يونا بدون پرستار - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦ :: ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

امروز قرار بود پرستار یونا از مسافرت برگرده  و برای همین هم مامان عاطی دیروز رفت.خیلی نگران بود و اصرار داشت که بمونه و خاله نیلان و آنی تنها برن چون خاله آنی باید میرفت سر کار و خاله نیلانی هم کلاس داشت.ولی من دلم نیومد بیشتر از این مزاحمشون بشم و اصلا فکر نمیکردم سفر مامان جون(پرستار یونا)اینقدر طولانی بشه.

امروز متوجه شدیم مامان جون از سفر برنگشته و یونا مونده بدون پرستار.چاره ای نداشتیم.من مرخصی گرفتم و موندم خونه. اینم از مشکلات زندگی در شهری که هیچ فامیل نداشته باشی.

دیشب یونا همش میگفت ددده , خونه خلوت شده بود بهانه مامان عاطی و خاله هاشو میگرفت.لباس بیرونی تنش کردم  و بردیمش بیرون که یه کم تو پارک بازی کنه دلش وا بشه ولی تو ماشين خوابش برد.فقط يه جا داشتن شربت ميدادن يه لحظه بيدار شد بهش شربت امام علي(ع )رو دادم خورد به نيت سلامتيش و سلامتي همه ني ني ياي پاك و بي گناه.   برگشتیم خونه بیدار شد و دید لباس بیرونی تنشه و دوباره شروع کرد دده دده گفتن.اینم از فلفل و فلفلیاش.

دمپایی رو فرشی بابا سعید رو که ۱۰ برابر پاهای فینگیلیشه پا میکنه.آخه فسقل شما از کجا میدونی دمپایی رو پا میکنن؟

امروز صبح براش برنامه خردسالان گرفته بودم یه پسر کوچولویی شعر میخوند و بای بای میکرد.یونا آروم رو پاهام خوابیده بود و  چون تازه بیدار شده بود سرحال نبود.پسر کوچولو رو که دید با خونسردی در جوابش براش بای بای کرد.

خیلی عصبانی شده که کمد هارو چسب زدم و نمیتونه بازشون کنه.اشارشون میکنه و میگه گوم گوم... .

تو اسباب کشی که بودیم طالبی رو با توپ اشتباه گرفته بود.چنان انرژی صرف میکرد که با طالبی توپ بازی کنه. 

اینم چند تا عکس از فلفل مامان تو خونه جدید:

(این همون لباسه که مامان عاطی سوغاتی آورد)

سلام موتونم.

تو خونم أچي كلدم

افتادم.چه بوتونم؟

دالم كمدمو ملتب موتونم



موضوع مطلب :

موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed