تکنیک یونا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

" اندازه ی تمام ستاره ها" دوستت دارم...
می دانستی و می دانستم که ستاره ها بی نهایتند... از آنرو که تو در من بی نهایتی...
در این بی نهایت ِ محض دنبال ِ نقطه ی پایان نگرد...
"آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام"
تمام نمی شوی و نمی شوم وقتی هنوز ستاره های چشمت چشمک می زنند...
ایل ناز حقوقی

دوستان گلم ازتون خیلی خیلی ممنونم که جویای حال یونای من بودید بغلیونا خدا روشکر خوبه و دیگه حاجی نیست چشمک

روزهای زمستانی ما داره تند و تند میگذره. از این هفته 5 شنبه ها تعطیل شدیم ولی ساعت کارمون شده از 7.15 تا 3.45 منتظر و از ناهار هم خبری نیست ابله ولی بازم به نظر من ارزش یه روز تعطیلی رو داره

پسر گل مامان هم گرفتار درس و مدرسه است. خدا روشکر خانم معلمش خیلی خوبه و پسرباهوش مامان تو کلاس همه چیز رو یاد میگیره فقط یه سری چیزها هستش که خانم معلمشون میگه تو خونه انجام بدن که اونا رو هم یونا انجام میده و من رو اذیت نمیکنه مثلا ...

یونا : مامان خانم معلممون گفته هر شب از این جدول ها برام بکشی که من حل کنم
و من : باشه پسرمبغل
جدول ها اینجوری بود که من باید بالای اون عدد مثلا 10 رو مینوشتم و یونا  باید تمام اعدادی رو که جمعشون عدد 10 میشه رو توی جدول مینوشت. و برای همه اعداد 1 تا 10  باید انجام میدادن.جدول ها رو کشیدم و دادم به یونا, دیدم خیلی سریع 10 تا جدول رو پر کرد و گفت تمام.تعجب کردمتعجب گفتم همه جدول ها رو پرکردی سوال

گفت: آرهاز خود راضی

من : آخه به این سرعت ؟

یونا : آره دیدی چه سریع انجام دادم؟ چون از تکنیک استفاده کردم.مثلا برای 10 باید 11 تا جا داشته باشم ستون اولی از 0 تا 10 مینویسم بعدش که جمع است ستون بعدی برعکسش مینویسم از 10 تا صفر.جمع همشون هم میشه 10 دیدی چه آسونه ؟برای همه عددا همینکارو میکنم مثلا 8 باید 9 تا براش بنویسم ستون اولی از 0 تا 8 ستون دومی از 8 تا صفر جمعش میشه 8 .خیلی با تکنیک من آسون میشه. سریع حلش میکنم

و من : متفکر

جمع های 10 بر اساس تکنیک یونا :

10

-------------

10=0+10

10=1+9

10=2+8

10=3+7

10=4+6

10=5+5

10=6+4

10=7+3

10=8+2

10=9+1

10=10+0

 البته این تکنیک فکر نکنم قابل قبول باشه چون اصلا تمرین نمیشه و تند و تند مینویسه .به نظرتون با بچه های این دوره باید چیکار کرد منتظر

 

 یونا سه شنبه خونه دوستش ویهان جون ناهار دعوت بود.مامان ویهان یه مامان فوق العاده با حوصله و مهربون است و اطمینان داشتم به یونا حسابی خوش میگذره. صبح تو اداره سردرد خیلی شدیدی گرفتمآخ که ادامه سرماخوردگی یه هفتگی بود که بهش اهمیت نداده بودم .مرخصی گرفتم و اومدم خونه قرص خوردم و افتادم تا ساعت 2 که زنگ زدم به مامان ویهان جون ببینم پسری چیکار میکنه و دیدم اوضاع مرتبه باز بیهوش شدم تا ساعت 4 که بابا سعید از اداره اومد و با هم رفتیم دنبال یونا.مامان ویهان هم که از پشت تلفن صدای گرفته و مریض من رو شنیده بود برام یه سوپ گرم و خوشمزه درست کرده بود.خدا رو شکر میکنم که با وجود دور بودن از خانواده ام دوستانی دارم که دریای محبت هستن قلب

یونا و ویهان :

یونا تا بابا سعیدش رو دید کلی انرژی گرفت و گفت همین امروز باید xbox من رو jtag کنیم و ما رو راهی خیابون کرد.برای فرداش کاردستی زبان هم داشت که وسایلش رو گرفتیم و برگشتیم خونه درستش کردیم.

چهارشنبه صبح بابا سعید گفت من یونا رو میبرم مدرسه چون کاردستی داره اذیت میشه با سرویس بره و من هم آماده شدم و رفتم اداره بعدش بابا سعید بهم زنگ زد که جریاناتی داشتن.یونا رو که رسونده مدرسه یادشون اومده کاردستی رو نبردنتعجب بابا سعید برگشته خونه کاردستی یونا رو براش برده و اون موقع یونا سر کلاس بوده و با چشمهای پر اشک به طرف بابا سعید میاد و معلوم میشه پسری صبح یادش اومده یه خط از مشقش روننوشته منتظر و بعد که مینویسه فراموش میکنه دفترش رو تو کیفش بذاره .بابا سعید باز برمیگرده خونه و دفتر مشق یونارو براش میاره.

این روزها با مریم جون مامان آرین گلی و آرتین جیگر میریم باشگاه ورزش و بعدش هم خرید بغلخیلی بهمون خوش میگذره زبان دیشب هم رفتیم که من بوت بگیرم کلی چرخیدیم چیزی به دلم ننشست ناراحت

با بابا سعید و یونا کارتن braveرو دیدیم عالی بود بغل

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed