home alone 5 - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ :: ٦:٤۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

یونا  این روزها آروم تر شده .همونطور که گفتم آرومتر نه آروممژه ولی بازم جای امیدواریه. بماند که هر روز که از مهد میاد یا انگشت پا یا دستش مصدوم است یا سرش به پنجره خورده و یا با شلوار پاره پاره برمیگردهمتفکر دقیقا شلوارش شده بود مثل شلوار hulk(یه پارگی کوچولو نبود انگار با قیچی برش های بزرگ بزرگ زده باشی تعجب)  و سریع بردمش تو ماشین که حفظ آبرو بشه خجالتازش پرسیدم چی شده ؟ گفت: از سرسره میومدم پایین یه بچه کوچیکی بود خیلی یواش میرفت بعد شلوارم اینجوری شد

راستش خودم هم نفهمیدم پاره شدن شلوار چه ربطی به بچه کوچولو داشت سوال خواستم عکسشو با شلوارhulk ای  بذارم ولی منصرف شدم .فقط مینویسم تا یادش بمونه چه وروجکی بوده .

به خانم مدیرشون هم زنگ زدم گفتم شاید مشکلی تو مهد پیش اومده چون همون روز که شلوارش اینجوری بود پشت سرش هم درد میکرد و گفت: دوستم من رو هل داده سرم خورده به پنجره من به خاله گفتم  خاله خودم رو دعوا کرد

خانم مدیرشون گفت : پارگی شلوارش  به خاطر بد پایین اومدن از سرسره بوده و در مورد سرش هم گفت به خاله ها میگم بیشتر مراقب باشنمتفکر

امروز هم که رفتم دنبالش یه طرف صورتش قرمز بود گفت: با چند تا از بچه ها کشتی گرفتیم من آدم خوب بودم اونا آدم بد برای همین صورتم اینجوری شده چون جنگ میکردم

گفتم : پس خاله ها چی ؟ مگه اونجا نبودن ؟

یونا : چرا بودن . تا خاله ها میومدن مینشستیم

زیاد هم نمیشه از مربی های مهد توقع داشت چون بچه ها واقعا شیطون هستن نگران

این روزها از مهد که میاد مستقیم میره تو حمام و آب بازی میکنه.یه عالمه اسباب بازی هم مخصوص حمامش گذاشته و وقتی بهش میگم بازیت که تمام شد بگومامان بیاد برات شامپو و صابون بزنه میگه : نه نمیخوام فقط میخوام دوش بگیرم

وقتی هم از کارتن و بازی حوصله اش سر میره , میره تو حمام آب بازی میکنه و آب بازی یه جورایی جز برنامه اش شده


 

آهنگ بن تن رو خیلی بامزه میخونه و آخرش هم مدیر دوبلاژ و مترجم و ... رو دقیقا مثل خودش معرفی میکنهخنده

یونا : از کهکشان اومد زمین بی بال پرواز  

مثل شهاب از آسمون اومد با یه راز 

برداشت اونو پسرکی شد قصه مون آغاز  

بن۱۰ 

اون می چرخه و عوض می شه با یه اشاره  

قدرتمنده و روی زمین نظیر نداره  

شوخ و جسور فرض و چالاک قوی و بی باک  

بن۱۰  

می جنگه با دشمنا نمی بازه  

می شه گفت همه ی اینا یه جور رازه  

می ره بالا می یاد پایین چه ساده

دوبله شده در استدیو نماهنگ

مدیر دوبلاژ احسان مهدی

مترجم سارا حسنی 

 

من: پسرم اگه کارهای خوب انجام بدی بعد از ظهر میریم شهربازی و شب هم میتونی رو به روی تلوزیون بخوابی

یونا : امشب از اون شبایی است که میتونم تا هر وقت دلم بخواد کارتن ببینم؟

من : بله

یونا : فردا نمیرم مهد کودک ؟

من : نه فردا تعطیله

یونا :الان چشمام شکل قلب  شد.

یونا : مامان ببین کنار چشمم چی شده؟دوستم تو مهد کودک اینجوریش کرده

من : قربونت برم من باید بیشتر مواظب باشی.

یونا : کاش چشمای تو اینجوری شده بود .مگه نه ؟

(هر وقت مریض میشه یا اتفاقی براش میوفته من بهش میگم کاش من جای تو مریض شده بودم .قربونش بشم عادت کرده که من بهش اینجوری بگم)

پنج شنبه هفته قبل پسری رو بردیم شهربازی سرزمین رویایی مهزیار.

یونا داشت عکس روی شهربازی رو نگه میکرد و ...

یونا : مامان این پسره یا دختر ؟

من :پسره

یونا : انگار یکیش پسره یکیش دختره

من که تا الان به عکس دقت نکرده بودم گفتم : آره مامان یکیش دختره یکیش پسر

یونا : اسمشون چیه ؟

من : نمیدونم اسم شهربازی سرزمین رویاییه اسم اینا رو ننوشته

و همون موقع آقایی که اونجا ایستاده بود با لبخند یه برگه به یونا داد و گفت کوچولو شما براشون یه اسم انتخاب کن به مامان بگو اس ام اس کنه جایزه هم بگیر و آقاهه گفت میخوان اسم شهربازی رو عوض کنن و یه اسمی بذارن که نماد این دو تاپسر و دختر باشه

قربون پسر باهوشم برم من که دقتش زیاده و تشخیص داده باید اسم شهربازی اسم این دختر و پسر باشه

به ازا هر اسمی که با هر شماره ای اس ام اس داده میشد میتونستی 2 روز بعد یه کارت هدیه از شهربازی بگیری (کارت هدیه بازی). البته ما فرصت نکردیم دو روز بعدش بریم کارت هدیه رو بگیریم.

به یونا گفتم دوست داری اسمشون چی باشه یونا گفت جادوگر کوچولو و یاناو اینو با موبایل خودش اس ام اس کردم

خودم هم یه اسم دیگه اس ام اس کردم که اگه برنده شد میگم لبخنداگر نشد هم نمیگم ساکت . 

صبح جمعه هفته قبل من و باباسعید رفتیم خرید خوردنی و پسر گلم برای اولین بار حدود 2 ساعت تو خونه به پیشنهاد خودش تنها موند.البته مرتب بهش زنگ میزدیم و موبایلش هم پیشش بود و گفتیم اگه کاری داشت بهمون زنگ بزنه.نمره پسری 20 بود.قربونش برم من که دیگه مرد شده .باورم نمیشه یعنی یونا کوچولوی من بزرگ شده ؟

انتظار میرفت home alone 5 تو خونه ما و با شرکت آقا یونا start بخوره ولی خدارو شکر به خیر گذشت.آفرین آقا یونای من تشویق 

 

پنج شنبه این هفته رفتیم پارک ساحلی

و پسری اونجا حسابی با مهراد (هم مهدکودکی اش) و آرین ( مامان و بابای آرین همکار بابا سعید هستن ) و راحیل خانم بازی کردن و تا ساعت 2 اونجا بودیم و اومدیم خونه ساعت 5 صبح تازه خوابیدیم مژه

جمعه صبح هم به کارهای خونه گذشت و اتاق یونا رو مرتب کردم و یه مقدار وسایل دست و پا شکسته رو هم انداختم دور.داشتم اتاقش رو مرتب میکردم هر دفعه صدام میکرد و یه چیزی ازم میخواست و ...یونا : مامان مامان بیا برام از زیر مبل دایناسورم رو بیار رفته اون زیر ...

من : پسرم من دارم اتاقت رو مرتب میکنم مگه مامان چند تا دست داره

یونا : چهار تا دست داری خنده مامان اگه چهار تا دست داشتی اسمتومیذاشتن  four lili 

 این روزها همش در حال صحبت کردن و تعریف کردن کارتن هایی است که هر کدوم رو n بار دیده و صحنه به صحنه اش رو از حفظه.اینقدر هم قشنگ نقد و بررسی میکنه ... پسرم بررسی هاش کارشناسی است بغل

 داشتم با مامان عاطی صحبت میکردم و یونا : مامان کیه ؟

من : مامان عاطی

یونا : بگو خاله نیلان رو برای من ببوسه

و خاله نیلان ذوق زده اومد پشت تلفن و با یونا کلی دوست دارم و ... رد و بدل کردن و یونا به خاله نیلان : تو ف....ی....س....ب....و... میبینمت

 

 

یونا : مامان دوست دارم

من : من هم دوست دارم پسرم

یونا :من 5 مِیلون meiloonدوست دارم (میلون همون میلیون خودمونه مژه)

رفتم از اداره دنبالش و تا سوار سرویس شدیم یونا : مامان من خواستم به خانم مدیرمون بگم ما نی نی داریم ولی نگفتم

من : ما نی نی داریم سوالتعجبما که نی نی نداریم

یونا : چرا نی نی داریم.تو شکم توهه

فکر کنم خواب دیده بود متفکر من هنوز از عهده خود وروجکش بر نمیام چه رسد به ...

و خاله (همکارم ) : یونا نی نی تون دختره یا پسر ؟

یونا : پسر

خاله : اسمشو میخوایین چی بذارین ؟

یونا یه نگاهی به دورو برش کرد و با دیدین عینک من و عینک خاله : اسمشو میخواییم بذاریم عینک عینک

همیشه وقتی از حمام میاد بیرون میره زیر پتو قایم میشه و میگه مامان پا کیه بازی ...

و من همینطور که لباساش رو تنش میکنم میگم نمیدونم این پای کیه ؟یونا ؟شرک ؟قوری و ...

یونا از زیر پتو در اومد و : أده أده ...

من : شما نی نی هستی ؟پس یونا کجاست؟چرا حوله پسر من رو برداشتی ؟ مامانت برات حوله نگرفته ؟

یونا نی نی  :نه من مامان ندارم .اذیتش نکردم که بره. اصلا مامان نداشتم که بره

من : آخی نازی ... پس کی به دنیات آورده ؟

یونا نی نی : از تخم بیرون اومدم

و من : خنده

این هم جایزه یونا که بابا سعید برای خوب بودنش براش گرفته و طبق معمول قبل از این عکسش رو بگیریم جعبه اش رو انداخت توی

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed