یونا و بچه بزرگا

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیونها ستاره یکتا باشد، همین کافیست تا هر وقت به ستاره ها نگاه می کند خوشبخت باشد.

پنج شنبه(19بهمن) با مریم جون بچه ها روبردیم پیست که اسکیت تمرین کنن

و بعدش من یادم اومد کفش معمولی یونا رو نیاوردمخجالتو رفتیم خونه کفش یونا رو برداشتم, بعد 4 تایی رفتیم سوپر و پفک خریدیم ابله که من و مریم جون اصلا نخوردیم دروغگو و بازم راهی ساحلی شدیم و آرین و یونا  تو پارک چوبی بدو بدو و بازی کردن و از ته دل میخندیدن.

در انتخاب مسیر بعدی کلی نظر دادیم و نظراتمون یکی نمیشد و آخرش رفتیم خونه مریم جون اینا که آرتین جیگر هم پیشمون باشهقلب تو پارکینگ همسایه شون که اسمش آرتین بود به جمع یونا و آرین اضافه شد و سه تایی بازی کردن و خونه رو هم حسابی به هم ریختن منتظرمن هم با آرتین جیگر بازی کردم قلب ای جاااانم که چه ر ق ص ی میکنه این آرتین جیگر بغلخوردنی است خوردنی تر میشه ماشاللهقلبماچ

آقا یونا از اسکیت بازی کردنش خیلی راضی بود و همش از خودش تعریف میکرداز خود راضیو میگفت من فکر میکردم نتونم خوب و با سرعت برم ولی زود یادم اومد و تونستم سریع حرکت کنم .البته راست میگفت منم فکر میکردم تو این مدت که تمرین نداشت نتونه خوب بازی کنه ولی آقا یونا است دیگه ... در راستای علاقه مندی و پشتکارپسری ظهرجمعه(20بهمن) بعد از نوشتن درسهاش با بابا سعیدش رفت پارکینگ و بازم اسکیت بازی کرد بغل

شنبه(21بهمن)صبح که یونا از خواب بیدار شد حالش بد بود و میگفت سرم خیلی درد میکنه اوهاین بود که مدرسه نرفت  و ظهر که از اداره برگشتم دیدم هنوز بی حال است و رفتیم پیش عمو مازیار مهربون و بهش دارو داد.یونا با دیدن آرین مریضی از یادش رفت و اصرار داشت اونجا بمونه و بازی کنه منتظر ولی اومدیم خونه بیحال بود و سرفه هاش شدید شده بود

یکشنبه(22بهمن)خدارو شکر یونا بهتر شد و شب رفتیم باشگاه شرکت شام خوردیم و بعدش رفتیم جشن که به یونا زیاد خوش نگذشت و حوصله اش سر رفت.

دو شنبه(23بهمن)بعد از ظهر با مریم جون رفتیم باشگاه و بعدش باز رفتیم  آش و حلیم گرفتیمخجالت ولی اینبار از میدان راه آهن ابلهسارا جون موقع خریدبا مریم جون یادت کردم و جاتو خالی کردم دوست خوبم بغل

امروز(24بهمن)یونا گفت: مامان بچه بزرگا تو مدرسه چیزایی که ما میخریم ازمون میگیرن و میگن اگه بهمون ندین خدا دوستون نداره.راست میگن ؟

من : نه پسرم اونا کار خوبی نمیکنن.شما بهشون دادی؟

یونا:من ندادم بهشون ولی دوستم بهشون داد

قربون پسرم برم من که بچه بزرگای مدرسه  خواستن خوردنی هاش رو بردارن.

/ 42 نظر / 120 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آمیتیس

درود بر یونا و مامان نازنینش[قلب] راست راستی پفک نخوردید[ابرو] من که نمی تونم[چشمک]

shamsa

سلام.وبلاگ بسیار زیبا و جالبی دارین.تبریک میگم به وبلاگ ما هم سری بزنید.ما عکس های شما را با نازل ترین قیمت(فقط 1000 تومان)تماشایی میکنیم.به صورت کاملا آن لـــــــــــــــــاین. این وبلاگ را از دست ندهید.www.beautyphoto.persian blog.ir آتـــــــــــــــــلیـــــه آن لــــــــــــــــــاین واقعـــــــــــــــــــــی

سهیلا مامان درسا جون

کم کم باید به فکر یه پیست اختصاصی باشین واسه یونا برترین استاد اسکیت یونا جان جهت آموزش مقدماتی و پیشرفته و حرکت سریع و اصولی بعد با همون اسکیت ها محکم برو تو حلق بچه بزرگای مدرسه که دیگه جرات نکنند خوراکی هات رو بخورن [گل]

مامان فتانه

چه دخملی خانمی...ما اپ کردیم با کلی عکس تولد....منتظریییم

راحله مامان حلما

پسره خوشتیپ خاله دلم برات تنگ شده بود . پس عکس های خوشگلت کو ؟ پسملی چرا مریض شده بودی خدا رو شکر که زوده زود خوب شدی . می بوسمت عزیزم [قلب]

ندا

سلام ليلي جون من خواننده وبلاگ شما ومريم جون بودم شما كلا براي هميشه اهواز زندگي مي كنيد؟ من بخاطر طرح همسرم اومديم اينجا از طريق وبلاگ مريم جون با شما اشنا شدم خيلي دوست دارم بيشتر باهم اشنا شيم

ساره

سلام . من دبستان شهید ابراهیمی رو سرچ کردم وبلاگ یونا جون رو دیدم تبریک می گم به شما با این وبلاگ زیبا من حدودا" 4 سال پیش یه وبلاگ درست کردم که نتونستم کاملش کنم ولی حالا حدودا" 2 ماه می شه که دارم مطالبی رو که یادداشت کردم وارد وبلاگ جدید می کنم خوشحال می شم با شما تبادل نظر داشته باشم . مرسی عزیزم

مینا

سلام لیلی جون[رویا] خدا کنه این دفعه دیگه کامنتم ثبت شه[رویا] قربون اون لبخندش [قلب] لیلی جون نمیخوای آپ جدید بزاری؟[افسوس][ناراحت][افسوس]

طراحی اختصاصی تقویم 92 با عکس کودک شما بدون استفاده از تقویم های آماده با طرح هایی که جایی ندیدی http://baby-graphic.blogfa.com

ساره

سلام عزیزم ببخشید فراموش کردم آدرس روبزارم . http://mamsara.blogfa.com[قلب]