هفته اول شهریور - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱ :: ٦:۱٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

جمعه(3مرداد) نیما و نیلوفر و مامان و بابای گلشون ناهار پیشمون بودن و جای شما خالی یه ماهی کبابی خوشمزه خوردیم که مامان نیلوفر و نیما زحمت درست کردنش رو کشیدن.

بعد از ظهرش با مریم جون و آرین و آرتین گلی رفتیم سینماو فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه   رو دیدیم.خیلی خوش گذشت و لذت بردیم بغلیونا و آرین با دقت فیلم رو دیدن و کلی خندیدنخندهقهقهه فقط آخر فیلم یونا گفت مامان موبایلت رو بده بازی کنم گفتم چرا ؟مگه نمیخوای آخرفیلم رو ببینی ؟گفت :آخه آخرش غم انگیزه .غم انگیزش رو دوست ندارم منتظر

یونا و آرین گلی جلو در سینما :

آرتین گلی هم  اولین تجربه فیلم دیدنش رو با نمره بیست پشت سر گذاشت.با دقت پرده سینما رو نگاه میکرد و من مونده بودم به اون چشمای متعجب و زیبا (ماشالله) نگاه کنم یا فیلم رو ببینم .و این بود که ترجیح دادم آرتین جونم رو ببینمبغلقلب که صد البته زیباتر بود و فقط به شنیدن صدای کلاه قرمزی بسنده کنم لبخندبعدش هم همگی اومدیم خونه ما و بچه ها بازی کردن و من و آرتین جونم و مریم جون هم کلی صحبت کردیم بغل(تعجب نکنید آرتین جونم ماشالله اینقدر خوشمزه صحبت میکنه و صداهای خوشگل میده که نمیتونم توصیفش کنم, شنیدن کی بود مانند دیدن ماچ)

یونا از صحبت کردن پشت تلفن زیاد خوشش نمیاد و عمه ها و خاله ها و همه فامیل هم که ازش دورن و دوست دارن صداشو بشنون ولی یونا ...خنثی

تنها کسی که یونا باهاش تلفنی صحبت میکنه آرین گلی است .دوتایی اینقدر با مزه و جدی صحبت و بحث میکنن مثل دو تا آدم بزرگ و موضوع صحبتشون هم تبادل نظر ایکس باکسی و قرار برای با هم بیرون رفتن و خرید بازی است قلب

شنبه(4مرداد) خاله سهیلا جون اومد دنبال مهمون کوچولومون برفی (آقا خرگوشه) وبردش.یونا از رفتنش ناراحت شد انگار بهش عادت کرده بود و خاله سهیلا جون بهش قول داد یه نی نی خرگوش براش بخره .

یونا خیلی حوصلش سر رفته بود چون persiantoon قطع بود و برای بازی هم بابا سعیدش time مشخص کرده بود .یه کم با هم 20 سوالی بازی کردیم و یه کم هم مغازه بازی که طبق معمول قوری هم وارد ماجرا شد البته به همراه خواهرهاش هویج و قورانه متفکر شب هم با بابا سعید فیلم  avengers رو دیدن.پسرمون پایه فیلم دیدن با بابا سعیدش است بغل

یکشنبه(5مرداد) خدا رو شکر کسری اومد خونمون و با یونا سرگرم بودن

دوشنبه(6مرداد) با مریم جون و آرین و آرتین گلی رفتیم بیرون که مثل همیشه خوش گذشت قلب

خاله مریم جون زحمت کشیدن و هدیه تولد یونا رو بهش دادن.ممنونم خاله مریم مهربون بغل دست شما درد نکنه ماچ

یونا وقتی هدیه اش رو گرفت به خاله مریم گفت : خاله مریم همین که شما میایید خونه ما برای من جایزه است قلب

این نشون میده که یونا چقدر خاله مریم و آرین و آرتین گلی رو دوست داره بغل.

یونا همش آرتین جونم رو میبوسه ماچو وقتی خاله مریم ازش میپرسه میخوای مامان برای شما هم یه نینی بیاره؟ میگه : نه من فقط آرتین رو دوست دارم قلب

سه شنبه(7مرداد) طی یک عملیات سریع السیر کابینتها رو خالی کردم برای تمیزکاریمنتظر ...

چهارشنبه(8مرداد) و پنجشنبه(9مرداد) به تمیز کردن خونه گذشت و یونا هم با باباسعیدش مشغول بازی و دیدین فیلم بود.بعد از ظهرها هم با باباسعید و یونا رفتیم بیرون و  شام خوردیم و قدم زدیم و خرید کردیم  .

دیگه چیزی تا باز شدن مدرسه ها نمونده و من به جای یونا اضطراب دارمنگران .بازم غذا نخوردن یونا تو مدرسه و درسها و ... شروع میشهاوه.برای لباس فرمش بردمش و براش اندازه زدن باید بیست شهریور بریم تحویل بگیریم .بقیه وسایلش رو هم  باید به امید خدا تو این مدت آماده کنم .

این روزها یونا موقع صحبت کردن مخصوصا با دوست جوناش اول جملاتش میگه آقا  ...آقا ببین این جاشو باید زرد بزنی..آقا نمیشه ...آقا ....

و از دیگه تکیه کلامهاش اگه اشتباه نکنم است ...

مامان اگه اشتباه نکنم ساعت یه دور بزنه بابا میاد ...اگه اشتباه نکنم امروز کسری میاد با من بازی کنه ...

و بسپرش به منابله

هر جا کاری انجام میشه یک عدد آقا یونا وارد عمل میشه و میگه بسپرش به من متفکر ....



موضوع مطلب : کلاه قرمزی و بچه ننه
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed