اخر هفته يونا جون - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ :: ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

جمعه عروسی پسر مامان جون(پرستار یونا)است. برای همین گفته یونا رو  چهارشنبه و پنج شنبه نگه نمیداره. یونا که از این موضوع خیلی خوشحال است ولی شب چهار شنبه من و بابا سعید  مونده بودیم چیکار کنیم اخرش چهارشنبه صبح تا ساعت۵/۸ بابا سعید رفت سر کار بعد اومد خونه, با یونا من رو رسوندن اداره. تاساعت  ۵/۱ که من اومدم خونه بابا سعید دوباره  رفت اداره.پسرم پیش باباییش خیلی بهش خوش گذشته بود همش با هم  بازی کردن الانم که پدر و پسر خونه هستن. حالا بعد ۳ روز ,شنبه چه جوری یونا بره خونه مامان جونپسرم اصلا دوست نداره بره اونجا, مامان جونم تو این هفته اخیر همش میگفت یونا بغل میخواد من نمیتونم بغلش کنم .حالا من موندم که به قول پسرم چه بوتونم؟؟؟؟؟؟؟وقتی میرم دنبالش انگار تو زندان بوده بال بال میزنه و با گریه میاد تو بغلم اینقدر میبوستم و بغلم میکنه که انگار فکر نمیکرده دوباره مامان لیلی شو ببینه .فدای پسر گلم بشم. من روز ۳ شنبه که رفتم دنبالش کامیار(مامان جون پرستار اونم هست)گفت سرمون رفت چقدر گریه میکنه .رفتم بغلش کردم پسرم خواب بود. مامان بمیره براش الهی. فهمیدم پسرم گریه کرده تا خوابیده. اوون روز تا شب خیلی سرحال نبود احساس میکردم میره تو فکر. میخندید ولی دپرس بود پسرکم  .حدس میزنم یا کامیار سرش داد زده یا مامان جون بغلش نکرده.اگه کسی یه پرستار خوب تو اهواز سراغ داره معرفی کنه ممنون میشم .

نفس مامان ليلي

داريم ميريم مامان ليلي برسونيم اداره.

زندگي بابا سعيد

زياد حوصله ندارم.

اميد مادر

انگار خوابم گرفته.

عزيز بابا

خوابيدم.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed