اون فیله که میچرخید رو سوار شم  .    الانم میتونم به یادش سوار شم ؟اصلا خجالت نمیکشم از خود راضی

یونا ازپارک زیتون خاطرات خیلی قشنگی داره.

اولین قدمهاش رو تو این پارک برداشت.دوست داشت هر روز ببریمش اونجا.

 

وقتی تازه راه افتاده بود تا وارد پارک میشدیم مستقیم میرفت طرف بادکنک فروشی و یه بادکنک میگرفت و بادکنک به دست تمام پارک رو میچرخید و از چرخونکی ها خیلی

خوشش میومد

پ.ن : عکسای بالا, یونا تو سنین مختلف سوار بر چرخونکی زیتون قلب

خلاصه رفتیم و  به یاد ایام پسری سه سری سوار شد و اگه بهش تذکرنمیدادم که دیر شده و  به بابا سعید نمیرسیم قصد پیاده شدن نداشت.

بعدش رفتیم فرودگاه استقبال بابا سعید گلمون که دلمون براش خیلی خیلی خیلی تنگ شده بود قلب

و این که... آقا یونا خیلی به فکر مامان لیلی است.میدونید چرا ؟ یونا : مامان من بزرگ شدم با همه پولام واسه تو 60 تا خدمتکار میگیرم  تا تو نخوای خودت کار کنی .یه ماشین شاسی بلند هم واست میگیرم حالشو ببری

یونا ازleo howard  یا  jack  درسریال  kickin it (کاراته کاها)

/ 60 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

خاله جونی یه سربیاااااااااااااا[قلب]

ندا

سلام ليلي جون مهربون خوبيد ؟ ليلي جون شما جاييي مي شناسيد كه گوش سوراخ كنن كه خوب باشه ؟ ?????????? اگه ميشناسين لطفا بگيد ممنون ??

شهرزاد مامان نگار

سلام خانومی . خدایی یونا جون شبیهش هست دیگه . واسه عکس گرفتن هم حسابی تیپ زده ها[شوخی]. هزار ماشا... چشم نخوره ایشا.... دست مامانی مهربون که این همه به فکر پسریه درد نکنه . راستی نگار من هم می خواد بزرگ شد شاسی بلند بگیره .اما میگه من خودم رانندگی می کنم . تو و بابایی پشت بشینین![تعجب]

sama

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

هدی

سلام وای یییی ! چه پسر خوشگلی ! چ جالبه با موضوع شخصی و خانوادگی تونستید این قدر مخاطب داشته باشید

مامان ساینا و سبا

سلام یوناجون و مامانی مهربون...وای خدای من چقدر زود می گذرد ببین این گل ژسر چقدر بزرگ شده...راستی عزیزم تولدت با تاخیر مبارک[گل]

ندا

ممنون ليلي جون كه ادرس مطب گفتيد ليلي جان شما تا كي بايد اهواز باشيد ؟ ما براي طرح تخصصي همسرم امديم اهواز ?? يادمه كه از طريق وبلاگ مريم جون با شما ليلي جون مهربون اشنا شدم اون موقع داشتم درباره اهواز تحقيق مي كردم كه وبلاگ مريم جون ديدم بعد با شما اشنا شدم وكلا يونا جون ديدم گفتم واي چقدر بچه نازي عزيزممممممممم وارين وابتين هم همينطور دوست دارم

خاله زوزی

سلام لیلی عزیز امیدوارم حال یونا جون خوب باش. منتظر پست بعدی و عکسای قشنگ پسری هستم در پناه خدای مهربون شاد باشید همیشه

شیما مامان شاهین کوچولو

یونا جون خوشتیپ بودی خوشتیپتر شدی عزیزم[ماچ]موهاتو درست کردی خیلی ماه شدیییییییییییی[عینک]مامانی حتما عکسای آتلیه که حاضر شد واسمون بزار مرسی[ماچ][ماچ] راستی تولدتم مبارک

مادام

سلام مامانی جک[نیشخند] با آرزوی سلامتی برای نی نی شما برای دیدن بیش از 60 نمونه از قالب های ما به سایت کوکانه ما دعوتین... سفارش در سایت ما چند ویژگی خوب داره.. *پشتیبانی همیشگی... *سرعت لود و کیفیت قالب.. *ابزارهای جانبی و فانتزی... *وتنوع بسیـــار خاص و کودکانه... خوشحال میشیم کارهای جدید مارو هفتگی دنبال کنید boofy.ir