يكي از روزهاي خوش زندگي - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٦ :: ٧:۱٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

اول از همه تولد پگاه گلم رو که فرداست و تولد نازنین جون رو که امروزه بهشون تبریک میگم و براشون سلامتی, خوشبختی و بهترین ها رو آرزو میکنم.

Image Hosting by Picoodle.comImage Hosting by Picoodle.comImage Hosting by Picoodle.com

نازنين گلم تولدت مبارك

پگاه عزيزم تولدت مبارك

myspace comments

ماجراي دو روز پيش:

دو روز پيش مثل هميشه با ماشين اداره رفتم دنبال يونا.و آقاي راننده كه به خاطر بنزين جديدا كولر روشن نميكنه به خاطر گل روي آقا يونا كولر رو روشن كرد.تا نشستيم طبق معمول شروع كرد ناناي ناناي گفتن و نيناي ناي كردن و اشاره به ضبط ماشين.هر چقدر هم براش توضيح ميدادم كه آقاي راننده ناناي نداره الان پسرم ميبرم خونه براش ناناي ميذارم آروم نميشد.هميشه كليد خونه رو ميگيرم آماده دستم كه نخوام دم در با بچه تو كيف دنبالش بگردم.كه... .ديدم كليد تو كيفم نيست.از آقاي راننده خواهش كردم بريم اداره بابا سعيد و ازش كليد بگيريم.كه اونجا آقا يونا با ديدن بابا سعيد بهانه گيريش دو برابر شد و بابا سعيدشو ميخواست.خلاصه كليد رو گرفتم و رفتيم خونه.دم در با عجله و كلافه پياده شدم .آخه بيچاره آقاي راننده سرسام گرفته بود.اومدم برم تو خونه كه... .ديدم كيفم رو تو ماشين جا گذاشتم.تا برگشتم و صدا زدم آقاي راننده متوجه نشد و رفت .موبايلم هم تو كيفم بود و شماره راننده هم تو موبايل داشتم كه بهش زنگ بزنم.بازم خدا رو شكر كه كليد تو دستم بود.رفتم خونه و يونا هم همچنان در حال بهانه گيري بود و ميخواست تو بغلم باشه.به سختي لباسمو عوض كردم و زنگ زدم اداره و و گفتم در جريان باشن كيفم تو ماشين جا مونده و نگهش دارن تا فردا.كه آقاي راننده بيچاره متوجه شده بود و برگشت و كيفم رو آورد.خداييش دستش درد نكنه خيلي كلافه اش كرديم.ولي همش لبخند ميزد و هيچ نميگفت.آدمهاي خوب فراوونند.انشالله كه هميشه خوبها روبروي آدم قرار بگيرن.

خلاصه فلفلي ظهر نخوابيد.بعد از ظهر يه چرت ۱۰ دقيقه اي زد و با اجازه شما شب ساعت ۳۰/۱۲ به زور خوابش كرديم.شايد باور نكنيد كه از خستگي  چشام ميرفت رو هم و به زور خودم و بيدار نگه داشتم تا ببينم اين نفس كي تصميم داره لالا كنه.آخه تا خوابش ببره مثل پيشي اينقدر وول ميخوره و از سر و كول ما بالا ميره تا از خستگي چشماش رو هم بره.جالب اينجاست با چشم بسته هم به وول خوردن ادامه ميده و ميخنده و دس دسي ميكنه و ... كه مبارزه كنه و نخوابه.

قربونت برم پسركم كه هر كاري كني بازم نفسي.همه كسي.خدا روشكر كه من و بابا سعيد تو گل پسر رو داريم.همه خستگي يا و بيخوابي ها و ... فداي يه خنده قشنگت.دوستت داريم پسر گلم.

myspace comments

 

وروجك تا ميافته يا دست يا پاش به جايي ميخوره اداي گريه كردن رو در مياره و ميگه أتته آتته و با دست يا پا ميزنه به جايي كه دست يا پاش به اونجا خورده.فكر كنم پسرم داره مراحل لوس شدن رو طي ميكنه.به نظرتون چيكار كنم؟

يونا داره يك ساله ميشه.الان شیر مادر(برای سیر شدنش کافی نیست) میخوره همراه با شیر کمکی هومانا.به نظر شما بهتره از اين به بعد چه شيري به يونا بدم؟

ـ شير قوطي هومانا رو ادامه بدم؟

ـ پاستوربزه؟

ـ نيدو؟

ـ يا نوع ديگه اي رو پيشنهاد ميديد؟  



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed