فلفل و پيچ گاز - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦ :: ۳:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

ديروز طبق معمول با نظارت و مشاركت فلفل كارها رو انجام دادم.(فلفل بغلم و با يه دست كارها رو انجام ميدادم البته دو دست, يه دست من و يه دست فلفل):

شستن ميوه با يه دست.

ريختن پودر و نرم كننده توي ماشين با يه دست و فلفل هم سر پودر رو ميگرفت.وروجك ديگه روال كار دستش اومده وقتي پودر ميريزم ميگه گوم گوم و اشاره به كابينت يعني نرم كننده هم بريزيم.

تمام خونه رو هم با هم جارو برقي زديم.يه كم من يه كم فلفل.چه كنم اگه تو كارها مداخله نكنه نميذاره به هيچ كاريم برسم.

 فلفل بلاخره موفق شد چسبايي رو كه به كشو زدم كه بازشون نكنه بكنه و به كشو دسترسي پيدا كنه. بعد رفت سر كابينت خواستم جلوشو بگيرم كه شروع كرد به جيغ. پيش خودم گفتم ولش كن تو اين كابينته چيز خطرناكي نيست بذارم بازي كنه و سرگرم بشه .هم چشمام روشه و هم به كارام برسم.يه مقدار لوازم كه استفاده نميكنم تو يه سبد تو كابينت بود كه فلفل آوردش بيرون و باهاش بازي ميكرد.

دالم نگاه موتونم ببينم اينا چي هستن

چند لحظه بیشتر نگذشت كه ديدم اومد سراغ گاز.رفتم سراغش ديدم بله ه ه ه.دو تا يدكي از پيچ هاي گاز تو وسايل بوده و فلفل آورده داره ميذاره كنار پيچها.

جاشون اينجاست. نميدونم چلا گذاشتنش تو وسايل اضافه؟!

خداييش موندم. هم اينكه من اصلا يادم نبود كه اين پيچ ها رو داريم هم اينكه برام جالب بود كه فلفل به پیچ های گاز از قبل دقت كرده بوده كه الان كه تو وسايل, يدكي يا رو ديده متوجه شده كه اينا شبيه هم هستن و آورده نصبشون كنه.

بعدشم چند تا لیوان تو وسایل بود که با یک به یکشون اومد سر آبسرد کن و آب خوردن توی همه لیوانها رو امتحان کرد.راستي فلفل ديگه خودش ميتونه آب بوخوره.

آببه بوخولم ببينم تو اين ليوانه چه مزه اي ميده.

اینم سرگرم شدن فلفل.فکر میکنید من تونستم کاری انجام بدم؟؟؟

 قربونش برم هر كاري دوست داره دوباره انجام بديم ميگه گوم گوم.قايم موشك رو  هنوزم هم به شيوه قبل خيلي دوست داره.البته هميشه يا من يا بابا سعيد با يونا قايم ميشيم و یکی دیگمون چشم میذاره.وقتي اوون که چشم میذاره ميگيه قايم شدي؟بيام؟فلفل ميگه نه نه . (البته چه قايم شدني)جالبه كه  فلفل يعني قايم شده سرش مثل موش از مخفي گاه مياره بيرون و اگه الكي بگيم يعني نديديمش و باز بگيم يونا كوش؟يونا كوش؟بلند ميشه و مياد جلومون ميايسته که ببینیمش.بعد میگیم اه یونا اینجاست که.بعد تازه بدو بدو و با خنده میره تو مخفیگاه تو بغل اون که قایم شده و مخفی گاه رو بر ملا میکنه.و زود میگه گوم گوم یعنی دوباره بازی کنیم.

ليمو ريختنش رو غذا ديدنيه ليمو رو ميگيره و و رو همه جاي غذاش ميريزه.البته نميتونه فشارش بده فقط مثلا ميريزه.بعد هم مثل موش ميخنده.و فكر ميكنه ريخته.

به حمام میگه عممام.

فلفل ديگه ميتونه خودش سوار دوچرخه اش بشه.

اينم نيني گي ياي فلفل:

ششم آبان ماه ۱۳۸۵

نفسم

هشتم آبان ماه ۱۳۸۵

عمرم

عروسكم

پيشي كوشولوي مامان

پ.ن(۹/۸/۸۶):فلفل دوست داره عکسای کتاب رو نگاه کنه.نشون بده و من دربارشون به زبون خودم براش تعریف کنم نه از رو کتاب بخونم.کتاب (من بلدم دست بزنم) رو  با هم نگاه میکردیم و فلفل هر کاری که نینی های تو کتاب انجام میدن  انجام میده.یه نی نی موهاشو شونه میزنه فلفل شونه به دست میاد.یه نی نی اشاره کرده فلفل هم اشاره میکنه.مثل نی نی بعدی مسواک میزنه.هاپو رو نشون میده و میگه هاپپه.و جالبه که کتاب رو میگیره و یکی یکی نی نی یای تو کتاب رو میبوسه.ای قربون پسر مهربونم برم من.

وقتی ... میکنه خبر میده و میگه په  په.

دیشب موقع غذا درست کردن برای اینکه مشارکتش مزاحم کارم نشه چند جور حبوبات خام ریختم تو چند تا کاسه که فلفل بازی کنه وبعد از رویت لپ پر فلفل از حبوبات خام مجبور شدم ازش بگیرم و فلفل با خودم آشپزی کنه نه تنهایی.

و اینکه دایی علی تنها دایی فلفل دلش برای فلفلی تنگ شده و  داره میاد پیشمون.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed