جشن صبحانه - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩ :: ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

دوشنبه تو مهد کودک یونا جشن صبحانه بود که براش یه سالاد الویه جوجه تیغی درست کردم.(با عجله درست کردم چون باید شام و ناهار فردا رو هم آماده میکردم... جوجه تیغی جون خوشگل نشد خجالت)


با لباس تن کردن یونا شدیدا مشکل دارمکلافه دوست نداره لباس گرم بپوشه و همش میخواد با یه بلوز نازک و پاییزه بره بیرون و هر چیزی که تنش میکنم میگه این لباسه رو دوست ندارم و وقتی هم ازش میخوام لباسی که دوست داره بپوشه یا من رو نگاه میکنه و چیزی نمیگه یا لباسی رو انتخاب میکنه که اصلا مناسب نیست.مثلا لباس خانگیش رو بر میداره میگه اینو دیگه نمیخوام تو خونه بپوشم بیرونیش کنیم.متفکر

خلاصه دوشنبه صبح با یه پروژه نه چندان جالب سر لباس پوشیدن آقا یونا شروع شد.و با باباسعید بردیمش مهد و یونا و جوجه تیغی رو به مربیش تحویل دادیم و رفتیم اداره.

هشت و نیم مرخصی گرفتم و اول رفتم خونه دوربین رو که یادم رفته بود برداشتم و بعدش رفتم که تو جشن صبحانه گل پسر شرکت کنم .یونا از دیدنم خیلی خیلی خوشحال شد و اصلا یادش نبود اول صبح به خاطر لباس تن کردن چه بلایی سرم آورده.

این هم میز صبحانه جشن :


موقع برداشتن صبحانه یونا گفت من فقط از جوجه تیغی خودم میخوام و با ذوق جوجه  تیغی رو به دوستاش نشون میداد و میگفت این مال منه نگاش کنید چه قشنگه.


یونا و آرین در حال خوردن صبحانه :


سینا و یونا :


سینا-امیرمحمد-یونا-امیرارسلان


پسری طبق معمول سنگ تمام گذاشت از شیطنت و وروجک بازی و صد البته رقص.یه آقاهه هم ارگ میزد و براشون شعر میخوند که اول جشن قرمز بودن خودش رو اعلام کرد و گفت قرمزها دست بزنن و قرمزها با حالن و ... و وسطای جشن با دیدن یونا و هنرنماییهاش گفت حالا بهتون ثابت شد قرمزا باحالن ؟آخه یونا خان قرمز تنش بود مژه


پسری اینقدر شیطنت کرد که خانم مدیرشون گفت مامان یونا شما دیگه برید . تا شما هستید ما نمیتونیم یونا رو کنترل کنیم زبان


 هنوز هم سرفه های یونا قطع نشده و با نمایش و بازی و ١١٠٠ ترفند داروهای گیاهی اش رو بهش میدم.من مامان بزی ام و یونا حبه انگور. یونا نی نی من است و دارو که خورد یه دفعه قوی میشه از همه بزرگتر میشه رییس میشه... فکر کنم آخرش کار و رشته تحصیلیم رو ببوسم و بذارم کنار و کارم رو تو تاتر و نمایشهای عروسکی شروع کنم.امسال باید روزهایی که یونا حالش خوب بود رو بشمرم چون همش مریض است ناراحت. 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed