مامان لیلی نگران - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

کم کم دارم نگران میشم.نمیدونم در برابر فلفل چه رفتاری داشته باشم.آخه خیلی شیطون و کار خراب کن شده.اگه اینجوری ادامه بده ... .کوچولو هم هست.نمیشه دعواش کرد.اینقدر هم عزیز کار خرابی میکنه که آدم دلش نمیاد چیزی بگه بهش.

دارم ماست میخورم که سیب زمینی خام از آشپز خونه آورده میندازه تو کاسه ماستی .

مامان که اینجا بود یه پارچه طرح ترمه که از اصفهان گرفته بودم رو میز توالتم انداخته بود.لبه های ترمه آویزون بود.فلفل خان گرفت کشیدش که تمام وسایل با سر و صدا ریخت پایین.مامان در مرحله بعد پارچه رو بدون لبه پهن کرد و باز فلفل کشیدش و وسایل ریخت پایین.مرحله سوم مامان وسایل رو میز توالت رو جمع کرد و فقط ترمه رو گذاشت و من باز ترمه رو کف اتاق دیدم.

صبح که میخوام برم اداره باید بگردم ببینم فلفل هر چیزیم رو کجا برده انداخته.کرمم تو اتاق فلفل پیدا میکنم و دستمال زیر تخت فلفل و ... .اگه در کمد باز باشه وسایل تو کمد رو همه میاره بیرون.اسباب بازی یاشو از اتاق میاره بیرون و میندازه تو هال و اصلا باهاشون بازی هم نمیکنه.ظرفها رو از کابینت بیرون میاره و ... .

یه بار  پشت دستش یه ذره کرم زدم که خودش بماله دستاش.مرتب همون کرم رو میاره میده دستم و میگه ده ده ده ده ... که درش رو وا کنم و براش بزنم.

یاد گرفته به بابا سعیدش میگه تهید(سعید).البته هنوزم با بابایی گفتن خودشو لوس میکنه.

اصلا نمیشه با یونا سر یه سفره غذا خورد.ظرف فلفل خالی میشه و با قاشق و دست همه چیز رو قاطی میکنه... .

باورتون نمیشه هر وقت با هم میریم تو بالکن این مراحل رو داریم: تی رو برمیداره میبره تو هال میذاره بعد میاد تو بالکن چند تا گیره لباسی بر میداره میبره کناره تی میذاره و بعد با تی میاد تو بالکن و تی رو تو بالکن میذاره و دوباره میبره تو هال و ... .اگه دمپایی باشه اونم همینجوری میبره تو هال و میاره تو بالکن و اگه اجازه بهش بدیم n بار اینارو جابه جا میکنه.همش دوست داره وسایل رو جابه جا کنه.بچه ام تو کار حمل و نقله.

عاشق دمپایی فروشی تو زیتونه(زیتون اسم خیابونمونه).روبروش میایسته و دمپایی ها رو نگاه میکنه و اشارشون میکنه.پو... پو... .دیگه از آقای دمپایی فروشه خجالت میکشیم چون اینقدر ایستادیم روبه رو دمپایی ها که من و سعید و یونا رو میشناسه.

وقتی میخواد چیزی براش وا کنیم پشت سر هم میگه: ده ده ده ده... .

میخواد براش کاری انجام بدیم میگه اوم اوم و راه میوفته.پشت سرش هم نگاه میکنه ببینه داریم میریم پشت سرش یا نه.

وقتی از یه آهنگی خوشش میاد ایتقدر قشنگ میخونه باهاش.جالبه اگه آهنگ تنها باشه و خواننده نخونه دوست نداره.اینقدر بهمون میگه میگه نانای نانای...  و نی نای نای میکنه با دستش که خواننده شروع کنه به خوندن.اونوقت اگه از شعرو آهنگ خوشش بیاد میخونه و میرقصه.اگه نه که باز یه ریز میگه نانای نانای و با دستش نی نای میکنه که آهنگو عوض کنیم.

خاله نیلانش با موبایل براش آهنگ میگذاشت.موبایلو میده دستمون و میگه نانای.فلفل همش تو موسیقی و از این حرفاست.جالبه که آهنگی که خاله نیلان براش میگذاشته رو میخواد و دوست داره و میشناسدش.جالب اینجا که دیروز گوشیم زنگ خورد و با تعجب دیدم فلفل زنگشو عوض کرده و آهنگ خاله نیلان شده زنگ گوشیم.شانس آوردم تو اداره نبودم.اینقدر که فلفل خان با گوشی من بازی میکنه.گوشی اسباب بازی داره ولی اصلا نگاهشم نمیکنه.

دوچرخه تو پارکینگ دوباره پیداش شده.(تو پستهای قبلی نوشته بودم که یونا خیلی دوچرخه تو پارکینگ رو دوست داشت و مامان عاطی براش دوچرخه خرید).بله ه ه ه.فلفل بازم میره با اشتیاق دوچرخه تو پارکینگو جابه جا میکنه.دیروز که از اداره برگشتیم فکر کنم نیم ساعت پایین بودم که فلفل با دوچرخه بازی کنه.قربونش برم دوچرخه خودش خیلی قشنگتر و نوتر و جدیدتره ولی عشق این دوچرخه تو پارکینگ از سرش در نمیره.

به پارک میگه پا.

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed