این روزهای ما - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢ :: ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

این روزهای ما به کار و درس میگذره .درس های یونا خیلی زیاده و هر روز کلی تکلیف دارن.کارهای من هم که دیگه چیزی نگم بهتره نگران یه جورایی جز کار و درس خبر خاص دیگری نیست خیال باطل



پسری دیکته اش رو بی دقت نوشته بود و من ناراحت ناراحتو عصبانیعصبانی بودم.خودش هم از ناراحتی اشک تو چشماش جمع شده بود. از رو جا گذاشته بود و نمی برد رو هم نمیبرد نوشته بود و از این جور بی دقتی ها ناراحت خانم معلمش گفته بود با غلطاتش جمله درست کنه و من بهش گفتم تا دیکته بعدی که ببینم با دقت نوشتی ایکس باکس و تبلت رو جمع میکنم و بیرون هم نمیریم.سطح ریاضی مدرسشون خیلی بالاست و علاوه بر کتاب اصلی یه کتاب جداگانه دارن و کلی تمرین اضافه بهشون میدن و خدا رو شکریونا تو ریاضی مشکلی نداره و همه رو سریع حل میکنه ولی تو املا بی دقتی میکنه و معلومه در حال شیطنت بوده و کلمات آسون رو جا میذاره متفکر

خلاصه اینکه وروجک وقتی بهش گفتم طبق گفته خانم معلمش با کلمات جمله بنویسه با از و نمی برد جملات زیر رو نوشت

من از بازی بدم می آیددروغگو

مامانم من را بیرون نمی بردخیال باطل

جملاتش رو که خوندم تو اوج عصبانیت خنده ام گرفت و نمیدونستم چیکار کنم.

سری کتابهای قصه های شیرین گلستان رو برای یونا گرفتم که خیلی دوستشون داره و هر شب یه داستان رو میخونیم و یونا خیلی دقت میکنه و کلماتی رو که معنی آنها رو نمیدونه من براش معنی میکنم و توضیح میدم و با واژه ها و اصلاحاتی مثل طبیب و شهریار و ... آشنا میشه .اون شب به من میگه مامان جالبه تو داستان هاش همه دکترا و طبیب ها از یونان هستن .همیشه هم از یونان نوش دارو میارن. اصلا همه چیزهای خوب از یونان است. پیتزا از یونان است .سالاد از یونان است. اسم منم از یونان آوردید اسم من رو از یونان کردید یونا مگه نه ؟

چهارشنبه که یونا از مدرسه برگشت سردرد شدیدی داشت. فکر کردم خسته است .خوابید و بیدارشد باز هم سرحال نبود ناراحت.بردمش دکترو معلوم شد ویروس است و تا صبح تب شدیدی داشت و بابا سعید بالای سرش بیدار بود .پنچ شنبه تا ظهر  هم حالش خیلی خوب نبود و خدا رو شکر بعد از ظهر سرحال شد



و گفت بریم مرو .رفتیم مرو و بعدش هم به پیشنهاد پسری شام رو بیرون خوردیم و رفتیم پل طبیعت قدم زدیم بغل



یه خانه دسر هم جدیدا پیدا کردیم که آقا یونا مشتری پروپاقرص اونجاست.یونا دسر میخره و نمیخوره و ما میخوریمش ابله



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed