سفرنامه آنتالیا 2 - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ :: ۱:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

بعد از ظهر روز دوم هم بعد از ناهار و یه کم قدم زدن , به استخر و آب بازی وخوردن اسنک و همبر و میوه و نوشیدنی کنار آب گذشت ...

 

 و آقا یونا با آقا ارسلان گل دوست شد و این دوستی به دوستی مامانها و باباها ختم شد.متاسفانه روز آخر سفرشون بود مگرنه با هم خیلی بهمون خوش میگذشت چون تا آخر شب با هم بودیم و خیلی عالی بود بغلارسلان کلاس چهارم بود ولی به نسبت سنش خیلی آقاتر و فهمیده تر بود و با خیال راحت میشد یونا رو بهش سپرد و برای یونا الگوی خوبی بود.

شب هم آمفی تاتر هتل برای بچه ها برنامه داشت

 و یونا  و ارسلان حسابی لذت بردن.

 بچه های کوچولو  لباسهای مختلف عوض میکردن و آهنگ و ر ق ص و ...چند تا عروسک هم با اونا بودن و خلاصه خیلی خوب بود.

 

 

بعد هم برنامه برای بزرگترا بود.

بعدش با یونا و ارسلان و مامان و باباش رفتیم اطراف هتل و لب دریا قدم زدیم و بچه ها تو پارک هتل بازی کردن و روز دوم هم به خوشی سپری شد.

نکته ای که برای روز دوم بگم اینه که اگه دوست داشتید میتونید بادی ها و وسایل آب بازی بچه ها رو بخرید و با خودتون ببرید (بهشون هم نشون ندید که دلشون رو بزنه چون ما جلیقه یونا رو برده بودیم ولی بهش نگاه هم نکرد متفکر)مگرنه ممکنه قند عسلتون اینجوری قهر کنه ...

 و مجبور بشید  مثل ما از فروشگاههای هتل با n برابر قیمت از این سوسمارها (تو عکسای یونا دیده میشه )بخرید خنثی.

 روز سوم با تور رفتیم rafting  که جای همگی خالی بود.(rafting جز امکانات هتل نبود و با تور جداگانه رفتیم )

 اینحا ورودی هتل است و منتظریم بیان دنبالمون :

 اولش با اینکه بابا سعید پرسیده بود بازم من نگران بودم که برای یونا مناسب نباشه. ولی وقتی رفتیم دیدم بچه های کوچکتر یونا هم هستن نگرانی ام کمتر شد.

تو مسیر ماشینمون یه جایی نگه داشت که پیاده شدیم و  یه استراحتی کردیم و خوردنی و نوشیدنی خریدیم . جای شلوغ و خوبی بود و ظاهرا اکثر ماشین ها و تورهای ایرانی اونجا نگه میداشتن چون تقریبا همه ایرانی صحبت میکردن ...

 بعد مجدد سوار ماشین شدیم و  بعد از طی کردن یه مسیر به محلی کوهستانی رسیدیم و پیاده شدیم و  کلاه و جلیقه مخصوص رو گرفتیم

 و اونجا یه سری کفشای پلاستیکی میفروختن و کرایه میدادن که میگفتن مخصوص است ولی ما کفشامون مناسب بود و از اون کفشا نگرفتیم و خیلی هم راحت تر از اونایی بودیم که کفش پلاستیکی گرفتن (اینم یه نکته کتونی خودتون رو با کفشای پلاستیکی عوض نکنیدچشمک) البته کفش پشت دار هم اگه بپوشید خوبه ولی صندل خوب نیست و ممکنه با آب بره.بعد از گرفتن کلاه و جلیقه و خوردن یه استکان کوچولو چایی به قیمت یک دلارچشم بازم سوار ماشین شدیم و رفتیم لب آب و  گروه گروه شدیم و سوار قایق ها شدیم

عکس زیر گروه ما است به همرا لیدرمون و یونا خان که کوچولوترین عضو گروه ما بود همونطور که گفتم تو قایق های دیگه بچه های کوچکتر از یونا هم بودن :

 

 نکته : آب خوردن  و لباس بچه رو حتما با خودتون تو قایق ببرید به ما گفتن وسایلمون رو تو ماشین بذاریم ومن هم اینکار رو کردم. یونا خیلی تشنه شد و شانس آوردم یه نفر از اونایی که تو قایقمون بود آب آورده بود.من پشیمون شدم لباس بونا رو به گفته خودشون تو ماشین گذاشتم چون ما پارو میزدیم و اصلا سرد نبود ولی یونا بین راه که قایق ها نگه داشتن با بابا سعید تو آب شیرجه زد (هر کس دوست داشت میتونست امتحان کنه و عکس بگیره و یونا  هم دوست داشت و با بابا سعید شیرجه زدن تو آب ) و  بعدش که از آب بیرون اومد خیلی سردش شد و لباسش هم تو ماشین بود و من تو این مرحله کلی حرص خوردم .میتونید برای احتیاط یه پتوی کوچولو هم تو یه چیزی بذارید که خیس نشه و با خودتون ببرید تو قایق.

 یه جا هم بین راه قایق ها نگه میداشتن که لقمه نون محلی با پنیر و آب و نوشابه و ... برای فروش بود.نون پنیره خیلی چسبید درست به اندازه قیمتش چشمک دو تا لقمه نون پنیر و سه تا نوشابه 14 دلار (تو این تور به دلیل فاصله داشتن از شهر همه چیز رو باید با قیمت بالاتر بگیرید )

بعد از اتمام قایق سواری رفتیم همونجایی که کلاه و جلیقه گرفته بودیم و اونا رو تحویل دادیم و نهار روهم همونجا خوردیم و سی دی و عکس هم ازشون خریدیم و برگشتیم هتل.تو مسیر برگشت یونا توماشین خوابید و رسیدیم هتل بیدار شد

یه ساعتی تو اتاق بودیم و کارهامون رو انجام دادیم و بازم زدیم بیرون(انرژی رو داشته باشید)شام خوردیم و بازم برنامه های خود هتل و ...

 پسری همه جا دوست پیدا میکرد و اصلا تنها نبود :

 این پشمک ها free نبود مژه

قبل از گزارش روز چهارم چند تا عکس میذارم لبخند

 اینجا بالکن اتاقمون است :

و لابی هتل :

صبح روز چهارم هم به گشت توی هتل و محوطه آن , ...


 و سر زدن به kids club

 

 وآب بازی پسری با دوستانی که اونجا پیدا کرده بود سپری شد

 و ظهر هم که  وسایلمون رو جمع کردیم و آخرین ناهار و نوشیدنیمون رو تو هتل خوردیم  ...

 

 و با هتل بسیار زیبای spice خداحافظی کردیم و رفتیم فرودگاه

تو فرودگاه هم آقا یونا وقتش رو هدر نداد و یه سی دی خرید و مشغول بود : 

پروازمون به استانبول از فرودگاه آنتالیا سر ساعت و بدون تاخیر انجام شد . پسری بازم تو هواپیما بیهوش شد و تا نشستن هواپیما خواب بود.

ادامه دارد ...

پ.ن.1 : هتلمون(spice) در منطقه بلک بود . چند تا عکس ازش میذارم و اگه دوست داشتید میتونید بقیه عکسای هتل رو تو لینکی که گذاشتم قسمت  galary ببینید.(اگه روی عکس نگه دارید توضیحاتش رو گذاشتم)

 

ورودی هتل به سمت لابی

 

کل هتل و مسیرش رو به دریا

لابی هتل

 



موضوع مطلب : سفرنامه آنتالیا
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed