سفر...سفر...سفر... - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ :: ۳:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

سلام. الان ساعت یه ربع به ٣ نیمه شبه و بابا سعید و یونا خواب هستن. از یه ربع به شش صبح که بیدار شدم  تا الان نخوابیدم مژه.ناگفته نماند که تو اداره هم طبق معمول روز پرکاری داشتم(حسرت یه روز کم کار به دلم موندهخیال باطل).و اینکه تقریبا سه ساعت و نیم دیگه باید اداره باشم ناراحت.آخه ساعت کارمون از شش و نیم صبح شده اوه.

من و یونا فردا ظهر بعد از تایم اداره میریم بوشهر پیش مامان عاطی اینا بغلاز اول هفته به یونا گفته بودم اگه خونه رو به هم نریزه میبرمش بوشهر و یونا هم اصلا خونه رو به هم نریخت دروغگو و به همین علت است که من تا الان بیدارم.غذای فردا و وسایل رو آماده کردم و گفتم سریع یه پست بذارم احتمالا دیگه نمیخوابم تا برم اداره خمیازه

امروز بعد از ظهر آیناز جون اومد پیشمون که از مهربونی و خانومیش هر چی بگم کم گفتمبغل.با حوصله زیاد با یونا بازی کرد و براش شعر خوند قلبکلی هم زحمت کشیدن و هدیه های زیر رو برای من و یونا آوردن :

اینم عکسایی است که روز جشن مهد کودک خود مهد از بچه ها  گرفته بودن (تازه اسکنش کردم) :

         

       

پ.ن :  شاید به این پست ماجراهای یونا و قوری رو اضافه کنم لبخند



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed