کارنامه پیش دبستانی آقا یونا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱ :: ٢:۳٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا
یونای من

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که
با لبخندت زندگی می کنن
از نفست آرام می گیرند
و به امیدت زنده هستند.

عاشقتیم پسر قشنگمون , خدا با وجود تو نعمت رو برمن و بابایی تمام کرد. تو زندگی ما ,امید ما , نفس ما, همه چیز ما  هستی قلببغل ما به وجود تو افتخار میکنیم و به خاطر داشتنت خدا رو هزاران بار شکر میکنیم .

چهار شنبه(27 اردیبهشت) رفتم مدرسشون و نتایج امتحاناتش رو گرفتم :

نتایج گل پسرمون عالی بود تشویق

 

 

بعدش رفتم علی الحساب براش جایزه دو تا شخصیت play mobile که دوست داشت گرفتم و اومدم خونه و اینقدر بوسیدمش که دیگه گفت مامان من رو کشتی

 

 

یونا خیلی از جایزه اش خوشش اومد و با هم رفتیم تو سایتplay mobile  و شخصیت هاش رو پیدا کردیم و بعدش رفتیم تو   play mobile game که شیطونک ما به بازیهای کامپیوتریش اضافه اش کرد.دوست دارید رو لینکی که گذاشتم کلیک کنید شایدشیطونک های شما هم خوششون بیاد بغل

چهارشنبه شب شام مهمان خاله افروز و عمو سجاد و امیر حسین کوچولوی دوست داشتنی بودیم بغل که خیلی خوش گذشت قلب امیر حسین تمام کارهای یونا رو تکرار میکرد ابله  و  ببینیم زین پس خاله افروز  با یک عدد امیر حسین action چه خواهد کرد مژه



این روزها یونا تقریبا صبح ها تا 12 , 1 خواب است و بعد از ظهرها رو هم با دیدن کارتن(مخصوصا کارتن های persian toon) و بازیهای کامپیوتری و بازی xbox سپری میکند .ساعت پخش کارتن ها رو به ما میگه که براش یادداشت کنیم و همش حواسش به ساعت است که سر ساعت اونا رو ببینه وهر کدوم رو چند دور از tv میبینه و ضبط میکنه و میبره رو کامپیوتر میریزه و بعدش هم که میریم بیرون همون کارتنی رو که ضبطش کرده, میخره متفکر (وقتی هم داره تکرار کارتنها رو میبینه برای من یا بابا سعید تعریف و  نقد و بررسی اش میکنه و عین جملاتش رو تکرار میکنه)خلاصه حسابی مشغول است برای خودش و سرش گرم کارهاش است ,فقط تنها بدیش اینه که اینقدر مشغوله که فرصت خوردن ناهار و شام هم نداره و اگه تو دهانش نذارم کارتن و بازی ناهار و شامش میشه نگران حتی دوست نداره بیرون از خونه بره فقط اینکه برای خرید cd و بازی باشه و اون وقت است که میگه : مامان بریم بیرون یه سر برم شهر اسباب بازی و یه شام هم بیرون بخوریم و برگردیم

و ... این رو هم بگم که یونا نسبت به قبل خیلی متفاوت شده یه جورایی دیگه حس نمیکنم کوچولو است , آقا شده بغل قبلا که با هم بیرون میرفتیم یا در هر حال دویدن,و جلوی من بود یا باید پشت سردنبالش میگشتم ولی الان دستم رو میگیره و با هم صحیت میکنیم و قدم میزنیم قلب و وقتی خرید میکنم اصرار داره که خودش نگه داره و میگه مامانی تو خسته میشی قلبتو خونه هم خیلی پسرخوبیه و فقط دلواپسی های مادرانه من است که باعث میشود هنوزهم ساعت های زیادی از روز رو براش صرف کنم بغلمگرنه اتاقش همیشه مرتب و منظم است و وقتی چیزی رو میاره و تو پذیرایی بازی میکنه بازیش که تمام شد میبره و سرجاش میذاره...و کلا کمتر کاری رو انجام میده که باعث زحمت و ناراحتی من یشه .دیگه یونای من بزرگ شده بغل

این روزها کسری هم زیاد میادخونمون و با هم بازی میکنن .

و ...یونا بیرون رفتن با آرین رو خیلی دوست داره و میگه : آرین بهترین دوستمه قلب

سه شنبه با مریم جون وآرین گلی رفتیم بیرون و مریم جون رو کلی به زحمت انداختیم خجالت و بعدش رفتیم خونشون و تا آخر شب پیش هم بودیم که مثل همیشه خیلی خوش گذشت بغل

خاله مریم و آرین گلی رو خدا برای من و یونا فرستاده قلب



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed