یونا خان - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ :: ۳:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

هفته قبل رفتیم بچه های پرتقالی , ...

 و برای آقا یونا اسکلیتی (به اسکلت میگه اسکلیت ) رو که از قبل دیده بود و به دلیل بسته بودن بچه های پرتقالی نتونسته بود بخره , به عنوان جایزه پر شدن جدول کارهای خوبش خریدیم.

    

یونا و آیدا (همسایمون) دوستای خوبی شدن یا آیدا میاد خونه ما و یا یونا میره اونجا و یا با آسمان و صدرا و ریحانه (بقیه همسایه هامون) میرن پارکینگ و بازی میکنن بغل تانیا وکسری  (پسر خاله و دختر خاله آیدا) هم بیشتر مواقع خونه آیدا اینا هستن و خلاصه جمعشون حسابی جمع است و کلی بازی میکنن و خدا رو شکر با هم خوب کنار میان و اصلا از هم شکایت نمیکنن و با هم دعوا نمیکنن.

تعطیلات عید فطر روهم بوشهر بودیم.راستش من خیلی خسته بودم و زیاد دوست نداشتم از خونه برم بیرون و همش با خاله آنی و خاله نیلان و مامان عاطی صحبت میکردیم و سریال میدیدم .پسری هم دفتر نقاشی اش رو آورده بود و غول و آدم آهنی میکشید و خاله آنی و بابا جون و بقیه رو هم به کشیدن وا میداشت و از بینشون دو تا رو انتخاب مبکرد و با بابا جون بازی میکردن و به شخصیتهایی که یونا انتخاب کرده بود تبدیل میشدن.

یونا هنوز هم با دایی علی رفتاری متفاوت نسبت به بقیه دارد و یه جورایی کنار دایی علی احساس مرد بودن میکنه و کارهای بچگانه انجام نمیده.

 این هفته رفتیم و فرم پیش دبستانی آقا یونا رو از جایی که خود مدرسه سفارش داده بود گرفتیم و بعدش هم رفتیم محام برای گرفتن نوشت افزارش.مدرسشون برای هماهنگ بودن بچه ها گفته بود نوشت افزارشون رو طبق لیستی که داه بودن فقط از محام خریداری کنیم و فقط میتونستیم جا مدادی رو به انتخاب خودمون بگیریم و بقیه وسایل رو از قبل خودشون انتخاب کرده بودن.حتی طرح روی دفتر ها و مارک و ... هم با خودشون بود.

عکسای آتلیه اش رو هم انتخاب کردیم ولی اینقدر پسری ورجه وورجه کرده بود زیاد از عکساش راضی نبودیم . آتلیه خیلی خوبی بود و دکورهای قشنگی داشت ولی آقا یونای ما اون روز که بردیمش برای گرفتن عکس خیلی خسته بود.شب قبلش تا دیر وقت بیدار بود و صبح هم رفته بود  مهد  و وقتی برگشتیم هم  فرصتی برای خوابیدن نبود و 4 بردمش داماد سرا موهاشو درست کرد و  5 رفتیم آتلیه ... انشالله عکسا آماده شد میذارمشون این عکس رو خودم همونجا ازش گرفتم

آقا یونای خسته تازه از مهد برگشته با ببر جدیدش :

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed