هفته اول شهریور 92 - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢ :: ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

اولین هفته از شهریور ماه رو هم سپری کردیم.اتفاق خاصی نیوفتاد همون کارهای همیشگی. من که به کار اداره و خونه و خرید مشغول بودم و بابا سعید هم که مثل همیشه گرفتار .

بابا سعید جون واقعا خسته نباشی یه دنیا تشکر کمه قلببغل.

با این که خسته از سر کار میاد با یونا بازی میکنه و با هم میرن استخر قلب

و یونا خان ما هم که شب تا صبح بیدار و صبح تا ظهر خواب و از ظهر به بعد ماشالله یه گلوله انرژی است.مرتب در حال صحبت کردن و بازی و دیدن کارتن است .یه وقتایی هم با viber به عمه ها و خاله ها sms میده و شکلکهای جورواجور و عکس میفرسته 

و بعد از ظهر هم به قول خودش تیپ میزنه و میگه بریم بیرون.کجا بریم ؟مهزیار منتظر کارمندای شهر بازی مهزیار دیگه ما رو میشناسن.یه جورایی هر روز اونجاییم تعجب بازیهایی هم که دوست داره تکراریه و عوضشون نمیکنه .اول میره ماشین برقی و ماشین سواری میکنه و بالاخره موفق شد تنهایی رانندگی کنه تشویق به سختی پاش به گاز میرسه ولی خوب بود بغل

بعد هم چند بازی دیگه و بعدش که تصمیم به رفتن میگیره باید بریم و نمیذاره لااقل تو پاساژ مهزیار یه پاساژ گردی کنیم افسوس


و اینکه آقا یونا همیشه خرید از فروشگاه هدیه رو دوست داشت و الان اهواز مال جایگزینش شده, دیگه هدیه رو دوست نداره.همش به من میگه خرید نکن بذار همش جمع شه بریم اهواز مال.دیشب هم سه تایی رفتیم خرید و پسری چرخ به دست این طرف و اون طرف میرفت و من وسیله به دست دنبالش میگشتم ابله

چند شب پیش یه پسر کوجولو رو  که قیافه خیلی معصومی داشت و خیلی هم خسته به نظر میرسید ,ساعت دوازده و نیم شب در حال فروش دعا دیدیم .به بابا سعید گفتم این بچه الان باید تو خونه خواب باشه.آخه چرا ؟...

و این بود که قوری جون تحت تاثیر قرار گرفت و شروع به فروش روزنامه و دعا کرده و جریاناتی داریم متفکر

نتیجه اخلاقی این کار قوری جون اینه که یونا قدر پول رو بیشتر بدونه.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed