بابایی مهربونم اومد - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦ :: ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

دیشب بابایی جونم اومد و امروز صبح خاله زیبا جون و هاله خانمی رفتن که جاشون خیلی خالیه دوست داشتم بیشتر پیشمون باشن ولی هاله باید میرفت دانشگاه.البته فلفل خان کلی خجالت زدمون کرد و و با انگشت فینگیلیش زد رژ لب خاله هاله رو خراب کرد.صورتش دیدنی بود تمام دندون و لثه و گوش و دست و ... رژ لبی بود.راستی جالبه یونا اصلا ازشون غریبی نمیکنه .بابا که اومد رفت بغلش و اولین کاری که کرد مثل همیشه عینکشو از رو چشمش برداشت.وروجک کارش خرابکاریه.

از تاریکی نمیترسه میره تو اتاق تاریک در رو میبنده بعد مثل وروجک میاد بیرون و میگه داللی... .

دیشب رفتیم نمایشگاه اصلا نمیومد بغل خودش راه میرفت.  به همه غرفه ها سر میزد و به فروشنده ها لبخند میزدو براشون دست تکون میداد و باهاشون به زبون خودش صحبت میکرد .اونا هم کلی تحویلش میگرفتن و کلی بهش میرسیدن بعد هم باهاشون بای بای میکرد.به فلفل پیشنهاد بازی تو تبلیغ مواد غذایی سی دل شد.پیشنهاد بدی نبود چون فلفل عاشق سسه.اشاره میکنه به سس(اووم اووم....)بعد کف دستشو میگیره.سس میریزیم کف دستش مثل موش میخوره باز اشاره میکنه و میگه اووم اووم... .



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed