یونا و خانم دیکته گو - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢ :: ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

اندراحوالات ما و درسهای بسیار زیاد پسری که ظهر شروع میکنیم و گاهی تا 11 شب درگیر آن هستیم اوه و کمبود وقتمون که مجالی برای پختن غذا و کار خونه باقی نمیذاره و مجبورم ساعت 5 صبح شروع به کار و پختن غذا کنم ...  لوح آموزشی سما (دبستانی ها ) از طرف یک دوست به دستمان رسیدخیال باطل

آقا یونا به قسمتهای مختلفش سرک کشید و گفت خیلی آسونه از خود راضیدرسای ما خیلی سخت ترهیول ولی از قسمتهای جایزه دارش خوشش اومد متفکرو کد جایزه اش رو یادداشت میکرد و کلی مشغول بود.من از قسمت دیکته هوشمندش خوشم اومد. لااقلش فرصتی پیدا میکردم تا خانم دیکته گو به پسری دیکته میگه سری به آشپزخونه بزنم, ظروف رو جابه جا کنم ,کاری انجام بدهم ,یا لاقلش یه لیوان چایی بخورم ...

سی دی رو گذاشتم  .درس رو انتخاب کردم و از یونا پرسیدم چند بار تکرار کنه؟یونا گفت دوبار خوبه (تا 5 بار تکرار برای هر کلمه رو داره) روی دو دفعه کلیک کردم قسمتی از درس رو که میخواستم بهش املا بگم انتخاب کردم و یونا و خانم دیکته گو و بچه های کلاس رو که انیمیشنی در حال نوشتن بودن تنها گذاشتم و  و رفتم تو آشپزخونهاز خود راضی

پسری هم دفتر و مداد به دست آماده نوشتن بودمنتظر.وسط آشپزخونه درحال فکر کردن به این بودم که به چه کاری اولویت بدم که صدایی بلند و عجیب به گوشم رسیدتعجب , برگشتم دیدم یونا سوار بر صندلی چرخ داره و طول و عرض پذیرایی رو با سرعت طی میکنه و دیکته رو هم stop کرده .با عصبانیتعصبانی گفتم یوناااا مگه دیکته نمینویسی؟ و یونا :من نوشتم بقیه عقب افتادن منتظرم بقیه هم بنویسن که ادامشو بنویسم

صندلی رو ازش گرفتم و سی رو گذاشتم و بازم رفتم تو آشپزخونه و هنوز کاری رو درست و حسابی شروع نکرده بودم که صدام زد مامان من عقب افتادم بیا این تیکش رو تو بهم بگو. اون تیکه رو بهش گفتم و گفت خوبه بقیش رو از سی دی مینویسم و باز راهی آشپزخونه شدم که صداشو شنیدم که داشت به بچه های انیمیشنی سی دی میگفت ای ول ابلهاز همتون جلو زدم حالا شما بنویسید من که اینا رو نوشتماز خود راضی.وروجک گفته بود من بهش بگم که از خانم دیکته گو جلوتر باشه متفکر

روز بعدش گفت مامان من به جبران دیروز خودم درسهای مختلف رو انتخاب میکنم و از همشون دیکته مینویسم  که تو خوشحال بشی لبخند

یه همچین پسری دارم من مژه راستی ,ممنونم خانم دیکته گو بغل

و ...امروز پسری دندونش افتاد ....ورژن جدید آقا یونا ماچ

پسرمان امروزبسیاااار زیاد شیطنت کرد ولی در کنارش برای مامان لیلی چایی نبات درست کرد بغل این چایی نبات خوردن داشت خوشمزه

لباس های شسته  رو از ماشین در آورد .لباسهای خشک رو از روی بند لباسی جمع کرد.خودش زنگ زد و برای خودش مرغ سوخاری سفارش داد قلب درسته دختر ندارم ولی یه پسر دارم ماااااااااه ماچ



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed