دیروز اگر چه سخت ، امروز هم گذشت... - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٥ :: ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

دیدی که سخت نیست تنها بدون من 

و صبح می شود شب ها بدون من !

این نبض زندگی بی وقفه می زند ...

فرقی نــمی کند دنــیـا بـدون من !!

دیروز اگر چه سخت ، امروز هم گذشت 

طــوری نـمی شـود فـردا بدون من ... !!  مجید احمدی

رمان اسطوره رو تمام کردم.خیلی دوستش داشتم. ممنونم از دریا جونم به خاطر معرفی کتابهای خوبش بغل

بعد ازمدتها خوندن این کتاب حس و حال قدیم رو داشت ...این کتاب من رو به فکر برد به فکرجاده یه طرفه سرنوشت که تا امروز این جاده رو طی کردم و راه برگشتی وجود نداره و نمیدونم چقدر از راه نرفته هنوز برای من باقی مونده.

جاده ای که مسیرش همیشه هموار نبوده و خیلی جاها دست اندازها و پیچ های سختی داشته که گاه آروم از اونها رد شدم و چه لذتی داشته این گذر کردن با موفقیت و بدون شکست.یه وقتهایی هم عبور از آنها سهل و آسون نبوده و بعد از رد شدن ازشون خیلی آسیب دیدم ولی خدا رو شکر قوی بودم و باز هم از جای خودم بلند شدم و به راهم ادامه دادم.

ولی در کنار اینها  عبور از یه قسمت هایی از این جاده هم اونقدر هموار و زیبا و همراه با آرامش بوده که شده برگ های قشنگ و رنگی رنگی دفتر خاطرات من .

خیلی جاها به دوراهی یا چند راهی رسیدم و خودم انتخاب کردم کدوم راه رو برم و سالها بعد از انتخاب مسیرم خوشحال بودم و گاهی هم غمگین از این انتخاب و شاید هنوز هم بلاتکلیف... که اگر برگردم به عقب و باز بایستم سر این دوراهی ها نمیدونم باید دوباره همین راه رو برم و یا مسیرم رو عوض کنم.

به نظر من راه زندگی خیلی پیچیده است . آدمها تو این راههای پر پیچ و خم سر راه هم قرار میگیرن و شاید اگر تو شاخه شاخه شدن راه ها راه دیگه ای رو میرفتیم بعضی ها رو نمیدیدیم و سرنوشتمون جور دیگه ای رقم میخورد.شاید سرنوشتی بهتر داشتیم و شاید هم بدتر و شاید هم تقدیر آدم ها از نقطه صفر جاده سرنوشت رقم خورده باشه و آخر همه مسیرها به یه نقطه مشخص ختم میشه...زندگی کلاف سردرگمیه...ولی هیچ بازی ایی توی دنیا بدون حکمت نیست  

بریم سراغ روزمرگیها ...

کلاسهای آقا یونا شروع شده و پسرمون حسابی سرگرم شنا و فوتبال و کانون زبانه.

 

پنج شنبه 3تیر با شنتیا جون و آرین و آرتین نازنین و بابا و مامانهای گلشون رفتیم فیلم ننه نقلی Image result for ‫فیلم ننه‬‎  و شهربازی ژوپیتر Image result for ‫شهربازی ژوپیتر‬‎کورش که خیلی خوش گذشت.


جمعه 4 تیر پدر و پسر رو تنها گذاشتم و رفتم مراسم افطاری و شب قدر و احیا خونه ساناز نازنین دوست و خواهر گلم بغل

یکشنبه 6 تیر رادمان اومدخونمون و بایونا بازی کردن.ساعت 12شب از خونه زدیم بیرون و 5 صبح برگشتیم ابله

توچال و روبه روی پارک ملت و تجریش و دوردور و کله پاچه خوری سعادت آبادقلب

دوشنبه 7 تیر ...یه سری کارهای خونه هست که باید انجام بشه ولی تا میخاد نوبتشون برسه وقت تمامه.اینا عجیب عذاب میدن منو.مدتیه قصد داشتم کمد کیف هام رو مرتب کنم و دستی به اتاق بکشم که خدارو شکر طلسمش شکسته شد. اگه خدا بخواد تعطیلی بعدی نوبت اتاق یوناست.

چهارشنبه 9 تیر رفتیم اکران مردمی فیلم 4 شنبه.فیلم رو دوست داشتم ...

یونا و آقای نواب صفوی

 یونا و آقای علی قربان زاده

یونا و خانم ویشکا آسایش 

 پنج شنبه 10 تیر صبح یونا کانون زبان داشت.اولین جلسه اش بود و خدا رو شکر راضی بود و تیچرش رو هم خیلی دوست داشت.تو تعیین سطح هم عقب افتادگی این دو ترمش جبران شد.

بعد از کلاس یونا رفتیم هایپر خرید و ظهر هم ناهار مهمان بابا سعید بودیم و واسمون یه غذای خوشمزهخوشمزه درست کرد.

شب رفتیم دربند که خیلی خوب بود و 4و نیم صبح برگشتیم خونه 

کلی فیلم دیدیم و از آرشیومون پاک کردیم که اسم نمیبرم چون هیچکدوم رو دوست نداشتم.



موضوع مطلب : اکران مردمی فیلم چهارشنبه / دربند
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed