تابستان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ :: ٢:۳٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

هر سال تابستان فکر میکنم تا حالا تابستان به این گرمی نداشتیم اوه ... ولی در واقع هر سال دریغ از پارسال.همش دوست داری یا تو خونه و زیر کولر باشی یا تو پاساژها و مجتمع هایی که سیستم خنک کننده دارن خرید کنی و تا حد امکان از طبیعت فرارکنی منتظر

از این روزهای پسری بگم که کماکان  به دیدن کارتن و بازی میگذره و جملات کارتن ها رو حفظه و دقیق دقیق تکرار میکنه.

کسری هم که میاد خونمون کلی با هم سرگرم میشن

از طرفی اینقدر خودش رو خسته میکنه که سردرد میگیره تعجب برای چشماش هم بردمش بینایی سنجی که خدا روشکر مشکلی نداشت.زیاد دوست نداره از خونه بره بیرون فقط موقع خرید بازی یا دیدن دوستاش.


یونای من دیگه مرد شده و وقتی صحبت میکنه خودم هم یادم میره که هنوز 6 سالش هم تمام نشده .تو جملاتش مثل آدم بزرگا کلمات به هر حال, حدس میزنم,  ...استفاده میکنه و وقتی میریم بیرون و صحبت میکنه همه نگاهها به طرفش برمیگرده بغلیونا خیلی زود به حرف اومد و یکسال و نیمه که بودبیشتر کلمات و جمله ها رو میگفت و خیلی زود صحبت کردنش وصداش  از حالت نینی گونه در اومد و حروف رو درست تلفظ میکرد برای همین من زیاد دوران نینی بودنش رو احساس نکردم .پسر مامان خیلی زود بزرگ شد قلب


کماکان عاشق مامان لیلی است و روزی n بار مامانش رو میبوسه و میگه نفس قربونت برم و وقتی میگم خدا نکنه میگه چرا میگی خدا نکنه من قربونت برم من نباشم و تو باشی

خدا نکنه پسر قشنگم الهی مامان لیلی به فدای تو بشه مرد کوچولوی من بغل

رفته بودیم خرید و آقای فروشنده نمونه کارهاش رو نشون میداد و  میگفت : کارهای زیادی دارم این رو ببینید و این رو ...

یونا بعد از این که از مغازه اومدیم بیرون : مامان یعنی چی میگفت کارهای زیادی دارم؟

من : یعنی مدل های زیادی دارم

یونا : آهاااااا من اول فکر کردم منظورش اینه که یه عااالمه کار دارم یعنی کار دارم که انجامشون بدم آها حالا فهمیدم منظورش چی بود

و ...از خودم بگم که نزدیک یه هفته است خونه نشین شدم و مرخصی استعلاجی ام نگرانگردن و پشت دستم شدیدا درد داره و همش درگیر دکتر و فیزیوتراپی ام و تو خونه هم با یونا باب اسفنجی شلوار مکعبی میبینم(خیلی کارتنش رو دوست دارم قلب)

خاله نیلانی پیشمونه و حسابی بهش زحمت میدیم خجالتهم کارهای خونه و هم کارهای یونا رو انجام میده .با هم کارتن میبینن بازی میکنن و تا صبح بیدار میمونن و نصفه شبی برای یونا غذا گرم میکنه یا ساندویچ درست میکنه و خلاصه جریاناتی دارن با هم

ممنونم خواهری مهربونمبغلقلب

یکشنبه مریم جون و آرتین و آرین گلی اومدن پیش ما و دوشنبه ما رفتیم خونه اونا که مثل همیشه خیلی خوش گذشتبغل

امشب هم شام دعوت عمو علی وخاله هاله جون بودیم و یونا و هستی حسابی بازی کردن و ما هم کلی گفتیم و خندیدیم قلب

"آخر هر چیزی خوب میشه ، اگه خوب نشد بدون هنوز آخرش نشده...!"
( چارلی چاپلین)



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed