تعطیلات عید سال1392

در ذهنِ من بهار
پنجره ای رو به چشمِ توست
آنجا شکوفه هایِ خدا خنده می کنند
وقتی در آینه ی روز و شب فصول
صدها هزار خاطره را
زنده می کنند!

امیر ساقریچی
 
سال 92 رو با حسی متفاوت شروع کردمخیال باطل انگارسال نو به من نوید آرامش و روزهای بهتر وبهتر رو میده فرشته چهار شنبه آخر سال91 میزبان مهمانای عزیزی بودیم قلب عمه سحر وعمه سارای آقا یونا به همراه عمومسعود ازشمال اومدن پیشمونبغلکه خیلی بهمون خوش گذشت.یونا خیلی خیلی با عمو مسعود دوست شده بود و همش با هم potteryبازی میکردن.

1فروردین : اهوازگردی داشتیم و از همه جا سر در آوردیم حتی ذغال فروشی لشکر آباد ابله

عمو مسعود عکس گرفتن رو خیلی دوست داشت و تند تند عکس میگرفت.واقعا دستش درد نکنه من رو از عکس گرفتن معاف کرد لبخند


 


  2فروردین : رفتیم آبادان

3فروردین : صبح و بعد از ظهر به اهوازگردی گذشت

 


4فروردین :رفتیم لالی و  پل کابلی رو دیدیم

و ازدیدن طبیعت زیبای لالی لذت بردیم

و پسری با مجسمه دختر و پسر بختیاری عکس گرفت

عبور آرام آرام ما از میان گوسفندان

و عبور از کنار سیاه چادرهای بختیاری

و شیر سنگی بر سر آرامگاه افراد شجاع و دلیر ایل بختیاری

و رسیدن به آبشار زیبای آرپناه

و خوردن جوجه کباب خوشمزهاونم با دست خجالت(البته با دست شسته شده چشمک)

و لپ پر پسری خجالت

...همه و همه روز خوب و زیبایی رو برای ما رقم زد.

تو مسیر برگشت ملاثانی ایستادیم و بستنی خوردیم و آقا یونا نتونست تا اهواز تحمل کنه و به جای بستنی ساندویچ خورد منتظر و ساندویچ ملاثانی رو هم امتحان کرد ابله

5فروردین : من و یونا و عمه های آقا یونا به همراه عمو مسعود راهی بوشهرشدیم و تو مسیر گناوه موندیم و کلی خرید کردیم

تا آخر تعطیلات بوشهر بودیم که خیلی خوش گذشت .آرامشی که در کنار خانواده هست در هیچ کجای دنیا نیست بغلممنونم بابا و مامان گلم قلبو ممنون خاله نیلانی و دایی علی مهربونبغلمتاسفانه خاله آنی سفر بود و نتونستیم ببینیمش .خیلی جاش خالی بود و دلمون براش تنگ شده ناراحت 

آقا یونا مثل همیشه کلی با صحبتهای قشنگش دل خاله ها و عمه ها و بقیه رو برده بود و تو این شلوغی نمایندگی لگو بوشهر رو دید و همش دوست داشت بره اونجا و خرید کنه.تو این چند روز دوبار رفتیم و از لگو خرید کردیم و اگه بیشتر میموندیممتفکر ...

6فروردین :

یونا و ساحل زیبای دریای بوشهر

یونا و گرگور

گرگور به قفس های ماهیگیری  ساخته شده از توری گفته می‌شه که با بند، آن را به ته دریا می‌فرستند و به سر بند یک قطعه چوب پنبه می‌بندند تا محل قرارگرفتن گرگور را گم نکنند. ماهی‌ها از یک دریچه وارد شده و راه برگشت را پیدا نمی‌کنند و درون قفس گیر می‌کنند و فقط ماهی‌های درشت در درون گرگور می‌مانند.

8 فروردین : محمد امین (پسرخاله من ) امد پیش یونا و با هم کلی بازی  و صد البته شیطنت ابلهکردن و نتیجه این بود که همسایه طبقه پایین مامان اینا کم طاقت شد و یه تذکر محترمانه بهمون داد خجالت.

و ترجیح دادیم این شیطونک های وروجک رو ببریم لب دریا که انرژی خودشون رو اونجا تخلیه کنن نیشخند

یونا و محمد امین دریای شغاب :

بعد از ظهر هم با خاله نیلان بردیمشون پارک که اینقدر در حال دویدن بودن , موفق نشدم ازشون عکس بگیرم و شام بهشون دادم و گفتم تو مسیر هنوز به خونه نرسیده از خستگی بیهوش میشن ولی حدسم درست نبود متفکر...

9 فروردین : جشن نامزدی دختر خاله عزیزم بهاره بود که براش آرزوی خوشبختی میکنم بغلو فرصت خوبی بود که همه فامیل رو یک جا ببینم لبخند

یونا و محمد امین :


یونا و محمد امین و الیسا(نوه خاله من) :

یونا و محمد امین و کوشان (نوه خاله من) :

به عمو سهیل و خاله سمی و فاطمه گلی هم خیلی زحمت دادیم و یونا با عمو سهیل و فاطمه گلی کلی فیلم و کارتن دید و موتور سواری کرد.یونا وروجک شب که میخواست بخوابه به خاله سمی گفت : خاله سمی من عادت دارم شبا قبل از خواب شیر بخورم


یه سر هم به استدیو عمو سهیل زدیم.

از دیگه اتفاقات خوب این سفر دیدن یکی از بهترین دوستانم مریم جون بعد از 10 سال  و برگشتنش از انگلیس بود.

روز سیزده رفتیم دریای آب شیرین کن و یونا و خاله مریم سبزه گره زدن و آرزو کردن.وقتی خاله مریم از یونا پرسید چی آرزو کردی یونا گفت : آرزو کردم مامانم رو دوست داشته باشم و یه لگوی بزرگ بخرم

یونا و الیسا :

 یونا و دریای زیبای خلیج فارس :

یونا و غروب زیبای دریای بوشهر :

قایق سواری :


روزهای آخر تعطیلات عمه های آقا یونا به سلامتی راهی شمال شدن و بازم مارو تنها گذاشتن که جاشون خیلی خیلی خالیه.بابا سعید  هم اومد بوشهر وبعد از یکی دوروز با هم برگشتیم اهواز.

/ 51 نظر / 109 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هانا

عزیزم سال خوب و سرشار از شادی برات ارزو دارم . یونا جیگری رو ببوس [ماچ]

مامان آمیتیس

چند باری بهتون سر زدم هی این پسرک خوشتیپ دل خاله رو برد نتونستم کامنت بذارم . . امیدوارم روزهایی سراسر شادی داشته باشید.

زهره مامان محمد امین

سال خوبی برای شما و خانواده آرزو می کنم [گل]

لادن

سلام خیلی عکساتون قشنگه انشاله همیشه شاد و در حال سفر باشین . وب جالبی دارین می تونم شما رو لینک کنم ؟

مامان جوجه طلا

به به چه عکسای خوشگلی لذت بردم.[ماچ] خیلی خوبه که بهتون خوش گذشته.[قلب] آقا یونا مثل همیشه خوشگله .بوس

مامان مهرسا ایسا

سلام لیلی جان خوب هستید جهت اطلاع تالار افتاب نمایش ننه سرما را اورده اگه دوست داشتید یونا جون را ببرید [گل]

منصوره مامان نورا

لیلی جان سال نو بر تو و یونای عزیزم مبارک . براتون سعادت و شادکامی و صحت در سال جدید آرزو می کنم و چقدر خوشحالم که تو اولین پاراگراف نوشته بودی که "انگارسال نو به من نوید آرامش و روزهای بهتر وبهتر رو میده" خیلی این جمله بهم حس خوبی داد . و بعد هم این یادنامه ی زیبا و مصور که آدم از دیدن و خوندنش کلی خوشحال می شه و انرژی می گیره . روزگاری خوش براتون در سال جدید آرزو می کنم .

لادن

مرسی خوشحال میشم به وبلاگ پسرم سر بزنید . [لبخند]

فرشيد

سلام يونا جان خسته نباشي .بنظر من اسمتو بايد ماركوپولو گذاشت . خوش باشيد

فرشيد

سلام يونا جان خسته نباشي .بنظر من اسمتو بايد ماركوپولو گذاشت . خوش باشيد