آخرین ماه از فصل پاییز - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱ :: ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا
چایت را بنــــوش

نگـــــران فـــــــردا نباش ...

از گندمــــــزار ِ مــــن و تـــــو

مشتــــی کــــاه می ماند برای بــــادها !

نیما یوشیج

داریم آخرین ماه از فصل پاییز رو سپری میکنیم, باور کردنی نیست فقط سه ماه دیگه به پایان سال مونده تعجب.

امسال پاییز خوبی داشتیم.باران پاییزی و باران گردی سه نفره و جگر خوردن کنار منقل قلبو صد البته فرود یونا در آب جمع شده از باران و خیس شدن کفش و جوراب ابله

روزهای ما داره میگذرد. روزهایی که شبیه هم هستن و دارن تند و تند سپری میشن.هفته قبل میزبان مامان جون یونا بودیم و پسری اوقات خوبی رو با مامان جونش سپری کرد قلب.در کنار بازیها و شیرین زبونیهاش برای مامان جون, کلی هم شیطنت کرد خجالت که مامان جون با صبوری تحمل کرد قلب و روز آخر هم یه عالمه نقاشی و اثر هنری خلق کرد و به مامان جون داد که با خودش برای عمه سحر و عمه سارا و بابا جون ببرد.عمه ها با دیدن نقاشی های پسری کلی ذوق کردن مخصوصا از جای انگشتاش که رنگی شده بود و بر روی کاغذهای نقاشی مانده بودنیشخند


نمرات دو ماهه مهر و آبان آقا یونا هم خدا روشکر عالی بود و جای شکر دارد که گل پسر شیطون ما به درسش در کنار بازی و شیطنت خیلی اهمیت میده.

پسری جمع اعداد  1 تا 9 رو سریع و ذهنی بدون جمع با انگشت میگه و این یک قسمت از ریاضیشون است و یونا خیلی علاقه داره و تو ماشین ,تو خونه, تو خیابون می گه مامان ازم بپرس و من میپرسم و پسرمامان تند و تند جواب میده.


صبحها ساعت  7.10 تا 7.15 بدترین ساعت روز برای من و بابا سعیداستکلافه.نمیدونم چرا هر ساعتی از خواب بیدار شیم یا اصلا شب رو تا صبح نخوابیم این 5 دقیقه رو باید بدویم نگران , چون سرویس من و یونا 7.15 میاد.ولی آقا یونا با کمال خونسردی موبایل به دست بازی میکنه منتظر

دو هفته است که کیف درمدرسه به علت کم بودن تعدادشون لغو شده و به جاش سه روز در هفته تا ساعت 3.30 تقویتی دارن.از مدرسه که میاد با این که خسته است و نمیتونه بنشینه بازم میره سراغ بازی و خوابیده بازی میکنه

پسر مامان باسواد شده و اینقدر قشنگ میخونه... اینقدر قشنگ میخونه ...که دلم میخواد فشارش بدم و تا میتونم قربونش برم بغل

کسری آخر هفته ها میاد پیش یونا و با هم کلی بازی میکنن

و آقا یونای باسواد در کنار بازی برای کسری کتاب میخوند قلب

یونا مرتب از خانوادمون (اینو خودش میگه) نقاشی میکشه و خیلی دوست داره قلب همه نقاشیهای خانوادگیمون رو نگه داشتم و خیلی دوستشون دارم بغل


یونا به مجموعه داستانهای فرانکلین به نویسندگی پالت بورژوا علاقه مند شده دو جلدش رو براش جایزه گرفتم . یونا از شخصیت فرانکلین خوشش اومد و قرار شده هر بار چند جلدش رو جایزه بگیره

جمعه شب مهمان هستی خانم و مامان و بابای گلش بودیم و هستی خانم برای یونا فال گرفت که یونا لباس دامادیش زرده و 10 تا هم زن میگیره تعجب

هستی-یونا-نگار(دوست هستی)



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed