یونا حاجی شده - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ :: ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا
حکمت وزیدن باد،
رقصیدن شاخه ها نیست،
امتحان ریشه هاست ...!!!

شنبه روزخوبی رو شروع نکردم نگران انگار از اولش با انرژی منفی شروع شدمنتظر سر یه موضوعی نگران بودم وصبر و تحملم پایین اومده بود ناراحت ... بالاخره این انرژی منفی کار خودش رو کرد و تقریبا ظهر بود که خانم معلم یونا زنگ زد و گفت یونا سرش خورده به صندلیآخ ... دیگه خدا میدونه من چه وضعیتی داشتم کلافه البته برای اینکه من زیاد هول نشم گوشی رو داد به یونا و صحبت کردم و صدای قشنگش رو شنیدم.با عجله رفتم مدرسه دنبال پسری .خدا روشکر خون سرش بند اومده بود .ازش پرسیدم چی شده؟ گفت : وقتی داشتم بازی میکردم سرم خورد به صندلی ,کسی هم من رو هل نداد خودم  افتادم بعد من رو بردن دفتر و گفتن بهتره به مامانش زنگ بزنیم همه هم سر من رو نگاه میکردن

یونا خان رو بردیم بیمارستان و اینقدر سوال کرد و صحبت کرد که دکتر بیمارستان از یه بخیه ای که لازم داشت چشم پوشی کرد و سر پسری رو پانسمان کردن و برای جلوگیری از عفونت و درد دارو و مسکن دادن .

امروز رو نرفتم اداره و موندم پیش یونا که خیلی خوشحال شد و همش میگفت مامانی به خاطر من نرفته اداره.صبح یه سر رفتم مدرسشون و تکالیفش و کاردستی اش رو به خانم معلمش تحویل دادم و براش تکلیف جدید گرفتم.یونا هم گفت مامانی به خانم معلمم بگو یونا حاجی شده روش نمیشه بیاد مدرسه

داشتم به مامانم میگفتم که یونا گفته به معلمش چی بگم که یونا گفت : مامان دیگه من رو ضایع نکن

و یه جمله قشنگ از یه پسر با احساس : مامان من شدید دوست دارم حتی بیشتر از دوستای صمیمیم

و یه خبر از یونا و دوستان در مدرسه :

یونا : مامان من گروهم رو عوض کردم پیش دبستانی که بودم خودم رییس بودم امسال رفتم تو یه گروه دیگه, سورنا رییس این گروهست اولا گروه سورنا گروه بدا بود گروه من گروه خوبا الان گروه سورنا گروه خوبا شده اسمش هم گروه پلیسان قوی است البته فکر کنم اسمش این باشه.

من : ویهان چی؟ ویهان هم تو گروهتونه ؟

یونا : آره ولی بعضی وقتا از گروه اخراج میشه.اخراج که میشه مجبوره بره تنهایی تو حیاط قدم بزند

از سمت راست : سورنا-یونا-بردیا

الان داشت به گوشت چرخ کرده ای که برای درست کردن صبحانه اش گذاشته بودم آب شه دست میزد و نمیخوابید گفتم اگه نخوابی من هم مجبورم برات صبحانه درست نکنم و...

یونا : این عادلانه نیست

پ.ن(91/9/4) : عکس دومی رو امروز که رفتم مدرسه گرفتم و اضافه کردم 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed