بازم شيرين کاری های فلفل - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦ :: ۳:۳۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

پسر گلم روز به روز بلاتر ميشه.چند شب پيش تو حياطمون قربوني داشتن ما يونا رو برديم بالا كه قربوني شدن گوسفنده رو نبينه ولي يونا كلي گوم گوم كرد كه ميخواست پیش ببعی بمونه.بعد كه رفتيم بالا هم همش بهانه ميگرفت كه بريم پايين.برديمش تو بالكن از اون بالا ببعیه رو میدید کلی  ذوق کرد ولی نگران بودیم که جلوش ببعی رو سر نبرن تو روحیه اش تاثیر بذاره.بچه ها هم از پايين صداش ميزدن يونا يونا .پسرم بيقرار تر ميشد.انشالله نذرشون قبول باشه.
پنج شنبه رفتيم عكساي تولدش رو از آتليه بياريم(در اولین فرصت میذارمشون).عكاسيه رو به روي پاركه و صدای آهنگ ميومد.يونا صدا رو شنيد و با گوم گوم و اشاره من رو از عكاسي كشوند بيرون.آخرش مجبور شدم به بابا سعيد بگه كه بياد تو پارك دنبالمون.بابا سعيد هم عكسارو گرفت و اومد پارك.يونا كلي بهش خوش گذشت و طبق معمول بادكنك خواست.من زياد از بادكنك خوشم نمياد.آخه يونا ميگيره فشارش ميده و من همش دلم ميريزه كه نكنه بتركه .به بابا سعيد گفتم لااقل از يه دونه ايش براش بگير نه سه تايي تا یه بار بترکه تمام بشه.بادكنك رو گرفتيم و داشتيم ميرفتيم كه ديديم يونا بادكنك رو نميخواد.بر گشتيم ببينيم كدوم بادبادك رو دوست داره. بله.پسر گلم سه تاييشو ميخواست.
روي فيل هاي كه سكه ميندازي تكون تكون ميخورن نشونديمش مگه ديگه بلند ميشد.خودشم علاوه بر تكون فيل تكون تكون ميخورد.
برديم ماهي ها رو تو آكواريوم پارك ببينه.بهش نشون داديم و گفتيم فلفل ببين ماهي.بعد كه از اونجا اومديم بيرون شروع كرد به گوم گوم.گفتيم چي ميخواي؟گفت:مه... مه... و يه كلمه به فرهنگ لغت يونا اضافه شد مه به معني ماهي.
داشتم با بابا سعيد صحبت ميكردم و گفتم بريز ته اش.يونا:ته ته
توي تلوزيون آقاهه داشت ميگفت بابا... .يونا :بابا
گل پسرم كلمه هاي كه بلده وقتي ميشنوه تكرار ميكنه.وقتي يونا بابا سعيد رو صدا ميزنه بابا.بابا سعيد کلی ذوق میکنه و بغلش ميكنه و فشارش ميده و ميبوستش.وروجك همش خودش رو لوس ميكنه و زير چشمي باباشو نگاه ميكنه و ميگه:بابا... و منتظر ميمونه كه باباش بياد و عكس العمل نشون بده.فلفل خوب دسته باباسعيد رو خونده.

ديشب رفت سر كابينت ليوانش رو بر داشت و گذاشت تو آبسرد كن و شروع كرد با شير آبسرد كن بازي كردن كه تو ليوانش آب بريزه.هنوز نميتونه شير رو با قدرت فشار بده.ولي من براي احتياط لازم  دكمه آب داغ رو بستم.

يونا قدش به ميز توالت ميرسه و مرتب اونجاست و وسايلو مياره تو هال ميندازه و ميره سراغ بعدي.از عطر بابا سعيد خيلي خوشش مياد و ميگه ده... ده... (يعني در داره)درش رو وا ميكنه و ميگه آببه.فلفل فكر ميكنه ليوانه يا نوشيدنيه.امروز بابا سعيد رفت سر آبسردكن كه آب بخوره دید شیشه عطرش جای لیوان اونجاست.بله... اینم از شیرین کاری های فلفل خان

یه لحظه ازش غافل شديم ديديم  چاقو رو برداشته... .تا متوجه شد ديديمش سريع چاقو رو داد به بابا سعيد و گفت:بووه

امروز كه رفتيم دنبالش خونه پرستار خيلي سر حال نبود.همچين پانته آ همكلاسيشو زد كنار و اومد جلو كه نزديك بود بيوفته طفلي.بعد تو ماشين هم طبق روال هر روز رقص و ناناي و ... ولي بيكلام.فقط ميگفت اووم.كلمه نميگفت.يه بيست دقيقه اي طول كشيد كه سر حال شد و شروع كرد به بلبل زبوني. 

وقتی مداد رنگی و دفتر نقاشی میارم که نقاشی بکشه سریع مداد نارنجی برمیداره و اگه بخواد رنگ دیگه ای هم برداره دلش نمیاد نارنجیه رو بندازه با دست چپ یه رنگه دیگه برمیداره.زمانی هم که دیگه خسته میشه و میره سر پروژه بعدی و من میخوام مداد رنگیاشو جمع کنم میبینم نارنجیه نیست.یعنی مداد نارنجیه رو هم با خودش میبره.جالبه که همیشه همینجوره و من همیشه مداد نارنجی رو بعدا و جدا از بقیه مدادها میبرم میذارم سر جاش.

بازی کلاغها پر رو دوست داره.میاد پیشم انگشت کوچولوشو میزاره رو زمین و میبره بالا و میگه اووم اووم یعنی بازی کنیم.

قایم موشک بازی که جای خود دارد.عشقشه.اوون روز داشتم جمع و جور میکردم پشت سرم داشت راه میرفت.دیدم نیستش.گفتم فلفلی.عسلی کجایی مادر.که دیدم یه موش از تو خونه اش سرش رو آورد بیرون.میره تو خونش قایم میشه.چه تنها باشه چه با من باشه که بابا سعید بخواد پیدامون کنه سرشو میاره بیرون و سرو گوش آب میده تا میبینه که داریم بهش نزدیک میشیم میپره تو و مثل فلفل میخنده.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed