۱۴ ماهگی فلفل کوچولو - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦ :: ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

قربون پسر گلم برم که ۱۴ ماهه شده.پسرکم ۱۴ ماهگیت مبارک.

عزيز دلم 14 ماهگيت مبارك

خیلی رفتاراش عوض شده.متوجه صحبتامون میشه و با سر و کلماتی که بلده جواب میده.وقتی ازش یه چیزی میپرسم مثلا میگم فلفلم غذا میخوری؟سرشو به علامت مثبت تکون میده و میگه عا.یا بهش میگم پسر خوبی باشی بعد از ظهر میریم پارک.باشه؟سرشو به طرف شونه اش خم میکنه و میخنده.وقتی به چیز خطرناکی دست میزنه و میخوام از دستش بگیرم میگه نه نه نه ... .

قربون نيم رخت برم من

شبها تو میدان ۵ نخل چراغ و فواره های آب روشن هستن ولي روزها خاموش میکنن و آب رو هم میبندن.فرقی نمیکنه که چه موقع باشه میدان پنج نخل رو میشناسه و از کنارش که رد میشیم میگه آببه و بهش اشاره میکنه.جالبه دیشب روی پاهام خوابیده بود ولی از اونجا که رد شدیم گفت آببه.نمیدونم از کجا متوجه شد؟حدس میزنم تابلوهای اونجا رو هم میشناسه.

یه تابلو تبلیغ مایع پینار سر پاساژ  مرو هست که عکس یه گربه روشه. تا ماشینو پارک میکنیم دنبالش میگرده و میگه میو.

موش موشي نازم

ديروز خاله آني رفت كه جاش خيلي خاليه.يونا تمام خونه رو ميگرده دنبالشو ميگه آننه آننه.فلفل به خاله آني  ميگه آننه.البته اگه بگيم بگو آني ميگه آني ولي وقتي خودش ميخواد صداش كنه ميگه آننه.

خاله آني براش يه ببعي خوشگل آورد كه يونا خيلي دوستش داره.از كنار ببعييه كه رد ميشه سرشو تكون تكون ميده و ميگه بع.. ع... ع...بع.. ع... ع...

يونا و ببعي

يونا و سوغاتي خاله آني

پنج شنبه رفتيم پارك زيتون و ديشب هم با رضا و رزا و مامان و باباي گلشون رفتيم پارك ساحلي كيان پارس كه به فلفل خيلي خوش گذشت.

پارك زيتون

ديشب داشتم لباس از تو ماشين مياوردم بيرون فلفل هم وارد ماجرا شد و لباسها رو يكي يكي مياورد بيرون و ميگذاشت تو سبد.وقتي تمام شد گفتم آفرين پسرم دستت درد نكنه كه به مامان كمك كردي.يه سر قشنگي تكون داد و خنده اي كرد كه دلم رفت.ولي تشويق ها هميشه دردسر سازن چون فلفل لباسارو بر ميگردوند تو ماشين كه بيرونشون بياره و من تشويقش كنم... .

در ادامه پست قبل طبق پیشنهاد خاله پرستو جان یه سطل زباله بدلی گذاشتم.فلفل درش رو برداشت توشو نگاه کرد بعد بلندش کرد و از سر راهش بردش کنار و رفت سر سطل زباله واقعی.گفتم شاید توش خالی بوده خوشش نیومده.یه مقدار دستمال تمیزو مچاله کردم و گذاشتم توش.این بار فلفل باز درو برداشت توشو نگاه کرد.دستمالها رو آورد بیرون و انداخت روی زمین بعد بلندش کرد و گذاشتش کنار و باز رفت سر سطل اصلی.

اينم فلفل كه سطل زباله واقعي رو آورده تو هال(زباله ها رو برديم بيرون و قبل از گذاشتن كيسه جديد):

فلفل و سطل زباله

و باز در ادامه ۲ پست قبل و پستهای قبلی:عکس فلفل و دوچرخه خودش و فلفل و دوچرخه پارکینگ که فلفل خیلی زیاد دوستش داره رو گذاشتم.به نظر شما چرا فلفل دوچرخه پارکینگ رو بیشتر دوست داره؟راستی بچه ها با این توپه هم که تو عکس افتاده فوتبال بازی میکنن و فلفل این توپ رو به توپهای تمیز و قشنگ خودش ترجیح میده و دوستش داره.

فلفل و دوچرخه خودش:

يونا و دوچرخه خودش

فلفلي نفس مامان

فلفل و دوچرخه پاركينگ:

پسركم نميدونم درباره اين دوچرخه چه توضيحي بدم.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed