هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ :: ٦:۱۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

یک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی Image result for ‫تقویم‬‎

نگاهی به ساعتتImage result for watch

و نگاهی به خود خودت در آینه Image result for mirror

و می بینی

هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست 

لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را از کمد بیرون می آوری

گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری و به سر و روی خودت می پاشی 

ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی و خرج خودت می کنی 

یک روز از خواب بیدار می شوی 

و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی

صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار 

یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی

متوجه میشوی 

بدترین بدهکاری بدهکاری به قلب مهربان خودت هست و

هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست !

نسرین بهجتی

 یه دوست یه روز به من این جمله رو گفت که خودت رو دوست داشته باش این جمله خیلی تامل برانگیزه... که آیا من تو تمام زندگیم خودم رو دوست داشته ام؟ و آیا میشه تو دهه چهل زندگی به بعد خودم رو دوست داشته باشم؟ ... 

به نظر من اونایی موفق هستن که به قول دوستم خودشون رو دوست دارن.این باعث میشه اول خودشون مهم باشن و بعد بقیه و انتظارشون هم از بقیه کم میشه.اینجوری نه به کسی وابسته میشن و نه به چیزی... و طوفانهای زندگی کمتر میتونه به شاخ و برگشون آسیب برسونه و دلشون رو بشکنه ...

شخصیت و فکر آدم ها به سختی تو سن های بالاتر تغییر می کنه. فقط اینکه روزگار اونقدر قویشون کنه که کم کم بشن یه آدم دیگه...اونقدری که بتونن جاری شدن اشکشون رو جلو هرکسی کنترل کنن و فقط بذارن برای تنهایی هاشون...

دوست دارم این جمله رو به یونا یاد بدم که همه رو دوست داشته باشه ولی اول از همه خودش رو دوست داشته باشه .امیدوارم که موفق بشم ...

دوشنبه 20 اردیبشهت ساعت 4 مدرسه یونا جلسه بود و یونا گفت دوست داره من ساعت 2 برم دنبالش و با هم بریم یه چیزی بخوریم ...

قبل از ساعت دو مرخصی گرفتم و رفتم مدرسه.یونا  خیلی خوشحال شد و گفت فکر نمی کردم بیایی مامان تو چقدر مهربونی

تا  ساعت 3 مدرسه بودیم و یونا با دوستاش فوتبال دستی بازی میکرد و منم میدیدمشون و لذت میبردم.همیشه حیاط مدرسه و شلوغی و بازی بچه ها رو دوست دارم و بهم انرژی مثبت میده.

ساعت سه با یونا رفتیم بیرون غذا خوردیم و سریع برگشتیم مدرسه. یونا با دوستاش یه کم مشق نوشتن و بازی کردن و منم رفتم جلسه

 

با خانم معلمشون در مورد یونا صحبت کردم خدا رو شکر از یونا راضی بود و میگفت : چون یونا وسط سال اومده خیلی نگران بوده ولی یونا زود خودش رو به روش این مدرسه عادت داده و با همه دوست شده فقط  پسری خیلی حرف میزنهمنتظر ولی اینقدر این حرف زدنش برای بچه ها جالبه که همه کلاس عاشقش شدن و یه جمله که میگه همه میخندن. میگفت  تو انشایی که باید بهترین دوستشون رو معرفی میکردن همه کلاس اسم یونا رو نوشته بودن و حتی اونایی که دوستش نبودن نوشته بودن که دوست دارن با یونا دوست باشن.جریان این انشا رو قبلا خود یونا هم واسم تعریف کرده بود و فکر کنم اینجا گفته بودمش ...

جلسه که تمام شد  بچه ها دلشون نمیخواست از هم جدا شن و از ته دل می خندیدن و بازی میکردن و شاد بودن 

بعد رفتیم دنبال بابا سعید اداره و یه کم خرید کردیم و اومدیم خونه یونا رو مستقیم فرستادم حمام اینقدر بدو بدو کرده بود و انرژی سوزونده بود که خیس عرق بود متفکربعدش شام خوردیم و مشق نوشتیم و قسمت 28 سریال شهرزاد رو دیدیم و من و یونا بیهوش شدیم از خستگی

اینم دو جمله به یادموندنی از قسمت 28 سریال شهرزاد ...

بزرگ آقا :قفس مرغ عشق به جفتش گرمه، جفتش که پریده و رفته باشه دل کجا سیمش رو کوک کنه که بشه چهچهه بپیچه تو فضا و هوا ؟!چرا هر جفتی واست میارم از دستت میره دلت می خواست خودت اینبار می رفتی نه ؟!...

باغبان :خاصیت گل و گیاه همین است. می‌گویند به هیچ چیز نباید در این دنیا دل بست. عمر آدمیزاد مثل  گل است. دم را باید غنیمت شمرد...

چهارشنبه 22 اردیبهشت ظهر با دوستان گل وبلاگی قرار ناهار داشتم که خیلی خوب بود بغل بعد از ظهر رادمان جون مهمان ما بود و با یونا کلی بازی کردن

پنج شنبه 23 اردیبهشت بعد از ظهر یونا تولد دوستش آرتین دعوت بود.

رسوندیمش و بعد با بابا سعید رفتیم لواسان.

 بعد از تولد سه تایی  رفتیم تجریش و ارگ که خیلی خوب بود.

بارون بهاری درخت های خیابون ولیعصر و تجریش رو زیباتر کرده بود.

 شام رو جگر و بال تو فضای آزاد و هوای بارونی خوردیم.عالی بود 

 

 جمعه 24 اردیبهشت صبح یونا واسمون املت درست کرد و صبحانه رو آماده کرد بغل

 بعد از ظهر  یونا خونه مسیح دوستش دعوت بود که کلی بازی کردن و بهش حسابی خوش گذشت.

بعدش رفتیم حقانی و پاسداران ولی من خسته بودم و پیاده روی نکردیم و یونا هم کلی معترض شد ابله

این هفته فیلم های زیر رو دیدیم: 

فیلم امروز...سلاح سکوت پرویز پرستویی رو دوست داشتم.یه وقتایی سکوت بهترین جوابه. 

Image result for ‫فیلم امروز‬‎

فیلم شیار 143...باز هم مادر  و حس مادری ... این حس رو با بازی مریلا زارعی خیلی دوست داشتم.

Image result for ‫فیلم شیار143‬‎

فیلم  دودوست 

Image result for ‫فیلم دو دوست‬‎



موضوع مطلب : میلاد نور
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed