شروع کلاس موسیقی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠ :: ٧:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

آخرش نفهمیدم شنبه تا چهارشنبه بهتره یا آخر هفته یعنی پنج شنبه و جمعهسوالآخه یه مدتیه که به خاطر گرمی هوا و صرفه جویی در برق پنج شنبه ها رو تعطیلیممژه.احتمالا تا شهریور ساعت کارمون اینجوری است .به هر حال من از شنبه بیصبرانه منتظر رسیدن پنج شنبه هستم که مثلا استراحت کنم و  به کارهای عقب افتاده ام برسم و بعد از ظهر جمعه که میشه میبینم زهی خیال باطلخیال باطل با یه خستگی افزون باید شنبه صبح راهی اداره بشماوه.چاره ای نیست میگذرد. بریم سراغ ماجراهای خانه ما در هفته ای که گذشت :

بازی plants vs zombies      رو تو این هفته با پسری تمام کردیم و یونا خان خوشحال بود و با ذوق مراحل طی شده رو برای بابا سعید تعریف میکرد ولی وروجک بعد از اتمام بازی user یونا رو که با اون بازی کرده بودیم پاک کرد و یه user لیلی درست کرد و به من گفت بیا الان با user لیلی دوباره بازی کنیم. یه چیزی بگم به بابایی نگی ها من youna رو پاک کردم یه یونای دیگه درست کردم که بابایی نفهمه حالا بیا با هم دوباره با liliبازی کنیم .جالبه که برای نوشتن lili و youna هم از بابا سعید کمک گرفته بود.کار این هفتمون هم در اومد.باز هم روز از نو و روزی از نو. حالا باید zombies   رو با user لیلی تمام کنیمنگران. میبیند چه وروجکی است این آقا یونای ما.

طبق معمول نصفه شبی برای نخوابیدن بهانه میاورد. آب و شیر رو آماده کنار تخت گذاشته بودم و وقتی سوژه ای پیدا نکرد گفت : دوست ندارم با شلوار بخوابم دوست دارم شلوارک بپوشم.میدونی چرا؟برای اینکه وقتی پام به بالش میخوره شلوار روش نباشه پام به بالش بخوره.(آخه یونا یه بالش میذاره زیر سرش و یه بالش هم با دست و پا میچرخونه تا خوابش ببره.آقا یونای ما خوابیدنش هم با حرکات اکشن است متفکر)

  من که از خستگی چشمام سنگینی میکرد با اینکه مدتی است جریان فرشته مهربون و کادو هاش رو حذف کرده بودم بهش  گفتم : پسرم ببین الان فرشته مهربون داره میبینه چه بچه های  خواب هستن براشون جایزه میذاره زیر بالش هاشون و میبینه که شما داری مامان رو اذیت میکنی برات جایزه نمیذاره

یونا : میدونم که  الکی میگی . کوچولو بودم هم الکی میگفتی فرشته مهربون برات جایزه زیر بالشت گذاشته .خودت و خاله آنی, کسی ...جایزه میخریدین میذاشنید زیر بالش من.میدونی چرا ؟ چون فرشته مهربون تو فضا است خیلی طول میکشه تا بیاد تو دنیا برای من و بچه ها کادو بذاره فقط برای بچه های تو فضا میتونه جایزه بذاره

چند وقت پیش تو مهدشون یه آقای دکتر روانشناس کودک جلسه گذاشت و گفت : برای جایزه کار خوب بچه ها از فرشته مهربون استفاده نکنید و خودتون بهش جایزه بدید و کار بدشون رو با گفتن  شیطون گولت زد توجیح نکنید  ... ولی ظاهرا این بار  شیطون مامان لیلی رو گول زد و فرشته مهربون رو واسطه کرد خنده

از روز پنج شنبه یونا کلاس ارف رو در آموزشگاه موسیقی آوای سپهر شروع کرد :

 

پنج شنبه ظهر بعد از کلاسش من رو کشوند پاساژمرو که سی دی ببینه و بخره در حالیکه چهارشنبه شب رفته بودیم همون سی دی فروشیمتفکر.یونا خیلی دوست داره بره سی دی ها رو با حوصله ببینه و با دست پر بیاد بیرون.این هفته هر بار که بیرون رفتیم یه سر هم به مغازه های سی دی فروشی زدیم و سی دی کارتن و بازی خریدیم.فروشنده هاش دیگه آقا یونا رو میشناسن و کلی تحویلش میگیرن.پنج شنبه بعد از کلاس میگه میخوام برم ببینم سی دی بازی پلی استیشن هالک رو نیاورده.گفتم پسرم یعنی از دیشب تا الان فکر میکنی آورده باشه سوال پنج شنبه شب هم دوباره با بابا سعید راهی سی دی فروشی شدیمتعجب و یونا گفت dvd astroboy من تو مهد نمیخونه و یه cd astroboy برداشت که با خودش ببره مهد.فکر کنم تا الان n بار اون رو دیده .دیگه شخصیتهای بن 10 جاشون رو به رباتها دادن و یونا مرتب تو تخیالش ربات درست میکنه و به جنگ میفرسته.سی دی های دیگه اش مثل

 alpha and omega  و ...رو که تو این هفته خرید اینقدر نظرش رو جلب نکرده.سی دی های پلی استیشنی رو هم که میگیره دوست داره.البته بابا سعید همبازی پلی استیشنی یونا است و من زیاد اطلاعی ندارم .

از دیشب حالت سرماخوردگی داره و میگه : نمیدونم جریان چیه سرم درد میکنه

 قربونش برم تو مریضی هم همش دوست داره بازی کنه و به خودش یه کم استراحت نمیده .

یونا آهنگهای کارتن هایی که میبینه رو هم حفظه و میخونه . آهنگ کارتنهای mbc3 وspace toon  که عربی هم هست میخونه بدون این که معنیشو بفهمه.

عمو راننده ای که من و یونا رو ظهرها میرسونه خونه عرب زبان است و وقتی یونا داشت میخوند بهش گفتم عمو میتونه برات معنیشو بگه و یونا :چرا ؟

من: آخه عمو عربی هم بلده

اینجا بود که از ماشین پیاده شدیم و

یونا : چرا عربی بلده؟

من :خوب, هم بلده مثل ما فارسی صحبت کنه هم عربی.مثل شما که کلاس رفتی انگلیسی هم بلدی (اعتماد به نفس دادن رو داشته باشید مژه)

یونا : چرا خدا بعضی ها رو عرب کرده؟

کلی توضیح دادم درباره زبان های مختلف آخرش هم نفهمیدم پسری توجیح شد یا نه.



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed