محرم امسال - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ :: ٧:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

یونای من

چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند

به هر کجا که نگاه کنی ،

خدا آنجاست ...

 حسین پناهی

پنج شنبه مرخصی ساعتی گرفتم و بابا سعید و یونا اومدن اداره دنبالم و رفتیم خرید میوه و سبزی اونم صبح مژه(تو پست قبل گفتم خرید میوه رو تو شب دوست ندارمابله)تو مسیرمون اینجا ایستادیم و پسری عکس گرفت و کلی سوال پرسید .

 از اون طرف هم رفتیم رستوران مجتمع فجر ناهار خوردیم و پسری به اردکها نون داد.

جمعه فهمیدم که بله ه ه  ...مامان لیلی چقدر کار برای خودش درست کرده منتظردونه کردن انار, ریز کردن و فریز کردن فلفل دلمه, درست کردن لبو ,پاک کردن سبزی ,  سرخ کردن کرفس و بادمجون , کباب کردن بادمجون و... و ...و ...

این چند روز تعطیلی بیشتر خونه بودیم.یونا نظم خوابش به شدت به هم ریخته بود .صبح زود یا نیمه شب بیدار میشد و بعد از ظهر ها هم خواب بود .

شنبه شب با مریم جون و عمو مازیار و آرین و آرتین گلی رفتیم مراسم تعزیه و زنجیرزنی  و گل پسرامون زنجیر زدن و عزاداری کردن و در کنارش کلی هم بدو بدو و شیطنت کردن خجالت

صحبتهای آقا یونا :

یونا : مامان دوستت ندارم

من : چرا پسرم ؟

یونا : آخه امروز روز بارونگیه هر چیزی بگم یعنی بارونه اون درسته

و من : متفکر

یونا : دوست ندارم یعنی دوست دارم حالا تو یه چیزی بگو که بارونه باشه

من : عاشقت نیستم فسقلیبغل

وسط هفته قبل با پسری آماده شدیم...

و رفتیم بیرون و زیر بارون قدم زدیم و خرید کردیم تا کار بابا سعید تمام شد و سه تایی برگشتیم خونه بغل یه آقاهه بود که تو بارون سه تار میزد

یونا : مامان چرا داره میزنه؟

من : میزنه که مردم شاد بشن و بهش کمک کنن

یونا : چه جوری؟

من : بهش پول بدن

یونا: پس چرا ما بهش پول ندادیم

من : نمیدونم پسرم حواسم نبود خجالت

یونا:من نمیدونستم باید بهش پول بدیم اگه میدونستم حتما بهش پول میدادم آخه خیلی قشنگ میزنه

من : خوب اگه دوباره دیدیمش بهش پول میدیم

و خوشبختانه دوباره دیدیمش و پسری با خوشحالی به عمو پول داد.لبخند روی لب یونا و برق چشمهاش واقعا رنگ و بوی رضایت ,شادی و زندگی میداد قلب

یونا : مامان پسرا باید حتما بابایی باشن ؟

مامان حسوداز خود راضی : باید هم مامانشون رو دوست داشته باشن هم باباشون رو چطور مگه؟کسی چیزی بهت گفته؟

یونا : نه همینجوری یه لحظه شک کردم

در راستای باسواد شدن آقا یونا یه برگه سفید تو خونه ما یافت نمیشه و هر برگه موجود با دست خط زیبای آقا یونا مزین است, حتی دفترچه و لیست خرید مامان لیلی منتظر

کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم
آنوقت...
میان ِ دو دیدار قسمت کنیم...
"سهراب سپهری "


موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed