رفتن مامان و بابای گلم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦ :: ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

مامان و بابای عزیزم امروز رفتن.همیشه همینجوریه اومدنشون خوبه ولی رفتنشون... .کاش میشد پیش هم بودیم.فاصله خیلی بده.حتی اگرچند کیلومتر باشه که ۶-۷ ساعت زمان ببره.مامان گلم خونمون رو کرد مثل دسته گل.دستش درد نکنه.قربونش برم.یعنی منم میتونم برای یونا چنین مادری باشم.فداکار, مهربون, دلسوز, با محبت و... و... و... هر چی خوبی تو دنیاست رو مامان من داره.الهی قربونش برم.

بابایی مهربونم مامانی عزیزم جاتون خیلی خیلی خالیه.

یونا هم امروز رفت پیش پرستار.این چند روز کلی بهش پیش مامان اینا خوش گذشت.فلفل کلی فلفلی کرد برای خودش.قربونش برم تو خیابون بودیم اشاره به یه طرف میکرد و اووم اووم که بریم اون طرف.نگاه کردم دیدم اسباب بازی یا چیز جالبی که یونا رو جذب کرده باشه نیست.گفتم پسرم چی میخوای؟

گفت:عشهی(عرشیا) گوم... .

نگاه کردم دیدم یه پسر کوچولو همسن عرشيا تو یه ماشينه  و سرشو آورده بیرون یونا رو نگاه میکنه و پسرم از دور فکر کرده عرشیاست و میخواد بره پیشش.

اینقدر قشنگ با عرشیا بازی میکنه.عرشیا قایم میشه دنبالش میگرده و صداش میکنه عشهی گوم عشهی گوم... .

پسرم همه صحبتها رو متوجه میشه.یونا اینو بده بابایی... .میره میده.آقا فلفلی شده برای خودش.

عاشق ددده رفتنه.هنوزم نسبت به بچه ها حسودی نداره و دوستشون داره.نفسه.روز به روز نفستر میشه.

کاری که میدونه خوب نيست و وقتی انجام میده ما اینجوری میشیم با خنده انجام میده و تکرارش میکنه و نگاه میکنه ببینه چیکار میکنیم.انگشتو ميزنه به چشمش.دستشوميگيرم و ميگم: نه نكنه... .

غش خنده ميشه و باز اينكارو تكرار ميكنه كه من دستاشو بگيرم و بگم نه نكنه... .فكر ميكنه بازيه.

وروجک تو خیابون گوشی میذاره کنار گوشش راه میره و میگه أدده... و صحبت ميكنه.مثل آدم بزرگها.

فلفل/فروشگاه رفاه/در حال جلو بردن چرخ و هان نان كردن/

فلفل كاري و زرنگ

فلفل/فروشگاه رفاه/در حال فلفلي/

نفسه اين پسر به خدا



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed