زندگی تک تک این ساعتهاست

آنقدر هوا فرحبخش است که دل , لذت قدم زدن زیر بارون زیبای پاییزی را با تمام وجود میطلبد.اهواز و مخصوصا شبهاش رو با رود کارون و پلهاش دوست دارم .انگار کارون از جنس خودم است , غریب و صبور است .این روزها و شبها هوا عالی است بغلو قدم زدن و تا صبح با ماشین از روی پلها یکی یکی رد شدن و دیدن رود کارون تو این هوای ملس پاییزی خیلی لذت بخش است قلب

عکسها ی زیر دیشب , پارک چوبی است .


از آقا یونا بگم که هنوز هم کیف در مدرسه است .قرارداد غذاشون تنظیم شد و این هفته پسری غذاشو با دوستاش طبق برنامه مدرسه خورد ولی وقتی میومد خونه میگفت مامانی من گشنمه شدیییید و وقتی ازش میپرسیدم مگه غذا نخوردی ؟میگفت من غذای مامانی رو دوست دارم
امسال هم مثل پارسال تعطیل نبودن پنج شنبه ها برام مشکل ساز شده ناراحت(من اداره هستم و یونا تعطیله). یه جمعه میمونه وخرید و کارهای خونه و درس و تکالیف یونا که به اندازه 2 روز است و ما باید تو یه روز انجامش بدیم .میزش رو از اتاقش آوردم بیرون که بتونم هم به درساش برسم و بینش هم کارهام رو انجام بدم.
 
 
بهش میگم از کی یاد گرفتی مدادت رو اینجوری پشت گوشت میذاری میگه : از کارگرا.کارگرا این کارو میکنن
 
جمعه هفته قبل با اینکه صبح یه ربع به 5 بیدار شدم و ناهار رو هم از بیرون گرفتم بازم به کارام نرسیدم کلافه.تابستون که 5 شنبه ها تعطیل بودیم خیلی عالی بود همه کارهام خوب پیش میرفت. صبح 5 شنبه رو برای خرید گذاشته بودم و میوه های تازه میخریدم ولی الان همش خرید میوه مون شب هاست که اصلا به دلم نیست نگرانخرید میوه اونم صبح اول وقت که بار تازه میرسه یه لذت دیگه ای داره قلب
راستی این روزها بابا سعید یه مشکل جدید پیدا کرده متفکراز سرکار که میاد من و یونا براش کلی تعریف داریم وتند و تند براش میگیم و بعضی وقتها هم دعوامونقهر میشه که کدوممون زودتر بگیم و با هم تعریف میکنیم.بابا سعید هم میمونه بین ما دو تا که حرف کدوممون رو گوش کنهخنثی .
و اینکه یونا این روزها فقط و فقط پسر باباست و دیگه پسر مامان نیست خیال باطل هر جا میریم همه میگن یونا وقتی بابا کوچک بود است و پدر و پسر خیلی شبیه هم هستن بغل
وسط هفته با خاله مریم و آرین و آرتین گلی رفتیم ترامپولین که ساعت یونا از دستش افتاد و گم شد و با خاله مریم و آرین گلی کلی دنبالش گشتن ولی پیدا نشد. قرار بود بریم خرید ولی یوناکه همیشه به زور از آرین جداش میکردیم گفت میخوام برم خونه سرم درد میکنه تعجب من فکر کردم خسته است ولی بعدش گفت خیلی از گم شدن ساعتش ناراحت است . برام جالب بود که اینقدر نگهداری از وسایلش براش مهم است

اینم یه جمله از آقا یونا :من دلم یه خونه میخواد که آپارتمان نباشه, تو خودش تا آسمون پله باشه
اینم یه جوک از آقا یونا :دوتا کشتی داشتن میومدن بعد آدماش اومدن پایین با هم جنگ کردن. بعدش دوتا آدم به هم گفتن که کشتیمون رو دزدیدن. بعد اون یکی گفت کشتی ما که اونجا سر جاشه. بعد اون یکی گفت اون لنگه دمپایی منه که داره میره؟
پ.ن: با پدر و پسر فیلم یه حبه قند رو دیدیم .فیلم خوبی بود مخصوصا بازی خانم نگار جواهریان در نقش پسند رو خیلی دوست داشتم .
 
/ 39 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هیژا

خدایش سخته پنج شنبه ها هم سرکار. ولی در مورد میوه ما همیشه همون آخر شب می خریم:)

النا

وایییییی این پله واقعآ توی اهوازه ه ه ه!!!!!!!!! باورم نمیشه چقد[قلب]ر زیباست

آرین و مامانی و آرتین

سلام لیلی جونم خوبی؟ آخی نازی ما هم خیلی ناراحت شدیم ساعتش گم شد[ناراحت][ناراحت] بیچاره بابا سعید میتونم درکش کنم مازیار هم همینطوره وقتی میاد آرین و آرتین رو کولشن و بنده خدا از خستگی داره میمیره تازه باید حرفامونم گوش کنه خدا همه پدر مادر ها رو سلامت کنه راس میگی هوا خیلی خوبه ولی کو وقت برا قدم زدن؟[ناراحت]

آرش قند عسل

وای خندیدم از جوکش[خنده] آرشی ما هم تازگیها مدادش رو میگذاره پشت گوشش نمیدونم از کجا یاد گرفته[تعجب]

مینا

لیلی جون عکسای گل پسری مثل همیشه20 من فدای اون مدادش بشم[قلب][قلب] چرا دیر به دیر آپ میکنید؟ دلمون تنگ شده بود براتون[گل][گل] منم دوست دارم هرقت گل پسریمون به دنیا اومد اسمشو بزارم یونا[ماچ]

نرگس

سلام...این آقا یونا هم برای خودش آقایی شده ها![نیشخند] آپم[گل]

سلیم

سلام خوبی؟ وبلاک زیبایی داری لذت بردم خوشحال میشم به منم سری بزنید موفق باشید [گل]

وحیده مامان پارسا

لیلی جون یه بخشنامه اومده برای مادرهایی که بچه مدرسه ای دارن که پنج شنبه ها تعطیل باشن.اداره ما چند ماهی است که با پیگیری زیاد بچه ها اجرا کرد.البته اصفهان تازگی ها پنج شنبه ها تعطیله.یه پیگیری کنید از دفتر امور بانوان استانداری.... به نظر من یونا ترکیبی از قیافه هر دو تاتون است[ماچ]

ارغوان

سلام دوست خوب همشهريييي با وبلاگتون از وبلاگ مريم جون آشنا شدم وبلاك و البته پسر قشنگي دارين خدا حفظش كنه احساس ميكنم بارها ديدمش تو اهواز!!!!!شايد هم فقط يه احساس باشه نميدونم اما خيلي خوشحال شدم از آشنايي با وبلاگتون آدرس وبلاكم رو هم گذاشتم خوشحال ميشم بيشتر با هم آشنا بشيم دوست همشهري