ی و ن ا

من و خداوند هر روز صبح فراموش می کنیم...

او خطاهای من را...

و من لطف اورا...

چهارشنبه (22 آذر)صبح که یونا از خواب بیدار شد گفت سرم درد میکنه مامان اشکال نداره رو پات دراز بکشم؟ احساس کردم حال نداره چشمهاش هم معلوم بود سرماخورده اینجوری شد که پسری موند خونه و طبق معمول بابا سعید جون من رو شرمنده خودش کرد و مرخصی گرفت تا مامان لیلی به اداره خدمت کنه و خدایی نکرده کارها عقب نیوفته ابلهبه خانم معلمشون زنگ زدم و خانمشون گفت میخوام ی درس بدم بیاریدش مدرسه ساعت 9-9.30 بیایید دنبالش و باز ما بیشتر شرمنده بابا سعید جان شدیم خجالتو بماند که ساعت 9.30 که بابا سعید رفته بود دنبالش  پسری تو حیاط مشغول بازی بود متفکر

بعد از ظهر رفتیم نمایشگاه ماشین




پنجشنبه (23 آذر)بعد از ظهر هستی خانم و خاله هاله و عمو علی اومدن پیشمون و شب هم بابا جون سوپرایزمون کردن و از بوشهر اومدن بغل


صحبت این بود که وقتی بابا سعید نیست  من دست تنها هستم و یونا :  الان من اینجا چه کاره اماز خود راضی

چون تمام حروف یونا رو تو مدرسه یاد گرفتن به سلیقه خود یونا برای دوستاش شکلات و جایزه گرفتیم

و یه هدیه ناقابل به همراه کارت تشکر هم برای خانم معلمش ,که بابا جون زحمت نوشتن متنش رو کشیدن

البته پسری مدتهاست که اسم و فامیلش رو میتونه بنویسه قلب

یونا به فوتبال علاقه مند شده و در راستای این علاقه مندی من و پسری 2 ساعت تو پارکینگ فوتبال بازی کردیم ابله

دو سه روز اول که بابا جون اومده بودن یونا حسابی شیطون شده بود و من رو کلافه کلافهکرده بود ولی خداروشکرالان همه چیز آرومه

تنها یک دقیقه بیش از شبهای دیگر قد می کشد و یک دقیقه صبور تر و یک دقیقه ماندگارتر... اما به قدمت تاریخ یک سرزمین اعتباری یلدایی دارد و پاداشی از جنس نفس گرم خورشید فردا ، که چنان در جان صبح می دمد که روزها بلند و بلندتر می شوند...یلدا پیشاپیش مبارک

/ 25 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مهرسا ایسا

سلام لیلی جان خوب هستید یونا جونم خوبه برا دخترام یه وبلاگ درست کردم به صورت ازمایشی روزهای قشنگ دخترانم خوشحال میشم راهنماییم کن ید اگه جایی مشکلی داشتم ممنونم

مامان مهرسا ایسا

لیلی جان اسم وبلاگشون روزهای قشنگ د خترانم

پریسا مامان نازنین

افتادن دندون شيري مبارك يلداتون هم مبارك باشه با سواد شدن يونا جوني هم مبارك باشه [ماچ][ماچ][ماچ]

نانا

سلام مامان لیلی من عاشق این پسر اهوازی خوشتیپتم دوست دارم وب قشنگتون رو و همیشه می خونم ولی تا حالا نظر نداده بودم. خوشحال می شم به منم سر بزنید[گل]

منصوره مامان نورا

لیلی جان " یونا " یاد گرفتنش مبارک . چقدر کار قشنگی کردی با اون هدیه گرفتن برای همه بچه ها . مامان شاغل فعال و پرکار به تو می گن دوست من . دست مریزاد .

شیوا

سلام یونای عزیزم من شیوا هستم از شیراز مدت هاست وبلاگ تو رو می خونم و جز صفحاتی هست که ذخیره کردم و همیشه بهش سر می زنم عزیزم آرزو دارم یه پسر ناز مثل تو داشته باشم اگه پسر دار بشم با اجازه شما و مامان و بابات اسمشو می ذارم یونا با دیدن سر باند پیچی شده ت اشکم در اومد عزیزم ایشالا همیشه سالم باشی

|هنوز هــــمانم.....آ_ش_ق|

وااااای چقدر بد که یونا اینطوری شد[ناراحت] امیدوارم حالش خیلی زود خوب بشه _و سالم و سلامت باشه همیشه _+چقدر یونا دوست داشتنی هستش ماشااا....

عاشق بچه ها

سلام خوشحال مي شوم به وبلاگ من هم سر بزني آدرس وبلاگ من:(کودکان وبچه ها قصه وشعرودانستنيهاي حيوانات)در ضمن سوال وجک هم دارد خوشحال مي شوم به من سر بزني