روز مادر - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢ :: ۳:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن

روز مادر و روز معلم رو به مامان مهربون و فداکارم تبریک میگم .معلم موفق و زحمت کشی که در کنار کارش هیچ وقت از وظایف مادرانه اش کم نگذاشت.مامان گلم عاشقانه دوستت دارم و از راه دور دست مهربونت رو میبوسم بغل

روز مادر رو به مامان جون یونا (مادر همسرم) و همه مادرهای مهربون تبریک میگم و خدا رو صد هزار بار شکر میکنم که  بالاترین و قشنگترین حس ها رو نصیب من کرد.یونای من پسر قشنگم ممنونم که با تو به این حس رسیدم.حس زیبای مادری قلب

سپاسگذار معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت,نه اندیشه ها را

روز معلم  رو به تمامی معلم های زحمتکش , بابای عزیزم ,خاله های مهربونم و خانم معلم  یونا تبریک میگم و با این که آدرس اینجا رو نداره ولی از صمیم قلب از این که به یونای من خواندن و نوشتن را یاد داد تشکر میکنم.

وبلاگ یونای من 5 ساله شد هورا

دوستان خوبم از این که تو این 5 سال با ما بودید ممنونم.از خدای بزرگ میخوام که به من این توان رو بده که در ثبت خاطرات پسرک یکی یه دونه ام کوتاهی نکنم و همیشه از شادیها و موفقیتهایش بنویسم لبخند

چهارشنبه (11 اردیبهشت) :صبح با یونا رفتیم مدرسه و هدیه های خانم معلم و خانم معلم قرآن و زبان و هنر و ورزش و ... رو تقدیم کردیم و پسری روز معلم رو بهشون تبریک گفت .پسرکم تبریک روی کارت پستال رو خودش نوشت و وقتی خانم معلمشون گفته بود برام یه نامه بنویسید یونای من نوشته بود :خانم معلم عزیزم ممنونم که به من خواندن و نوشتن یاد دادی

عاشقتم یونای باسواد مامانقلب

یونا و خانم معلم زحمتکش و مهربون سرکار خانم احمدیقلب


یونا و معلم هنر و زیبانویسی(پسری خیلی خانم معلم هنرش رو دوست داره و خانم معلمش هم زیر نقاشی های یونا همیشه از خلاقیتش تعریف میکنه و من هم لذت میبرم)


یونا و خانم آروم و مهربون قرآن

 

شب هم مهمان خاله افروز و عمو سجاد و امیر حسین جون بودیم که خیلی خوش گذشت.

پنجشنبه (12 اردیبهشت) :دو روزه بارون میادحسابی و هوا عااااااالیه قلب .یونا هم همش میره تو بالکن و از بارون بهاری لذت میبره.

یونا : مامان من آرزو کردم که ای کاش بارون بیاد خدا آرزوم رو برآورده کرد.

خدا آرزوم رو بهتر کرد من فقط گفتم بارون بیاد خدا بارون شدید آورد.

مامان جالبه نه؟خدا آرزوهارو برآورده میکنه.هرچی آرزو کنیم سریع برآورده میکنه

شام رفتیم رستوران نوید. حدود 20 نفر دعوت همکار بابا سعید بودیم

خیلی خوش گذشت مخصوصا به یونا که اونجا با آقا آرشان دوست شد و کلی بازی کردن


پ.ن1 : احتمالا این پست ادامه داردلبخند

پ.ن.2 : نخواستم مزاحم ساعت کلاس معلمهای یونا بشم ازشون عکس نگرفتم.اگه موفق شدم عکس اضافه میکنم

پ.ن.3 : ای خدااااا چه کیفی میده وقتی پست میذارم و یونا میخونهبغل.

پ.ن.4 :چند تا عکس از خانم معلمهای یونا اضافه کردم ,متاسفانه فرصت نشد با همشون عکس بگیریم .بالاخره این پست تکمیل شدلبخند



موضوع مطلب : 5سالگی وبلاگ یونای من / روز معلم / روز مادر
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed