از هنرمنديهای فلفل - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ٢ آبان ۱۳۸٦ :: ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

فلفل قربونش برم روز به روز فلفلتر میشه.اینقدر فشارش میدم که خسته اش میکنم.شما بگید چیکار کنم من؟آخه نفسه.میگم فلفل مم مم میخوای مامانی؟ یه سری تکون میده و میگه عا عا.بعد که براش غذا و ماست و آب میارم هر کدوم که میخواد رو میگه.میگه مم مم.غذا میدمش بعد قاشق بعدی اگه باز غذا بدم و دلش ماست بخواد دهانشو میبنده و اشاره به ماست میکنه میگه دده( به ماست و شیر و بستنی  میگه دده).یا اگه آب بخواد اشارش میکنه میگه آببه.بعد که خورد و دوباره غذا دلش خواست اشاره به غذا میکنه و میگه مم مم.قربونت بره مادر . . .  .

میگم یونا ببعی چی میگه؟

یونا:بع بع (سرش هم مثل فلفل تکون تکون میده)

هاپو چی میگه؟

یونا: هو هو

پیشی چی میگه؟

یونا:مو مو

یونا یه عروسک داره که فکر کنم بیشتر نی نی یا داشته باشن.هر بار که فشارش  بدی میگه :دده, مامما ,گریه میکنه و میخنده.

فلفل و عروسک:

عروسک:ددده

فلفل:ددده(با صدای کلفت )

عروسک:مامما

فلفل:بابایی گوم(گوم پسوند مخصوص فلفله)(بیچاره مامانی.فلفل بلده بگه مامانی ولی ترجیح میده بگه بابایی.)

عروسک:اووه اووه(گریه)

فلفل:اووه اووه(لبخند شیطنت بر لب)

من:آخه اصلا بهش یاد نداده بودم و هنر نمایی خودش بود.

ميگم: يونا بخواب عزيزم.ميگه:نه نه نه
وقتي از پيش پرستار ميارمش كلي باهاش صحبت ميكنم و ازش ميپرسم چه خبر؟ چيكار كردي ؟مم مم خوردي؟كيا بودن؟فرناز هم بود؟اونم به زبون خودش كلي توضيح ميده و صحبت ميكنه.جالبه چند روز پيش فرناز دمپايي يونا رو پوشيده بود و امروز كه ازش پرسيدم فرناز چيكار ميكرد ؟گفت: پو پو قربونش برم منظورش اين بود كه فرناز پوشو پوشيده.(پو يعني كفش و دمپايي)
امروز كلي بسكوييت ريز كرده بود و ريخته بود رو فرش(طبق معمول)گفتم پسرم كي اينكارو كرده؟ببين چه كار بديه.خونمون كثيف شده.با اشاره رفت تو اتاق و به منم میگفت اوم اوم كه برم پشت سرش و مستقيم رفت طرف جارو برقي و نشونم داد و بازم اووم اووم و اشاره كه بسكوييتها رو جارو كنم.قربونش برم حالیشه که باید جارو کرد ولی نمیدونم چرا بازم میریزه.
يه آدامس خوريه از موزي گرفته تا اربيت .آخه تا حالا فلفل آدامس خور ديديد؟وقتی میخواد ببریمش بیرون میگه ددده و لباس من یا بابا سعید رو میده دستمون یا میره سر کمد لباسی خودش و لباس بیرونیاشو نشون میده و میره سر جا کفشی و میگه پو پو  ددده  ددده

ديروز موقع بازي توپهاي استخرشو آوردم بيرون و با هم پرتشون ميكرديم تو استخر.كلي ذوق ميكرد و خوشش اومد.ولي متاسفانه امروز بازي رو به روش معكوس انجام ميداديعني توپها رو از استخر پرت ميكرد بيرون  و من بايد جمعشون ميكردم.

امروز که رفتم دنبالش علی کوچولو همکلاسیش گریه میکرد.فلفل لبخند بر لب ادای گریشو در میاورد.پسرم حس مرد شدن و بزرگی بهش دست داده بود.

نازیم میکنه و میگه نااااییییی.دهان کوچولوشو باز میکنه و میذاره رو صورتم و میبوستم.قربون دل مهربونت برم من.دیگه از خدا به جز سلامتی هیچ نمیخوام.یونا بزرگترین نعمت خدا به من است.خدای بزرگ شکرت.

اينم فلفل گلم است در ۳ آبان ۱۳۸۵

فلفل دو ماه و هفت روزه



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed