افتادن اولین دندان شیری - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ :: ٤:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

دیروز ظهر یونا اومد خونه و تا رسید گفت : مامانی برات دوتا سوپرایز دارم لبخند

من : بگو پسرم جریان چیه؟

و یونا :دندونم❤شکلکهــای
جالـــب آرویــــن❤ افتاد بغل

و در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود : سوپرایز دوم اینه که دندونم رو گم کردم ناراحتگذاشتمش کنارم بعد که رفتم بیرون برگشتم دیدم دندونم نیست حالا چیکار کنم ؟چه جوری بذارم زیر بالش❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤ که فرشته مهربون بیاد ببردش و برام جایزه بیاره

من : اشکال نداره مامانی با هم میریم و برات جایزه میگیریم

یونا : به سلیقه من باشه یا به سلیقه شما ؟کدوم؟

من : هر چی دوست داری

یونا : من که میگم به سلیقه من باشه میدونی من میگم یه دسته ایکس باکس بگیریم که من با بابایی بازی کنم بعد به خاله مریم زنگ بزن بگو با آرین بیان خونمون آرین دسته اش رو نیاره من دیگه دو تا دسته دارم با هم دو تایی بازی میکنیم (همیشه میگفت به آرین بگو دسته اش رو بیاره)

یونا درسهاشو خوند و رفتیم بیرون و تو پارکینگ بعد از مدتها ادهی رو دیدیم و با هم بازی کردن

و مامان ادهی گفت که ادهی  همیشه بهانه یونا رو میگیره و دلش برای یونا تنگ میشهقلب وبعدش یونا فهمید ادهی قراره به زودی صاحب یه خواهر یا برادر بشه و یونا : مامان ادهی چند سالشه؟

من : 2-3 سال متفکردقیقا نمیدونم

یونا : ادهی به این کوچیکی مامانش مبخواد نی نی بیاره تعجب

بعدش رفتیم شهر اسباب بازی دسته پلی استیشن دیدیم و قرار شد بریم مرکز شهر هم ببینیم و بعد بخریم که بارون شدیدی باریدن گرفت و از رفتن به مرکزشهر منصرف شدیم و برگشتیم شهر اسباب بازی ولی به محض رسیدنمون با وجود چند تا مشتری درون مغازه درب کرکره ای بسته شد ناراحت

یونا : من از اونایی نیستم که بتونم صبر کنم تا یه چیزی بخرم من الان میخوام بخرممنتظر

در حال صحبت کردن و راضی کردن پسری بودم که جایزه رو فردا بخریم که یه لحظه در برای خروج مشتری درون مغازه باز شد و با پسری مثل موش از زیر کرکره پریدیم تو زبان و با لبخند لبخندبه فروشنده که از ورودمون اصلا خوشحال نشد عصبانیتوضیح مختصری دادیم و رفتیم طبقه بالا ودسته ایکس باکس رو با یه بازی جدید خریدیم قلبو بعدش رفتیم شام خوردیم.

بابا سعید هم اومد پیشمون و  بعدش رفتیم ساحلی دور زدیم و روز خوب ❤شکلکهــای
جالـــب آرویــــن❤افتادن اولین دندان شیری❤شکلکهــای
جالـــب آرویــــن❤ رو به پایان رسوندیمبغل

پ.ن : یونا قبلا با بابا سعیدش فیلم tooth fairy  رو دیده بود و خوشش اومده بود برای همین گفتیم شاید براش جالب باشه که از فرشته دندون هم جایزه بگیره.دیشب یونا رو مبل خوابش برده بودبه بابا سعید گفتم تا یونا خوابه برم براش یه جایزه کوچولو بخرم از طرف فرشته مهربون بذارم زیر بالشش که یه دفعه یونا وروجک چشماش رو باز کرد : یعنی فرشته مهربون الکیه ؟

و من : مژه

با بیدار شدن یونا دیگه فرصتی برای پنهانی بیرون رفتن نبود به پیشنهاد بابا سعید ,شب براش پول کادو گرفتیم و زیر بالشش گذاشتیم که فرشته دندون ببره و براش جایزه بذاره  ولی صبح که پوله رو دید گفت آخرش نگفتید الکیه ؟چیه ؟ پول رو شما گذاشتید یعنی فرشته گذاشته ؟

فرشته مهربون برای آقا یونا باور کردنی نیست.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed