جشن خانه بازی ستارگان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ :: ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

هر روز که یه برگ جدید از تقویم رو پیش روی خودم میبینم این جمله رو تکرار میکنم, خدایا چقدر داره زود میگذره ... انگار گذر زمان رو روی دور تند گذاشتن نگران برای شما هم همینطوره ؟

از گذر زمان که بگذریم بریم سراغ این روزهای آقا یونای ما ...

پنج شنبه هفته قبل رفتیم تولد ایلیا جون, همکلاسی یونا .و پسری در کنار همکلاسیهاش کلی لذت برد بغل

یونا و محمد حسین :

یونا و مهدی چعبی(مهدی هم سرویسی یونا هم هست و با هم برنامه ها دارن از خود راضی) :

یونا -مهراد-ایلیا-محمدحسین :

عکس زیر: شیطنت بچه ها به اوج رسید و مامان ایلیا برای آروم کردنشون گفتن که خانم معلمشون اومده و بچه ها هم آروم و ساکت شدن دروغگو

پسری  قبل از رفتن به جشن خیلی ناراحت شد که برای ایلیا هدیه یا به قول خودش جایزه گرفتم و برای آقا یونا نگرفتم و گفت: تو من رو دوست نداری ایلیا رو دوست داریناراحت

آخه برای ایلیا میکروفون بن تن گرفته بودم که یونا دو نمونه اش رو  از قبل داشت ولی متفکر...

بعد از اتمام جشن با محمد حسین و مهدی چعبی و مامانهاشون قدم زنون تا خونه اومدیم.ما مامانها صحبت کردیم و بچه ها هم بدو بدو و بازی کردن .

جمعه شب عمو سجاد و خاله افروز و امیر حسین جون خونمون بودن بغل,که به همه ما خیلی خوش گذشت .

شنبه با یونا رفتیم و براش جایزه شبیه جایزه ایلیا گرفتم چون پسری شدیدا دل شکسته شده بود

سه شنبه با آرین جون و مامان مریم گل , اول رفتیم پارک زیتون و بعدش شام خوردیم  و رفتیم جشن خانه بازی ستارگان که متاسفانه دوربین من شارژ نداشت و مریم جون هم حافظه دوربینش رو جا گذاشته بود , به همین علت عکس نداریمناراحت ...اونجا علیرضا جون و مامان نگار گل رو هم دیدیم و جمعمون جمع شد قلب

با تشکر از خانم و آقای یار احمدی که برای جشن کلی زحمت کشیده بودن و به بچه و مامانها خیلی خوش گذشت.بچه ها که کلی شادی کردن و مامانها هم از شادی اونا شاد شدن بغل

چهارشنبه رفتیم و یه سری از خریدهای عید آقا یونا رو انجام دادیم و پسری سری کتابهای بارباپاپای خودش رو به 8 تا رسوند .


وقتی برگشتیم ادهی (معصومه کوچولو  همسایمون است و یونا بهش میگه ادهی) با مامانش اومدن خونمون , ادهی بهانه آقا یونا  رو گرفته بود مژه و تا آخر شب با هم بازی کردن .

پنج شنبه  آیدا و کسری و تانیا (همسایمون) اومدن دنبال یونا و رفتن پارکینگ دوچرخه سواری کردن و بعدش اومدن خونه و حسابی بازی کردن و  من هم با خیال راحت نشستم پشت کامپیوترمژه .

بعد از رفتنشون انگار یه  زلزله n ریشتری اتاق یونا رو به اون وضعیت در آورده بود منتظرحتی صندلی گذاشته بودن و اسباب بازی های بالای کمد رو هم پایین آورده بودن تعجبکه برای من جای تعجب داشت چون یونا خیلی به مرتب بودن اتاقش اهمیت میده و اجازه نمیده کسی اتاقش رو به هم ریخته کنه  و همیشه مرتب ترین جای خونه ما اتاق یونا است ولی جریان چی بوده خدا داند.

بعد از رفتنشون یونا : مامان دیگه هر وقت اومدن دنبالم میرم باهاشون بازی میکنم ولی اگه خواستن بیان خونمون میگم نه .آخه میان سر زندگی رو به هم میزنن

پ.ن.1 : یونا و کسری سرگرم تلوزیون بودن و در وقوع زلزله دخالتی نداشتن .آیدا و تالیا تو اتاق بودن و در اتاق رو هم بسته بودن .جای ناامیدی نیست آقا یونای ما هنوز هم پسر منظمی است بغل



موضوع مطلب : تولد ایلیا / جشن خانه بازی ستارگان
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed