آبله مرغان + پی نوشت - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩ :: ٥:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

       

 دوشنبه صبح که تعطیل بود بابا سعید مرکز شهر کار داشت و این بهانه ای شد که من و یونا هم برای خرید باهاش بریم.ماشین رو برای اولین بار بردیم تو بازارامام پارک کردیم.همیشه تو پارکینگ یا تو ساحلی میذاشتیم.من و بابا سعید کلی ذوق کردیمقلب از این کارمون. آخه هر دوی ما بازار امام رو دوست داریم (بابا سعید بازار خوردنیش رو دوست داره) و من از معماری سنتی و قدیمی بودنش خوشم میاد ولی به خاطر شلوغی و مشکل جای پارکش زیاد نمیریم اونجا.به طور اتفاقی روبه روی مغازه ای پارک کردیم که یونا چند بار از اون جا اسباب بازی گرفته بود و یونا : اول بریم اینجا من فقط اسباب بازی هاشو میخوام نگاه کنم ببینم جدید چی آورده.نمیخوام بخرم.فقط میخوام نگاه کنم و با ست بن تن بیرون آمدیم خیال باطل.

جالبتر اینجا بود که بابا سعید یونا رو تشویق به خرید ست بقیه شخصیتهای مورد علاقه یونا به  جای بن تن میکرد مژهنه اینکه  تشویقش کنه که با یه اتاق پر اسباب بازی دیگه چیزی نخره. پسری همش شخصیتهای بن تن رو میخره خوبه دلش رو نمیزنه...

بعد اسباب بازیشو گذاشتیم تو ماشین و اولش رفتیم جایی که بابا سعید کار داشت و بعد رفتیم مثلا خریدخنثی. پسری حتی فرصت نگاه کردن رو بهمون نمیداد چه  رسد به خریدن.وهمش بهانه میگرفت و میگفت من کلیدم رو تو ماشین جا گذاشتم بریم بیاریمش برگشتیم طرف ماشین و یونا : الکی گفتم کلیدم رو جا گذاشتم اسباب بازیمو میخواستم.اسباب بازیشو برداشت و رفتیم بازار خوردنی ها(بازار مورد علاقه بابا سعید مژه) و خرید خوردنی کردیم و برگشتیم خونه.این هم نتیجه خرید با آقا یونا ...

یوناو اسباب بازی جدیدش :

یونا : four arms و ben 10   با هم دعواکردن.

من : چرا ؟

یونا : چون  four arms اطلاعاتش رو به  ben 10  نمیده

چند دقیقه بعد یونا : مامان four arms اطلاعاتش رو به ben 10  داد بعد باهاش دوست شد.تازه four arms لیزر هم داره...

یک روز بعد :

یونا : مامان four arms ام دستش در اومد بابایی چسبش زد بازم درست نشد.بابایی بلده چسب بزنه ولی جنسش خوب نبود.بابایی گفت بندازش دور ولی من گفتم حیفه گذاشتمش تو کمد که عید داشته باشمش .نگهش داشتم برای یادگاری.

مامان عاطی اینا که اینجا بودن یه بعد از ظهر من و مامان عاطی رفتیم بیرون و یونا موند پیش بابا جون به شرطی که براش اسپایدر من سیاه بخریم.با مامان عاطی رفتیم اسباب بازی فروشی سر پاساژ آسمانه و اسپایدر من سیاه خریدیم و باتری هم گرفتیم براش که پسری بازی کنه .اسپایدر منه رو باید به سقف نصبش میکردیم که روشن که بشه بچرخه.اسپایدر من رو دادیم یه یونا و رفتیم بیرون و هنوز به سر خیابون نرسیده بودیم که بابا جون زنگ زد و گفت اسپایدر من یونا چرخیده و معلوم نیست کجا پرت شده  هر چقدر میگردیم نمیتونیم پیداش کنیم و یونا خان گوشی رو برداشت و گفت برام یکی دیگشو بخرین.رفتیم یه اسپایدر من دیگه عین همون براش خریدیم و الان دو تاشون موجود نیست که ازشون عکسی بذارممنتظر ...

یونا : مامان جنسه بن تن و four arms ام خوب نبود.ببین هالکم خراب نشد چون جنسش خوب بود دیگه همیشه از اون مغازه بخریم که چیزاش خراب نمیشه (منظورش فروشگاه سر پاساژ آسمانه بود.هالکش رو بابا سعید از اونجا خریده بود)

من : پس چرا اسپایدر من سیاهه خراب شد ؟

یونا با چشمای گرد و متعجب هیپنوتیزم

بابا سعید اومد کمک پسرش و گفت : خوب مامانی حتما شما بلد نبودی جنس خوباشو بخری

ای بابا سعید بد جنس بازنده

و نتیجه اینکه 5 شنبه راهی اسباب بازی فروشی سر آسمانه شدیم  تا برای پسری  سفارش جدیدشو (تفنگی که  خشابش در میاد و  لیزر هم داره) بخریم.از تفنگ هم عکسی نداریم چون همون شب رفت پیش دو تا اسپایدر من سیاه عینک 

شکلک های شباهنگ Shabahang

یونا : یه فکر جالبی دارم.یه تخت دونفره بخریم من بالا بخوابم قوری پایین.ولی چیکار کنم اگه از بالا غلت بزنم بیفتم پایین ؟

من : سوال

یونا :یه فکر خوبی کردم. چوبای تخت قبلی میذاریم یه طرفش .یه طرف دیوار هم بالش  میذاریم .چند تا بالش کنار هم میذاریم.یه طرف قوری هم بالش یه طرف قوری هم چوب. که من غلت میخوام بزنم بخورم به بالش بعد بخورم به چوبا .قوری هم همین.مثل من.به نظرت فکرخوبیه؟

من : آره مامان عالیه

یونا : مامان راستکی میگم که قوری پایینش بخوابه نه الکی. رو تخت یه نفره میرم روش هم کمر من اذیت میشه هم قوری له میشه برای همین میگم دو نفره

شکلک های شباهنگ Shabahang

 تو این هفته یه روز بعد از ظهر رفتیم پاساژ مرکزی و برای عید یونا لباساشو خریدیم.  قبل از این که بریم تو باهاش شرط کردم که بذاره لباساشو براش اندازه بزنم و بهانه گیری نکنه ولی ...

سر پاساژ طبق معمول چی چی نی رو دید و گفت پیتزا میخوام.براش سفارش دادیم و رفتیم لباساشو بگیریم تا پیتزاش آماده شه.همون اولش یه بلوز بن تن برای خونگی برداشت و  گفت من میخوام برم پیتزامو بخورم.همین خوبه دیگه لباس نمیخوام. و کاری کرد که نفهمیدیم چی براش برداشتیم نگران

شکلک های شباهنگ Shabahang

صبح جمعه داشتم آشپزی میکردم و بابا سعید هم گرفتار بود :

 

یونا :  کسی با من بازی نمیکنه ناراحتمگه من روحمسوال 

من : روح سوالپسرم من دارم آشپزی میکنم.اگه من غذا درست نکنم شما گرسنه شدی, چی میخوری ؟ 

یونا : شینسلی, مینسلی, میخورم

(یونا شنیسل مرغ و ناگت شادی  خیلی دوست داره)

 

نتیجه : کار رو تعطیل کردم و با پسری قایم موشک بازی کردیم.

قایم موشک در خانه ما : من و قوری با هم چشم میگیریم و قایم میشیم و یونا هم تنهایی و بعضی وقتا هم با elmo یا یه عروسک دیگه.خنده داره قوری موقع چشم گرفتن همش یونا رو نگاه میکنه ویونا با عصبانیت : مامان به قوری بگو نگاه نکنه یه جوری سفت بگیرش که نتونه نگاه کنه و جریاناتی داریم موقع قایم موشک که دیگه خلاصه اش میکنم ...

بعد هم براش تو آشپزخونه رنگ انگشتی و خمیر گذاشتم بازی کنه و خودم هم به کارهام میرسیدیم و جای  قوری و بقیه دوستاش باهاش صحبت میکردم.

صبحانه خوران قوری و یونا صبح جمعه :

 شکلک های شباهنگ Shabahang

یونا در حالی که جدی و با عجله میرفت طرف اتاقش...

من : مامانی کجا میری ؟

یونا : مامان میخوام یه چیزی مطعاله(مطالعه) کنم.

شکلک های شباهنگ Shabahang

یونا : مامان خبرداری من خواهر دار شدملبخند

من : قربونت برم من.خواهرت کیه ؟

یونا : سوسکه

من : خنده

یونا : چرا میخندی؟ مگه من دلقکم؟

من : آخه شما به این خوشگلی و نازی.خواهرت سوسکه است؟!

یونا :خواهرم هم خیلی خوشگله. دو تا دوگوشی پروانه ای داره. لباسش هم خیلی خوشگله

شکلک های شباهنگ Shabahang

این روزها در مورد مهد خیلی برامون تعریف میکنه :

یونا : مامان امروز میدونی خاله رویا چی آموزش داد؟راجع به احترام .(قربونت برم که معلوم نیست کوچولویی یا بزرگی بغل)

یه روزه دیگه :

یونا : مامان امروز بهمون یاد دادن که باید به بزرگترا بگیم شما

من : آفرین پسرم شما یاد گرفتی؟

یونا : آره ببین چی میگم ؟ مامان من الان اینو میدم به شما ؟ دیدی؟

یونا : مامان یه پسر جدیدی اومده تو کلاسمون که ما باهاش دوست نیستیم.من و هونام و سینا و امیر محمد فقط با هم دوستیم

من : پسرم این کار خوبی نیست گناه داره باید با اون هم دوست باشید

یونا : آخه اذیتم میکنه.من که غذا میخورم هی میاد کنار من دستشو اینجوری میذاره رو گردنم که من نتونم غذا بخورم

من : خوب به خاله رویا بگو

یونا : خاله رویا همش به خاله ها میگه از این پسر جدیده بدشون میاد

شکلک های شباهنگ Shabahang

یرای افتتاحیه شهر بازی مهزیار نتونستیم بریم چون بابا سعید ماموریت بود.چند روز بعد رفتیم پسری بازی کنه ولی تعطیل بود و فروشنده های کناریش گفتن کارکنانش هنوز خسته جشن افتتاحیه هستن و از یکشنبه کارشون رو شروع میکنن.یکشنبه بعد از ظهر بابایی بیرون بود و یونا ا از خواب بیدار شد : مامان ببین من یه فکری دارم

من :چه فکری پسرم ؟

یونا :من و تو و قوری بریم پارک. همون که با بابایی رفتیم گفت تعطیله بعد بابایی بیاد پیشمون

فکربدی نبود . پیشنهاد پسری رو قبول کردم و  سه تایی ( من و یونا وقوری)رفتیم پارک بابا سعید هم که کارش تمام شد اومد پیشمون

شکلک های شباهنگ Shabahang

تو این هفته سخت درگیردندونم بودم.دندون جلوم عصبش مشکل پیدا کرده و چند جلسه است دارم میرم دکتر.و دیروز  یونا خان من  تو سن ۴ سال و ۶ ماه و ٨ روزگی آبله مرغان گرفت.از یه طرف نگران یونا هستم و از طرفی مرخصی گرفتن اونم آخر سال با حجم کاری زیاد تو اداره برام خیلی سخته.امروزموندم پبشش و نرفتم اداره , زنگ زدم بوشهر بابایی گلم حرکت کرده و داره میاد اهواز که مراقب یونا باشه .دیشب  بردمش دکتر و براش یه سری دارو نوشت.بدنش که میخارید بهم گفت : مامان فکر کنم پشه به بدنم زده چون همش بدنم میخاره

من : پسرم آبله مرغان گرفتی مثل پانیذ آوا امیر محمد  که آبله مرغان گرفتن یادته ؟

یونا : پانیذ که آبله مرغان نگرفته بود آبله مرغون گرفته بود

از دکتر که برمیگشتیم صدای سگ از حیاط یکی از همسایه ها میومد و یونا : مامان من سگ خیلی دوست دارم.تو هم دوست داری ؟دوست دارم یه سگ داشته باشم

من : نه مامان من دوست ندارم

یونا : مثل اون سگه دوست دارم که دیدیم یادته ؟ میرفت سر یخچال چیز برمیداشت ؟ آه صدا چی بود ؟صدای روح بود ؟

من : مامان کی بهت روح گفته ؟

یونا : هیچکس خودم فهمیدم.روح میدونی چیه ؟ ماشین از روش رد بشه هیچیش نمیشه.اگه هم یه دستی بهش بخوره ازش رد میشه 

 

امروز من و پسری همش گرفتار بازی بودیم.مشغولش میکردم که خارش  کمتر اذیتش کند. آقا یونای من خیلی قوی و صبور است و دربرابر بیماری ضعف نشون نمیده .فقط ظهر بهش گفتم پسری کاش یه کم میخوابیدی که هم یه کم استراحت کرده باشی هم من برای پسرم یه پست بذارم و یونا : یه فکر خوبه دیگه هم دارم تو کنارم بخواب وقتی من خوابم برد تو پستمو درست کن وقتی بیدار شدم بهم بگو دریییینگ ببین چقدر پستت رو قشنگ کردم

     

 این پست رو با یه اثر هنری دیگه از آقا یونا خاتمه میدمبغل :

پ.ن.1 :(جمعه 13 اسفند) از همه دوستان خوبم ممنونم که جویای حال یونا بودید.یونا آبله مرغانش شدید بود ولی اصلا اذیتمون نکرد و خیلی صبور بود فقط شبها که خواب بود بیتابی میکرد و خارش اذیتش میکرد.بدیش این بود که خودم هم آنفولانزا گرفتم و حالم خیلی بد بود.از طرفی با اینکه 5 شنبه رو دکتر بهم استعلاجی داده بود مجبور بودم برم اداره و به کارهای اداره برسم.یه هفته دوره بوشهر داشتم که خوشحال بودم میرم و تو این وضعیت مامان به فریادم میرسه که اونم به خاطر کار زیاد اداره استثناء فقط اسم من از لیست حذف شد.و آخریش هم این بود که بابا امشب حالش بد شد و ...

فردا بابا میره بوشهرو از پس فردا یونا رو میفرستم مهد.هوا وحشتناک آلوده است و از شدت گرد و خاک حتی تو خونه هم گلو اذیت میشه.ولی طبق معمول تا الان از تعطیلی خبری نیست.

و ...همه چی آرومه من چقدر خوشحالم دروغگونگراندعا کنید زود این مریضی ها از خونه ما دور شه.خیلی تواین شرایط تنهایی سخته.کاش مامان یا یکی از خواهرام یا خاله هام  یا دختر خاله هام اهواز بودن..کاش...خیال باطل

پسری حسابی خال خالی شده و تا خوب شدنش عکسی ندارم.برای همین پست جدید نگذاشتم و پی نوشت اضافه کردم.نظرات رو هنوز تایید نکردم  تا بتونم سر فرصت همه رو جواب بدم,ولی همه رو خوندم ممنونم دوستان خوبم بغل

پ.ن.2 : (پنج شنبه 19 اسفند)دوستان خوبم ما همچنان در گیر مریضی هستیم ناراحت دندان من و سرفه های حساسیتی یونا و سرماخوردگی یونا  و من و بابا سعید و ... و ... نمیدوم چرا هر روز یه مریضی جدید میاد سراغمون.خدا کند زود اسفند تمام شه.چون با حال بدم مجبورم برم اداره و کلی هم کار کنم نگران  و  وقتی میرسم خونه دیگه برام هیچ انرژی باقی نمیمونه.با این وضعیتی که دارم تمام خونه تکونی های مامان عاطی هدر رفت و خونمون دیدنی شده.یه هفته به عید مونده نمیدونم با این وضع جسمیم میتونم کاری کنم یا نه.خریدهای خودم مونده وخونه هم که ...

پ.ن.3 : دوستان گلم لطف کنید تو لیست دوستان (هر دوتاش هم لینک دوستان هم لینکهای گوگل ریدر) چک کنید اگر اسم شما رو اضافه نکردم برام کامنت بذارید ممنون میشم



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed