روزانه های آقا یونا - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ :: ٦:۱٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

امسال تولد پسری بازم افتاد تو ماه رمضان و براش جشن نگرفتیم البته پارسال بعد از ماه رمضان جشنش رو گرفتیم  ولی امسال احتمالا فرصت نشه.انشالله سال دیگه از خجالت آقا یونا در میاییم.  روز پنج شنبه که براش کیک تولد گرفتیم دوست داشت ببرمش خانه بازی توت فرنگی ,رفتیم ولی تعطیل بود ناراحت.بعدش یه دور تو پاساژ امام رضا زدیم و یونا مستقیم رفت طرف پرتقالی (اسباب بازی فروشی مورد علاقه اش ) که از شانسش پرتقالی هم تعطیل بودتعجب و برای خالی نبودن عریضه از یه جای دیگه یه تفنگ خریدیم و برگشتیم خونه.

پرتقالی هم پیغام گذاشته بود که : بچه های پرتقالی ما تا آخر مردادنیستیم و پسری هر روز تاریخ رو میپرسه تا که مرداد به سر برسه و بره پرتقالی مژه

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

شبها کولر پذیرایی رو میزنیم و تو اتاق میخوابیم آخه یونا اصلا پتو دوست نداره و همش پتو شو کنار میزنه و اینکه گل پسر گرمایی ما با این که اتاق خنک هم هست بازم اعتراض میکنه و دوست داره کولر اتاق روشن باشه و یونا : خیلی گرمه

من : پسرم خیلی هوا خوبه .ببین باید پتو هم بکشی.اصلا گرم نیست

یونا : من که خیلی گرممه اینقدر گرممه که دوست دارم بادبزن باشه با بادبزن خودم رو باد بزنم مثل قیصر که با با بادبزن خودشو باد میزنه

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

به جمع کردن اعداد علاقه داره و جمع زدن رو با انگشتای دست نشونش دادم و با یه بار گفتن یاد گرفته از مامان عاطی پرسیدم ببینم روش درستی است یا نه گفت میتونم با نخود و کبریت هم بهش نشون بدم

یونا : آخه چرا 2 با 2 میشه 4 , 1 با 3 هم میشه 4 سوال

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

وقتی تو فیلمها کسی کشته میشه و زخمی  و خون آلود میشه و یونا اون صحنه رو اتفاقی میبینه و فرصتی برای تغییر کانال نداریم به یونا میگیم  این فیلمه راستکی نیست اینا هم خون نیست رب گوجه است و یونا : بابا سعید مایکل  تو قسمت آخرش چی میشه ؟

بابا سعید :  از زندان آزاد میشه

یونا : رب گوجه ای هم میشه ... بعد کشته بشه؟http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

روز تولدش (جمعه) بردمش سرزمین رویایی و حسابی بازی کرد

و گفت : مامان خاله ها چه امروز مهربون شدن

آخه خاله ها باهاش بازی میکردن و براش ticket جمع میکردن

گفتم پسرم خاله ها همیشه دوست دارن حتما امروز هم فهمیدن تولدت است مهربونتر شدن

یونا : کی بهشون گفته امروز تولدمه ؟ سرزمین رویایی ها دیگه از کجا فهمیدن تولد منه

من : حتما فرشته مهربون گفته (نمیدونم چرا یادم میره نباید بگم فرشته مهربون ساکت)

یونا : نه توگفتی . فرشته مهربون نگفته

خلاصه پسری خودش هم از این موضوع خوشش اومد و تو هر قسمتی که بازی میکرد به خاله میگفت امروز تولد منه و خیلی خوشحال بود بغل

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

 چهارشنبه یونا رو بردیم دندانپزشکی برای چکاپ دندوناش و از این هفته میریم به جنگ دشمن دندونای یونا خان به همت آقای دکتر با حوصله که کلی وقت گذاشت و به همه سوالای من و بابا سعید و یونا جواب داد و علامت سوال های آقا یونا رو هم بی جواب نذاشت و دستگاهها رو یکی یکی براش توضیح داد.فقط خدا کنه یونا همکاری لازم رو برای پر کردن بکنه و وسط کار نخواد دوباره از عمو دکتر بپرسه این چیه و اون چیه سوال

بعدش به پیشنهاد آقا یونا رفتیم برمودا که هم  غذا بخوریم  و هم یونا تام و جری ببینه(برمودا همیشه کارتن تام و جری یا

 shaun the ship     میذاره )که اتفاقی اون شب پخش مستقیم فوتبال بود و نصف صفحه تلوزیون تام و جری بود و نصفش فوتبال و یونا خان زیاد از این موضوع خوشش نیومد ناراحت

یونا منتظر آماده شدن غذا و در حال دیدن کارتن در برمودا :

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

تو این هفته دوباره به خمیر بازی علاقه مند شده و خمیر های قبلیش رو آوردم بازی کرد و گفت بازم برام خمیر میخری زیااد بشن؟ و به شرط این که پسر خوبی باشه دوشنبه رو سپری کردیم و بعد از ظهرش دو بسته خمیر دیگه براش گرفتم و قبل از خرید هم شرط کرد که من همونجا باید رنگاشو قاطی کنم .میدونی چرا ؟ چون غووول رنگش قاطی است.همین رنگی که میبینی رنگ قاطی پاتی

و همش هم با خمیر غول درست میکنه

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

 

 

 

در نبود  آرین جون  یونا همش سراغشو میگرفت و دوست داشت  آرین زود از سفر برگرده که با هم برن و ادرس وبلاگ آرین رو تو فوردر(منظورش همون فولدره) خودش ذخیره کرده بود و چک میکرد ببینه مامان مریم آپ کرده و از سفر برگشتن با نه.چهارشنبه شب که یونا کنارم بود و با مریم جون چت میکردم مریم جون گفت  آرین  گفته :  یونا خوبه ولی دوستاش من رو میزنن خیلی قوی ان و یونا حسابی غیرتی شد و گفت : من نمیذارم کسی به آرین بزنه خودم مواظبشم

و پنج شنبه که با مامانی  نیکان  و مامانی  آرین برای رفتن به  

قرار گذاشتیم یونا خیلی جدی و در حالی که دستش رو زد به پیشمونیش : اه حالا من چیکار کنم مواظبه کدومشون باشم ؟ کاش یکیشون بودن .مواظبه آرین باشم مواظبه نیکان باشم چیکار کنم ؟

بچه ها  رو بردیم دردونه و حسابی بازی کردن و آقا یونا هم کلی گرد و خاک به پا کرد  و نتیجه اش به شکست  نیکان جون منجر شد و آقا نیکان با چشم گریون از ما جدا شد خجالت

یونا و نیکان و آرین در خانه بازی  :

 یونا گفت که به بابا سعید چیزی نگم و من هم بهش گفتم چیزی نمیگم ولی امشب از اسباب بازی و سی دی خبری نیست.

بعد رفتیم دنبال بابا سعید و با هم رفتیم مرو یه کم خرید داشتم و به بابا سعید هم یه جوری که یونا متوجه نشه جریان شیطنتش تو دردونه رو گفتم مگرنه بابا سعید براش سی دی و اسباب بازی میگرفت و  به یونا گفتیم که مدیر دردونه به بابا سعید زنگ زده و گفته نیکان به گریه افتاده و... یونا : بابا سعید تقصیر من نبوده عرفان و هونام (هم مهد کودکی های یونا که اونا هم دردونه بودن ) گفتن بیا جنگ قرمز بازی کنیم من که نگفتم اونا گفتن ...

دیشب برای اولین بار دو دل شدم .دو دل بین سلیقه پدر یا پسر سوال ...خیلی سخت بود, انتخاب بین  نظر دو تا آقای خوش سلیقه قلب

میخواستم یه دمپایی انگشتی بگیرم بابا سعید یکیشو انتخاب کرد و یونا یکی دیگه رو و من متفکر ... اونی که بابا سعید انتخاب کرد سایزه پای من رونداشت و به سلیقه آقا یونا خریدم بغل نمیدونید چقدر خوشحال بود که برای مامانش انتخاب کرده و مثل همیشه با  آب و تاب تعریف و صحبت کرد ...

تصمیم گرفتیم بریم سزار شام بخوریم ولی یونا دوست داشت بازم بریم برمودا . بهش گفتیم از این به بعد یه بار ما بگیم کجا شام بخوریم یه بار شما (همیشه انتخاب محل شاممون با یونا بود ولی برای اینکه یه کم از حکمفرمانی شاه کوچولوی خونمون کم کنیم و به نه گفتن عادتش بدیم با بابا سعید این تصمیم رو گرفتیم ) و یونا : نه من باید بگم کجا شام بخوریم.آخه من میخوام برمودا شام بخرم و تام و جری هم ببینیم

من : یه بار من و بابایی یه بار یونا . اینجا شام میخوریم میریم خونه شما تام و جری ببین

یونا :  نه دو بار من یه بار شما

و من : خنثی یه بار ما یه بار شما

و رفتیم سزار , اولش گفت : اصلا من اینجا شام نمیخورم بیرون می ایستم

بعد اومد تو و روی صندلی نشست و گفت : من همیجا میشینم شام هم نمیخورم اینجا شامش دیر آماده میشه برمودا زود آماده میشه غذاشم عالیه

نتیجه : شام رو همون سزارخوردیم و پسری هم از استیک و سالاد و اسپاگتی تقریبا خوب خورد و دیگه چیزی از برمودا نگفت .

بعدش رفتیم  پارک ساحلی که یونا بازی کنه و تا 2 اونجا بودیم.

یونا : بابا الان همه جا شبه ؟ مثلا تو اهواز همه جا شبه ؟

بابا سعید : تو اهواز آره , ولی یه جاهایی هم الان روزه مثل آمریکا

یونا : دوست داشتم الان آمریکا باشم که روز باشه

بابا سعید : پسرم اونجا که همیشه روز نیست وقتی اینجا روز میشه اونجا شب میشه

من : پسرم شب هم خیلی خوبه .همه احتیاج دارن تو شب استراحت کنن ...بخوابن ...

یونا : نه همه احتیاج دارن روز باشه کارتن نگاه کنن

و من : متفکر

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

و تو این هفته پسری همش در حال کشیدن نقاشی در دفتر بن تن جدیدش است   و روی نقاشی هاش اسم میذاره و به من میگه کنارش براش اسمشو بنویسم و تاریخ هم بزنم.بعضی هاش رو هم میگه که من براش سر بکشم و خودش سر کشیده شده رو تبدیل به غول و آدم اهنی میکنه مثل این :

خرس گلی

چند تا از آثار هنری یونا خان رو میذارم براش یادگار بمونه :

فکر کنم زودتر از اون چه فکرش رو میکردم وبلاگ یونای من رو باید به یونا خان تحویل بدم چون با دیدن عکسای زیر 4 تا عکس اضافه کرد و گفت دوست داره اینا هم باشه.این شما و این هم گالری عکسای هنری از یونای من بغل :

غول هشت پای دریا :

هشت پای پروازی :

آدم آهنی غول شمشیری  (ببینید چند تا چشم کشیده براش ) :

آدم آهنی روح :

آدم آهنی سنگی :

غول آجری :

8 پا مگاتور شمشیری

مرد آتشی و مرد آهنی :

مرد آهنی غیب 500 تایی (یونا : یعنی میتونه تا 500 جا بره)و آدم آهنی سرعتی :

آدم اهنی ترانسفورمرز و آدم اهنی لیزری :

آدم اهنی که دستاش به همه چیز تبدیل میشه و آدم آهنی ماری :

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif


پسری مرتب در حال ضبط کارتن های مورد علاقه اش و n بار دیدنشون است.آرزوی عروسک پارچه ای  رو هم دوست داره و وقتی خواب است من یا بابا سعید براش ضبطش میکنم .

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

امروز پسرم نمره اش 100 بوده و خیلی خوشحالم امیدوارم همیشگی باشه.

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

از مامان هیژا جون به خاطر راهنماییهاش ممنونم بغل

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

خداییش این جدول خوب و بد خیلی خوب جواب میده از خود راضی

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

از همه فامیل و دوستان خوبم که با کامنت ,تلفن, اس ام اس و ... تولد یونای من رو تبریک گفتن تشکر میکنم و خیلی خوشحالم که این همه دوست خوب و مهربون و با وفا دارم .دنیا با مهربونی های شما قشنگ است.دوستون دارم قلببغل

مرجان جون ممنونم که جز خواننده های وبلاگ یونای من شدی از خاله منظر جون هم ممنونم به خاطر تماسشون. خیلی از شنیدن صداشون و تبریک تولد یونا هیجان زده شدم قلب منتظر اومدنتون به اهواز هستم بغل

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/1.gif

 کادوی تولد یونا رو بنا به دلایلی فعلا (اینجا) رونمایی نمیکنم ساکت . فقط میتونم بگم که خیلی  خیلی دوستش داره و حسابی با اون سرگرمه مژهچشمک

پ.ن.1 :   آرین جونی ممنون از سوغاتی خوشگلت برای یونا بغل :



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed