عشق پسر به مادر بزرگترین و زیباترین عشق است

 و من خدا رو شکر میکنم که به من این عشق رو هدیه داده بغلعشق هفت ساله و نیمه من دوستت دارم قلبماچ

بهمن ماه هم به پایان رسیدلبخند. زندگی در گذره .آقا یونای ما درس میخونه,بیرون میره, بازی میکنه و مشغوله برای خودشابله .

تعطیلات 22 بهمن رفتیم بوشهر که خیلی بهمون خوش گذشت.البته هفته قبلش خاله نیلان یه چند روزی پیشمون بود و یونا و خاله نیلان یه روز زودتر از من رفتن بوشهر ولی تحمل همون یه روز ندیدنش رو هم نداشتم و وقتی از اداره اومدم خونه جاش وحشتنااااک خالی بودناراحت. بهش زنگ زدم و گفتم یونا خیلی دلم برات تنگ شده جواب داد همین یه روزه تحمل کن

تو این چند روز که بوشهر بودیم یونا چرم دوزی رو از خاله نیلان یاد گرفتابله.این پشتکارش من رو کشته چشمک

 و خاله نیلانی دو تا کیف خوشگل به سلیقه خودمون واسه من و یونا درست کرد بغل

پسرم دیگه مرد شده و عابر بانک جدا از من و بابا سعید داره بغل

خاله نیلان دو تا تیشرت خوشگل هم به یونا هدیه داد که یکیش تو عکس زیر تنش استقلب.

یه روز رفتیم دیدن مادربزرگ و خاله هام که یونا با دایی هومن (پسر دایی من) رفت باشگاه

و یه روز هم رفتیم دیدن پارسا پوریا و مامان و بابای مهربووووونشون قلب که خیلی خوش گذشت. جاتون خالی چه آش رشته ای خوردیم خوشمزهیونا که از دیدن داداشی هاش سیر نمیشد , به زور راضی شد برگردیم و تا شب موقع خواب ناراحت بود و با هیچکس به جز بابا جون و خاله نیلان صحبت نمیکرد .فکر کنم چون مامان عاطی و خاله آنی اومدن دنبالمون از دست اونا هم ناراحت بود.میگفت دوست داشتم بیشتر پیششون باشم.یونا عجیییییب پارسا و پوریا رو دوست داره قلب

میشه یونا بره بوشهرو سری به لگو نزنهمتفکر هر چند که دوشب قبلش لگو اهواز رفته باشه نگران

این هم از سفرمون و بریم سراغ خبرداغ امروزمنتظر...

یونا با قوری جنگ کردو ...

 یکی از چشمای قوری کنده شد گریه باور نمیکردم یونای مغرور من که خیلی کم و به ندرت گریه میکنه اینجوری اشک بریزه  و تا چشم قوری رو با چسب نچسبوندم آروم نشدو میگفت : مامان جای قوری حرف بزن, جاش حرف بزن , قوری خوب شو, خوب شو, گریه نکن ,قوری من برات گریه کردم بعد هم قوری رو خوابوند و روش پتو کشید و گفت بخواب قوری, خواب برات خوبه.قوری سردت نیست ؟

پ.ن : یونا میگه: مامان میدونی چرا گریه کردم وقتی چشم قوری کنده شد ؟همش یاد خاطراتمون با هم میوفتادم.مسافرتایی که رفتیم ...

/ 41 نظر / 1220 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطی جون

سلام لیلی جون مدت هاست خواننده ی خاموش وبلاگت و عاشق یونای خوشگل و خوشمزه ت هستم. و هروقت کامپیو رو روشن میکنم میام بهت سر میزنم.راستش حدود یه ماهه که از شهر خودمون به همدان انتقالی گرفتیم وبه خاطر همین به اینترنت دسترسی نداشتم.به وبلاگ مریم جون(مامان آرین و آرتین)که سرزدم خبری نبود. میخواستم ازت بپرسم نمیدونی چرا بی خبر رفته!!! از طرف من یونای خوشمزه تو ببوس.

nasim

سلام لیلی جون یونا جان چقدر مهربونی عزیز دلم قلب مهربونی دارید پاک و زلال دوست دارم عزیزم به آرین وآرتین گلی و مامان مریم مهربونشون سلام برسون [ماچ]

مامان مریم

[قلب][ماچ] الهی قربون اون دل نازک و مهربونش برم من عزیزززززززززززززم[قلب]

وحیده مامان پارسا

سلام لیلی جان.خوبی؟معلومه خیلی سرت شلوغه..کم پیدایی؟.. چقدر یونا با احساسه[قلب][ماچ]..مثل خودته... مغازه لگو تو بوشهر همون مغازه المیرا است یا جای دیگه است؟

مامان جوجه طلا

خیلی کم مینویسی حتما خیلی درگیر کارهای آخر سالی . خسته نباشی یونا جون رو ببوس.

نیلوفر

[ماچ][قلب]خصوصی داری عزیزم

مامانی گیلدا

سلام مامانی.ماشالله آقا یونا چه با احساسه.عزیزم فکر نمی کردم پسرها اینقدر با احساس باشن.خدا حفظش کنه [قلب]

روژينا

خيلي پسر خوشگلي دارين ماشالله خدازنده و سالم واستون نگهش داره يوناي ناز رو[گل][گل][گل][گل][گل]تقديم ب يوناي عزيز

من

سلام راستش من خیلی اتفاقی وارد وب شما شدم و اگه اسم اقا پسرتونو نخونده بودم با پسر دایی ام اشتباش میگرفتم[تعجب] واقعا خیلی شبیهن[تعجب] فکرکنم همزادی چیزین[خنده]