پسر گلم , عزيز دلم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦ :: ٩:٤٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

۲ شب پيش يك اتفاق باورنكردني افتاد ساعت ۱۰ يونا خوابش گرفت بردم بخوابونمش,۲ تايي خوابمون برد. ساعت ۳  بيدار شد شير خوردو دوباره خوابيد تا ۵/۶صبح كه سرحال بيدار شد.ساعت ۳ كه بيدار شدم باور نميكردم كه ماساعت ۱۰ خوابيديم , ديدم بابا سعيد كلي كارها رو انجام داده  شام اماده كرده ولي دلش نيومده تنهايي  بخوره گرسنه خوابيده .خلاصه ۳ شب ما شام خورديم ,وسايل يونا رو اماده كردم ,لباساشو از ماشين در اوردم يك ربع به ۴  خوابيدم تا ۶ .

دیشب رفته بودیم بیرون, از کنار یه مغازه اسباب بازی رد شدیم که وسایل بادی (توپ و ... ) را جلو مغازه اویزان کرده بود , یونا خان دید و اینقدر بال بال زد که گفتم پسرم الان پرواز میکنه سرش بالا گرفته بود  و ۱۸۰ درجه  میچرخوندکه توپها رو ببینه, بلاخره ما با خرید یک عدد توپ بادی از کنار مغازه رد شدیم.

نوبتی هم باشه نوبت اقا یوناست که ادامه جریان دیشب رو بگه:

سلام به همگی, من توپ خلیدم .جای همه نینی یا خالی بود, خیلی کشنگ بودن, گیج شده بودم کودومشو نگاه بوتونم.بعدشم كه اومديم خونه چه بازيي كردم. مامان ليلي و بابا سعيد ميدويدن دنبالم منم با رورووكم فرار ميكردم خيلي خوش بود اينقدر خنديدم, اينقدر خنديدم,.........زيااااااااااااااااااااااد

يونا وروجك

اين چيه ديگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!مامان ليلي چي پام كرده!!!!!!!!!!!!!!!!چه كشنگه الان ميخورمش ,فكر ميتونم خوشمزس.

يونا و مشكل كفش پوشيدن

اين چيه ديگه؟ يادم اومد اتوه.  با اين كه اين اتوي بد يه بار دستم رو جيز كرده ولي چه بووووتوووونم  بازم دوستش دارم.

يونا و اتو

من دیگه میتونم تنهایی مبل بگیرم بایستم.دیگه بزگ شدم(بابا سعید : پسرم بزرگ)

پسر گل مامان و بابا مي ايستد

بفرماييد سانببيج ,خوشمزس.

بفرماييد

 پوووووووووووووو   پوووووووووووووو     پووووووووووووو ...............من وقتي به مامان ليلي و بابا سعيد ميگم يه چيزي ميخوام اونا متوجه نميشن يا متوجه ميشن بهم نميدن و  الكي ميگن جيززه اينجوري موتونم كه كلافه بشن بهم بدنش . پوووووووووووووووووو

بووووووووووووووووووووووو

يه وقت فكر نبوتونيد من پسر بدي هستم.مامان ليلي و بابا سعيد اذييتم موتونن.

اي پسر بلا

شوخي كلدم مامان و بابابي كشنگم. از اين كه هميشه حوصلمو دارين و باهام بازي موتونيد تشكر موتونم.

نفس مامان ليلي  و باباسعيد



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed