خانه جديد - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٦ :: ٧:٢٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

روز ۳ شنبه هفته قبل مامان و بابای گلم اومدن و شروع کردیم به جمع و جور کردن وسایل و پنجشنبه صبح اسباب کشی کردیم.من چهار شنبه و پنج شنبه رو مرخصی گرفتم.ولی یونا با اینکه همش پیش بابایی گلم بود و باباییم مشغولش میکرد و باهاش بازی میکرد اجازه نمیداد من زیاد کمک کنم. وروجک بابامو کلافه کرد .از سروکولش بالا میرفت و میخواست همه جا بره و به همه چیز دست بزنه.دیروز برای بابایی یه کاری پیش اومد که مجبور شد بره. تو این وضعیت مامان جون(پرستار یونا)هم رفته مرخصی و مامانی مهربونم میمونه تا پرستار یونا برگرده.مامانم خیلی زحمت میکشه و من مثل همیشه شرمنده اش هستم.تمام وسایل توی کمدها و بیرون رو با سلیقه چیده و از یونا هم مواظبت میکنه.تقریبا ۹۰ در صد کارها انجام شده.

 راستی مامانی و بابایی برای فلفل کلی سوغاتی آوردن(یه بلوز و سرهمی که آخرشه و در اولین فرصت تنش میکنم و عکسشو میذارم .۲ دست بلوز و شورت و ۲ بسته بسکوییت گلوکوز(طبق معمول)(با این وضع که پیش میره فکر کنم باید مغازه بسکوییت گلوکوز فروشی وا کنیم)و ... ).دست گلشون درد نکنه.

 مامان و بابای مهربونم دوستتون دارم.

به احتمال زیاد خاله نیلان و خاله آنی فردا میان که کمک کنن کارهای خونه تمام بشه و فلفل رو هم ببینن و شنبه با مامانی برگردن.

و برم سراغ هنرمندیهای آقا :

یونا میایسته و دستاشو میگیرم و تکون تکون میدم و میخونم:عمو زنجیر باف. بله. زنجیر منو بافتی؟ بله. پشت کوه انداختی؟ بله. بابا اومده .چی چی آورده؟نخودچی کشمش. بخور و بیا .با صدای چی؟ ببعی. و بعد سرم رو تکون تکون میدم و میگم بعععع....بعععع....

یونا:سرش رو مثل من تکون تکون میده و میگه:بهههه  بهههه ... .

و بعضی وقتا تا خوندن شعر رو شروع میکنم یونا به به به میکنه و نمیذاره شعر به مرحله به به برسه.

بهش میگیم یونا لی لی حوضک کن.انگشت اشاره اش رو میذاره کف دست چپش و لی لی حوضک میکنه.

یونا اتل متل توتوله کن.با دستای فینگیلیش میزنه رو پاش.

قربونش برم حتی یک بار هم لی لی حوضک و اتل متل توتوله رو قاطی نکرده.

راستی ۲۸ تیر پسر گلم ۱۱ ماهه شد که به دلیل اسباب کشی نتونستم براش پست ۱۱ ماهگی بذارم و قربونش برم ۱۱ ماهگیش کیک و عکس نداشت.

پسرکمماهگیت با تاخیر مبارک و یه دنیااااااا دوستت دارم.

عزیز مامان دیگه هر کاری رو جلوش انجام بدی انجام میده.مثلا در نوشابه باز میکنیم فلفل با فلفلی زیاد نوشابه رو ازمون میگیره و درش رو مدل ما میچرخونه ولی هنوز دستاش زور نداره که بتونه بازش کنه.صابون رو که میبینه دستاشو میماله به هم.هنوزم عاشق چسبونکی های رو یخچاله.قابل ذکر است که آهن ربای یکیشو هم در آورده.گلم خونه قبلی رو تشخیص میده رفتیم اونجا به در که رسیدیم خندید و بال بال زد که بریم تو.وقتی با تلفن صحبت میکنیم اونم دستشو میذاره رو گوشش و میگه ادده... . 

وقتی میخواد یه چیزی حالیمون کنه میگه گوم گوم.گوم گوم و دستشو به طرف اون چیز میبره.

پسرم بوس هم میفرسته.چشمکم میزنه.

ناگفته نماند که پروژه تجسس کمد و ... هنوزم ادامه دارد.کشفیات یونا سریال دنباله داره.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed