مرد کوچولوی بزرگ من - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ :: ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

این هفته مرد کوچولوی من بزرگی خودش رو ثابت کرد.اگه گفتید چه جوری ؟ بابا سعید از دوشنبه شب تا پنج شنبه شب ماموریت تهران بود و من و آقا یونا تنها بودیم.

فقط صبحها یه کم سخت بود چون صبح ها بابا سعید یونا رو میبره مهد و با نبودش یه بار باید میرفتم پایین وسایل رو میبردم بعد یونا رو  که خواب بود بغل میکردم.

سوغاتی بابا سعید برای آقا یونا :

سه شنبه بعد از ظهر نگار جون و علیرضا شکلات  اومدن پیشمون

یونا و علیرضا

چهارشنبه بعد از ظهر هم من و یونا رفتیم پیش اونا.نگار جون ممنونم از پذیرایی و شام خوشمزتونبغل

یونا : مامان دیگه من رودوست نداری؟

من : چرا پسرم خیلی دوست دارم

یونا : آخه همش به علیرضا میگی عزیزم عزیزم

من : من به شما هم میگم عزیزم

و تا به علیرضا میگفتم عزیزم میگفت : دیدی بهش میگی عزیزم؟ دیدی؟

و یونا خیلی از پذیرایی خاله نگار استقبال کرد و هر چیزی که براش میاورد میگفت من عاشقشم من عاشق این شربتام ...من عاشق این ...ام و جالبترین نکته اش این بود که میگفت من تا حالا از این خربزه ها نخوردمتعجب

پنج شنبه قبل از رسیدن بابا سعید , با مریم جون(مامان آرین) صحبت میکردم و یونا برای اینکه  من رو از پشت تلفن بلند کنه از نبوغ شیطنت خودش استفاده میکرد.فارسی 1 رو زد و دیدم باران دروغ است.یونا میدونه من باران دروغ رو دوست دارم.تعجب کردم گفتم پنج شنبه که باران دروغ نمیذاره.مریم جون گفت شاید تبلیغه و یونا هم میگفت بیا بیا نگاه کن باران دروغ که دوست داری.بعد معلوم شد وروجک ضبط کرده اش رو برام گذاشته متفکرمریم جون تعریف کرد که شام با آرین رفتن برمودا که کارتن تام و جری میذاره و یونا  هم که همیشه شام خوردن تو برمودا رو دوست داره شنید و دلش خواست بره اونجا و تا بابا سعیدش اومد گفت من دوست دارم برم برمودا و اینجوری شد که راهی برمودا شدیم.من که بیشتر حرص خوردم تا شام آخه نرده های طبقه بالاش با فاصله بود و یونا به اونا میچسبید و من همش اینجوری بودم نگران موقع شام بابا سعید داشت به من میگفت : تویین غذاش خیلی بهتره و یونا : نه به نظره من اینجا خیلی بهتره من که خیلی خوشم اومد 

به نظرم سیاست خوبیه, اگه خواستید یه رستوران رو مدیریت کنید تام و جری پخش کنید و مشتری جذب کنیدمژه

بعد از دیدن تام و جری و خوردن شام رفتیم پارک ساحلی و یونا کلی بازی کرد و از همونجا تفنگ و موبایل هم خرید(پسر ما  هر بار که میره پارک باید خرید کنه و سهمیه فروشنده های پارک رو هم بده ) و با بابا سعید بدو بدو و  جنگ بازی کردن .

جمعه بعد از ظهر با هستی کوچولو و هستی خانم و بابا و مامان ها رفتیم پارک لاله که خیلی خوش گذشت. زحمت شام رو هم خاله هاله کشیده بود که دستشون درد نکنه عالی بود.

آقا یونا و هستی خانم ها :

 


یونا این روزها دیگه بن تن و اسپایدر من و ... نیست.تعجب نکنید پسرم هنوز هم اکشن است ولی با شخصیتهای تازه و خیالی خودش :

یونا : من الان یه ساعتی مثل بن تن دارم که رو دستمه وقتی میزنمش خیلی قوی میشم اسمم هم ساااان کایر است.سان فایر شخصیت بن تن است من اون نیستم من سان کایر هستم.سان کایر یه آتشی دیگه است یه آتشی قویتر

 

کانالهایی مورد علاقه یونا  mbc3 و  spacetoon است و خودش خیلی با مزه تلفظشون میکنه: ام بی سی تری ی ی .اس پیس توووون

برای اینکه یونا دستاشو بشوره دو تا گرگ که کثیف بودن رو دوست دارن سعی میکنن گولش بزنن(قبلا تعریف کرده بودم) و ...

گرگ١ (من مژه) : فکر کنم نمیخواد دستاشو بشوره

گرگ ٢ (من) : آره آره الان زورش کم میشه شکستش میدیم

یونا با دو رفت طرف دستشویی : گرگا میدونم میخوایید گولم بزنید.ببینید دستامو شستم

گرگ ١ : اوووه ببینید چه میکروبی از دستش بیرون میاد نگران

یونا با خنده خنده: قوری قوری ببین چه خنده دار گرگا از میکروب خوششون میاد ولی میگن اوووه چه میکروبی

فکر کنم باید دقتم رو تو دوبله جای دوستای یونا بیشتر کنم چشمک



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed