مادر بودن عجب حسی است - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ :: ۳:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

کجاست جای رسیدن

و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن ؟!

سهراب سپهری

این مدت روزهای خیلی خیلی...سختی داشتماوه استرس امتحان و درس نگرانو کمبود وقت از یه طرف , کارهای خونه و درس یونا و کاردستی و کارهای مدرسه اش از طرف دیگه .خدا رو شکر با وجود سختی زیادش تمام شدلبخند. امتحاناتم سپری شد نمره یکی رو زدن و خوب شد و بقیه اش هم به امید خدا خوب میشه.خوشحالم که تونستم تو اون شرایط به درسهای یونا مثل همیشه برسم و پسرم تو درسهاش عقب نیوفتاد

و حتی شب امتحاناتم کاردستی هاش رو آماده کردم

و برای جشنواره غذای مدرسشون کیک مرغ درست کردم

کیک مرغ

وسه تایی کنسرت رضا صادقی هم رفتیم

هرچند که وسطاش خسته بود و خوابش برد


خدای بزرگ ممنونم که کنارم هستی و تنهام نمیذاری.وجودت و برکتت رو در لحظه به لحظه زندگی ام احساس میکنمبغل .

با تمام شدن امتحاناتم تنها چیزی که به هم ریخته بود خونمون بود.راستش دیگه فرصتی برای مرتب کردن نداشتم .تعطیلات آخر هفته بالاخره تونستم یه نفر رو پیدا کنم که بیاد و بهم کمک کنه که متاسفانه اون هم روز قرارمون نیومدمنتظر و گوشیش هم خاموش کرده بودتعجب .و من به این نتیجه رسیدم که خودم میتونم همه کارهام رو انجام بدم بسم الله گفتم و همه کارهام رو انجام دادم وخونه رو برق انداختم.خواستن توانستن استلبخند

امروز فهمیدم که دزد گوشی اون بنده خدا رو دزدیده و آدرس و شماره من هم رو گوشی بوده و برای همین نیومده .قسمت است دیگه کاریش نمیشه کرد .

و ..

این روزها در کمال آرامش و در یه خونه تمیز و مرتب به درسهای پسری و کارهای مدرسه اش میرسم و وقتی درسش تمام میشه با هم بیرون میریم و از هوای خوب بهاری (ما در اهواز پیشاپیش به استقبال بهار رفتیمقلب) لذت میبریم.

و...

آقا یونا وقتی من درس میخوندم دلش تنگ میشد و این نامه پر غلط ولی یه  دنیا احساس رو برای من نوشت (پسرم  به این بدخطی و بیدقتی نیست این نامه دلتنگی است و با عجله نوشته شده چشمک)


کارنامه نوبت اولشون هم دادن و پسری نتیچه اش خیلی خوب بود بغل

آقا یونای ما میگه : مامان خانم معلمم میگه تو به  نکته های خوبی اشاره میکنیاز خود راضی

من : مثلا چه نکته هایی ؟

یونا : مثلا من گفتم هرچقدر ما با چیزهای کوچیکتری اندازه بگیریم تعداد واحدامون بیشتر میشه یا تو علوم گفتم اگه ما با اتوبوس به جای ماشین بریم این طرف اون طرف ترافیک کمتر میشه بنزین کمتر مصرف میشه ...

وقتی میبینم یونا نسبت به یادگیری و افزایش اطلاعاتش اینقدر ذوق و علاقه نشون میده احساس خوبی پیدا میکنم. وقتی بهشون درس فردوسی و شاهنامه رو میدن و یونا با ذوق از فردوسی میگه و از سی سال زحمت کشیدنش و از شاهنامه و شخصیت هاش ... وقتی میگه مامان من و ابوالفضل از تعجب شاخ در آوردیم وقتی خانم معلممون گفت که پسته و آجیل هم میوه است و وقتی روز آزمایش علوم و بردن حبوبات خیس شده و گلدون به مدرسه برام تعریف میکنه مامان من که ماش رو بردم خانم معلممون گفت ماش هم خیلی خوبه.من به دوستم گفتم مامان عاطی گفته ماش خیلی خوب رشد میکنه ولی نمیدونم خودم چرا فقط لوبیا ها کاریدم و ...هر روز کلی تعریف قشنگ از پسری میشنوم و دانا شدنش رو میبینم و لذت میبرم.

جالبه یونا خیلی افرادی رو که تو خیابون موسیقی میزنن و میخونن دوست داره و میگه : مامان عااااالی میزنه عااالی میخونه و بدون استثنا بهشون پول میده.اینقدر که تحت تاثیر این افراد قرار میگیره تحت تاثیر افرادی که گدایی میکنن یا ... قرار نمیگیره.پسرم هنرمند رو میشناسه و ارزش هنر رو میدونه

 

کسری هم هر چقدری میاد خونمون و با یونا کلی بازی میکنن.دوستای خیلی خوبی هستن بغلرابطشون رو خیلی دوست دارمقلب

دیروز صبح ناهار رو آماده کردم و لقمه صبحانه یونا رو گرفتم و بعد از روانه کردن پدر و پسر خودم راهی اداره شدم .در اداره که رسیدم یادم اومد صبحانه یونا رو تو کیفش نذاشتم ناراحت.با این که بهش پول داده بودم ولی باز دل تو دلم نبود که بچه ام بدون صبحانه بره مدرسه از طرفی ساعت نه هم یه دوره تو اداره بود که باید به موقع بهش میرسیدم و فرصتی نبود که برگردم خونه و لقمه یونا رو بردارم.سریع رفتم ساندویچ فروشی نزدیک اداره که ساندویچ مرغ بگیرم و ببرم مدرسه یونا که از شانسم مرغ نداشت(گفته بودم قبلا که بردن فست فود به مدرسه براشون ممنوعه).با سرعت رفتم فلکه راه آهن و ساندویچ مرغ گرفتم و بردم مدرسه و خیلی به موقع رسیدم چون بچه ها سوار اتوبوس بودن و داشتن میرفتن تاتر.مادر بودن عجب حسی است.یعنی دیگه خودت رو فراموش میکنی و فقط و فقط یه مادر میشیقلباین حس رو با دنیا عوض نمیکنم بغل



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed