هفته ای که گذشت - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ :: ٢:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

پنج شنبه (28 دی91) مامان اینا از بوشهر اومدن و این یه هفته رو پیشمون بودن و دیروز رفتن که جاشون خیلی خیلی خالیه.مامان مثل همیشه خونه رو برام حسابی برق انداخت و انواع سبزی ها رو هم برام آورد و فریز کرد .این هفته از غدا پختن و کار خونه و درس یونا معاف بودمبغل, خیلی خوب بود .مامان برامون از بوشهرکله پاچه هم آورده بود و درست کرد .تو این یه هفته ورزش رو هم تعطیل کردممتفکر و فکر کنم مریم بانو از تهران برگرده باید از اول شروع کنیم ابلهبه یونا هم خیلی خوش گذشت و بیشتر وقتش رو با دایی علی سپری میکرد .با هم بازی میکردن و فیلم میدیدن.پسری حرفای خوشمزه خوشمزه میزد و دایی علی و بقیه کیف میکردن و میخندیدن

هدیه های یونا : فسیل اسکلت دایناسور هدیه دایی علی بود که به یونا کمک کرد از تو خاک پیدا کردن و درستش کردن.اون یکی دایناسور هم هدیه عمو علیرضا و خاله آنی استبغل

 

جمعه (29 دی91) رفتیم آبادان خرید که خیلی خوب بود.ناهار رو رستوران پاکستانی خوردیم که قلیه ماهی و ماهی سرخ شده اش خیلی خوشمزه بود خوشمزه خاله آنی و عمو علیرضا از همون طرف رفتن بوشهر و رفیق نیمه راه شدن چشمک

دوشنبه (2 بهمن91) با دایی علی رفتم بیرون و شیشه ماشین پایین بود , تو شلوغی و ترافیک خیابون طالقانی یه نفر گوشی من رو از روی پام برداشت و فرار کرد تعجب دایی علی هم سریع از ماشین پیاده شد و دوید دنبالش و بعد از کلی بدو بدو کردن موفق شد گوشی رو از آقا دزده بگیره تشویق البته من بیشتر نگران دایی علی بودم که خدایی نکرده دزده بهش صدمه ای نزنه. رسیدیم خونه در پارکینگ کرکره ای اومد رو ماشین و دایی علی خواست کنترلش کنه خورد به گردنش و صدمه دید ناراحت روز خوبی نبود نگران

سه شنبه (3 بهمن 91)  تولدم بودلبخند باز هم یه سال دیگه, یه شروع دیگه ,یه فرصت دیگه ...

خدایا ممنونم به خاطر همه داشته ها و نداشته هایم ,که داشته هایم نعمت تو و نداشته هایم حکمت توست



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed