خوشا شیراز و وضع بی مثالش - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ :: ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 یونای من دیروز  سه سال و 11 ماهه شد.نفس مامان این روزها یا خودش اسپایدر من و بت من و سوپر من و زورو و تارزان است یا مامان لیلی.من به جای اسپایدر من و ...صحبت میکنم و با پسری  دنیایی داریمقلب.یه پارچه بزرگ مثل شنل دور گردنش میبنده و میگه این بالمه اینقدر تمرین میکنم تا آخرش بتونم پرواز کنم مثل بت من اینا.لباس اسپایدر من رو داره ولی نتونستم براش لباس زورو و بت من  رو که شنل داره پیدا کنم.

یونا از تیکه های بزن بزن و جنگ فیلم و کارتن خوشش میاد(و این خیلی بد است نمیدونم چیکار کنم) این روزها بیشتر کارتن تارزان و تام و جری رو میبینه.

با لبخند شیطونش میاد آروم بهم میگه : مامانی یه چیزی بگم به کسی نگی ها باشه؟

من : باشه پسرم

یونا : قول میدی ؟ قول قول؟

من : قول قول

و بعد دستای کوچولوش رو میاره و دست مردونه میده و میگه : من گریه کردم.داشتم کارتن نگاه میکردم گریه کردم

من : قربونت برم من چی شده بود مگه؟دلت گرفته بود؟

یونا همچنان با لبخند قشنگ روی لبش در حالی که چشماش برق میزنه سرش رو تکون میده : آره دلم گرفته بود

من : قربونت برم هر وقت دلت گرفت دیگه گریه نکن بیا به مامانی بگو باشه ؟

یونا : باشه

یونا : مامانی دوست دارم موهام رنگ سیمون باشه.چیکار کنم موهام رنگ سیمون بشه ؟

و من : موهای خودت که خیلی رنگش قشنگه از سیمون هم قشنگتره

یونا: نه ه هناراحت دوست دارم موهامو رنگ سیمون کنم.موهای آنتونیو چه رنگیه ؟ میخوام موهامو رنگ دوتاشون کنم

الان که داشتم این پست رو می گذاشتم عکسه سیمون رو دیده میگه: این بلوزه رو نداشت که.مامان چرا عکس سیمون رو بالا گذاشتی آنتونیو رو پایین؟

آخر هفته برای کاری رفتیم شیراز .کارمون که تقریبا نصفه انجام شد. سفر کوتاهی بود(میشه گفت یه روزه بود )ولی خوش گذشت یونا که از اولش گفت بریم پارک تا آخرش  متاسفانه فرصت نشد یونا رو به حافظیه و سعدیه و باغ ارم (که خیلی دوستشون دارم) ببریم :

اینم عکسای سفر یه روزه :

   

دشت ارژن :

    

یونا در دشت ارژن

      

دروازه قرآن :(یونا همش در حال بالا و پایین رفتن از پله ها بود. عاشق بلندی و ارتفاع است)

        

یونا-دروازه قرآن شیراز

    

     

      

     

آفتاب فارس  :

      

     

رستوران صوفی(عفیف آباد) :

   

رستوران صوفی

     

یونا هر غذایی که سفارش بدیم (حتی با هماهنگی خودش) یه لقمه میخوره و میگه من کباب(کوبیده) میخوام.و باید در کنار هر غذایی که بیرون میخوریم کباب کوبیده هم باشه.موقع سفارش ازش پرسیدیم یونا چی میخوری ؟

یونا : خندتون نگیره ها ؟کباب یونا خان ما عشق کبابه

جورواجور( عفیف آباد ): یونا و قوری دارن صبحانه چیپس با پنیر میخورن

      

یونا-عفیف آباد شیراز

          

شهربازی ستاره فارس  : 

 

 

و اینکه گل پسربا تمام همکاریهای بابا سعید جان اجازه خرید به مامان لیلی رو نداد (یه روزه میخواستم به همه کارهام هم برسم مژه)فقط تونستم چند دقیقه دوست و همکلاسی دانشگاهم شهزاد جون رو ببینم که خودش زحمت کشید و اومد آفتاب فارس پیشمون حیف شد درسا خانم گل(دختر دوستم) تولد دعوت بود و نتونستم ببینمش.

 

بعد از اینکه یونا حسابی بازی کرد رفتیم شام بخوریم که قوری جون رو دست پسر بچه میز بغلی دیدیم یونا یه دفعه از جا پرید و گفت مامان... مامان ...قوری... قوری رو برداشته و با عجله رفت و قوری جون رو از گم شدن حتمی نجات داد .

تو مسیر هم همش قوری با آهنگهای مورد علاقه یونا ر ق ص میکرد و یونا از ته دل میخندید و میگفت : قوری قوری خنده ام میگیره چقدر خنده دار ر ق ص میکنی

 

خلاصه اینکه قوری همیشه و همه جا در کنار ماست  وقتی به یونا غذا میدم باید قاشق رو طرف دهان قوری هم ببرم و به قوری هم غذا بدهم.قوری رو دستشویی میبریم حمام میبریم... و فقط شانس آوردیم قوری موقع خواب نمیخواد مثل داباد هوچهر جون رو پا تکون تکونش بدیم عادتش دادیم رو تختش میخوابه مژه.

شیراز یه بادکنک که با گاز هلیم پر شده بود براش گرفتیم که میگفت این بت من است و همه جا با خودش میبردش .بت من هم که وروجک بود و غیر قابل کنترل .شانس آوردیم تو راه برگشت نمیدونم یونا چیکارش کرد که ترکید مگرنه هر چیزی که میگذاشتیم رو بندش که تکون نخوره باز میومد بالا و مستقیم میرفت سراغ بابا سعید یا آینه ماشین نگران

و اینکه این روزها من به جای آقا گرگه و داداشش هم صحبت میکنم متفکر  و یونا میگه : گرگها صحبت کنن و این گرگ جون ها خیلی در پیشرفت امور یونا داری موثر هستن .این دو تا گرگها موجودات تمیزی نیستن و اگر یونا کثیف باشه زورش کم میشه و گرگها شکستش میدن و با تمیزی یونا زورش هم زیاد و زیادتر میشه و گرگها رو شکست میده.راستی وقتی من به جای گرگها صحبت میکنم یونا هم شنگول است.جالبه یونا همیشه شنگول و منگول رو قاطی میکنه و میگه : مامانی بزرگه کی بود؟ من بزرگه ام و من هم مامان بزی ام قوری هم حبه انگوره

وقتی از اداره میاییم خونه گرگه : داداش

داداش گرگه : بله

گرگه : من میگم لباسشو عوض نمیکنه بعد ضعیف میشه بهش حمله میکنیم

داداش گرگه : آره آره

و یونا سریع کفش و لباساشو بیرون میاره و ...

گرگه : بیا گولش بزنیم .شنگول... شنگول...

یونا : بله

گرگه : لباساتو نپوش گرمت میشه.دستت هم نشور بیا بریم بازی بهتره

یونا : میدونم میخوای گولم بزنی و سریع لباساشو تن میکنه و دست و پاشو میشوره و ... 

قربونش برم به game over میگه fame vo gameخنده

پ.ن.١ (٣٠/۴/٨٩) :امروز ظهر از خواب بیدار شد و گفت : مامان وبلاگم رو باز کن(دیگه پست گذاشتن و وبگردی من هم با حضور یونا خان است.تا وبلاگ دوستانش رو باز میکنم اسمشون رو میپرسه و عکسا رو نگاه میکنه و ازشون میپرسه و اگه قبلا اون وبلاگ رو باز کرده باشم میشناسه و میگه این ... است ؟)

من : کامپیوتر رو روشن کن تا من بیام

یونا : چرا کامپیوتر رو خاموش میکنید که من روشنش کنم

من : نگران

وبلاگش رو که باز کردم گفت : مامان ببین این اسپایدر منه رو که من اسپایدر من شدم یه اسپایدر من دیگه بذار بت من هم عوض کن بت من با ماشینش بذار.

اسپایدر من رو زود انتخاب کرد ولی سرچ کردم بت من,عکس بت من با ماشین بت من نبود همش بت من تنها بود

یونا : خوب بنویس بت من با ماشین که ماشینش هم بیاد

من : متفکر

نوشتم بت من با ماشینش بازم چیزی نیومد.گفتم :خوب بذار بنویسم batmanبه انگلیسی شاید اومد

یونا : خوب بنویس carشاید ماشینش هم اومد

و من : تعجب

و نتیجه اینکه عکسی که بت من کنار ماشینش باشه پیدا نکردیم فقط یه عکس بود که بت من با موتورش بود  که خوشش نیومد و گفت خوب باشه یه عکس بت من با رابین بذار دوست دارم رابین هم باشه و تصمیم گرفتیم  ماشین بت من رو هم جدا بذاریم کنارشون.

و این تیکه رو در اول این پست به تقاضای یونا تغییر دادم :  یونای من دیروز  سه سال و 11 ماهه شد.نفس مامان این روزها یا خودش اسپایدر من(قربونت برم من که تو صفحه اول search google که زدم اسپایدر من ,عکس قشنگت اومد بغل) و بت من و ...

    

پ.ن.٢ : پسورد پست بعد همون پسورد قبلی است . دوستان خوبم که پسورد رو فراموش کردن یا ندارن برام کامنت بذارن تا پسورد رو بهشون بدم لبخند



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed