اسفند نامه - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱ :: ٦:۱٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا
 زمستان نوید دهنده ی بهار است.
آسمان پیش از طلوع، تاریک ترین است.
طوفان هر قدر سهمگین تر باشد، رنگین کمانش درخشان تر است.
آری ، روزهای سخت همیشه پیش از بهترین روزها می‌ آیند.
هیچگاه امیدتان را از دست ندهید، چون هرگز نمی دانید فردا چه خواهد شد
مامان لیلی تنبل میشود خجالت
اینقدر پست گذاشتن هام با فاصله شده که خیلی از صحبتا و کارای قشنگ آقا یونا رو متاسفانه فراموش میکنم ناراحتیه مقدار از خریدهای عید یونا رو انجام دادم و یونا خان تو مغازه همه رو به سلیقه خودش برداشت و جالب اینجا که همه رو تقریبا یه مدل و یه رنگ انتخاب کرد منتظروقتی هم بهش گفتم پسرم بهتره رنگها و مدلهاش رو متفاوت انتخاب کنی  جواب داد : اینا لباسای من هستن من اینا رو دوست دارم.و نتونست منتظر بمونه عید از راه برسه  و یکی یکی همه رو پوشید.

از جمله اتفاقات این چند مدت رفتن یونا به کلاس فوتبال است.پسری خیلی علاقه به فوتبال داره و من به خاطر حجم بالای درسهاش و ساعت طولانی مدرسه اش زیاد موافق نبودم ولی چون خیلی ناراحت بود که نمیتونه تو مدرسه گل بزنه با مشورت باباسعید اسمش رو نوشتیم البته این کلاسشون جالبه و از طرف مدرسه شون معرفی کردن و علاوه بر بازی  و تعلیم فوتبال یه سری کارهای فوق برنامه هم داره مثل شنای تفریحی و بردنشون به سینما و استادیوم و ... .و اینجوری شد که پسری رو برای اولین بار بردن استادیوم تختی و بازی فولاد خوزستان و پیکان تهران  رو از نزدیک دید و خیلی خنده دار بود که اونجا تخمه و بستنی هم خریده بود خنده و کلی تشویق کرده بود.

این هفته مامان عاطی اینا پیشمون بودن و یونا حسابی مشغول بود.

تو این مدت  دوسری هم رفتیم شهربازی  مهزیار و یونا بازی کرد .
ش ا ه ز ا د ه سوار بر اسب سفید بغل

از مهمترین اتفاقات این چند روز رفتن خاله مریم گل و جوجوهای دوست داشتنیش از اهواز است.جدایی ازشون خیلی خیلی خیلی سخته و جای خالیشون در جای جای این شهر برای من و یونا حس میشه.از ساحلی و پارک چوبی و شهربازی گرفته تا مراکز خرید و ... و ... و.... این نوشته ها رو دارم با اشک تایپ میکنم  و تحملش برام خیلی سخته ولی چون دارن به یه جای بهتر میرن به خدا میسپارمشون و براشون سلامتی و موفقیت و خوشبختی بیشتر و بیشتر آرزو میکنم و میدونم پاداش قلب مهربون و پاک مریم جون چیزی بالاتر از اینهاست.
مریم جونم آرین عزیزم و آرتین جیگرم, من و یونا خیلی خیلی دوستون داریم و روزهای قشنگ و خوشی رو که با هم داشتیم هیچوقت فراموش نمیکنم و هر بار که از روی پلها و رود کارون رد میشیم به یاد آرین جون که همیشه روی پل برامون آهنگ لب کارون رو میخوند, این آهنگ رو میخونیم بغلقلبماچ
یونا-پل کابلی غدیر




موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed