سد کارون 3+سوسک پری+3 سالگی وبلاگ یونای من+روز معلم - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٦:٠٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

جمعه قبل با عمو وحید و خاله میترا و محمد جون رفتیم سد کارون ٣

 

  

باغملک و ایذه :

  

ایذه

 

و ناهارمون رو ایستگاه رکعت خوردیم.یه دفعه نگاه کردم دیدم یونا بالای درخت استتعجب وروجک بدون کمک گرفتن از ما و نردبان   خودش رفته بود اون بالا

  

  

   

   

محمد هم دوست داشت بره بالا ولی نگران بود براش اتفاقی بیفته از مامانش کمک خواست و یونا : تو نمیتونی بیایی بالا.باید بزرگ بشی.مثل من که غذا خوردم بزرگ شدم.قوی شدم.

و میخواست بالاتر بره که بابا سعید بهش گفت: خطرناکه من هم دستم نمیرسه که مواظبت باشم.

یونا : خوب وقتی بزرگ شدی میتونی من رو بالاتر ببری ؟

چند تا عکس دیگه از ایستگاه رکعت :

   

    

  

     

شنبه قبل قرار وبلاگی made by Laieداشتیم  و بعد از ظهر با عسل کوچولو, موژان خانم, سپهر نازم و آرین گل و مامانهای مهربونشون  رفتیم نمایش سوسک پری که خیلی خوش گذشت .

 از دیدن مامانهای مهربون و گلهای نازشون خیلی خیلی خوشحال شدم بغلجای شما هم خیلی خالی بود قلب

   

سپهر نازم و سوسکه و یونا:

     

   

  یونا و سپهر و موژان با شاهزاده و مامان سوسکه :

        

یونا و سپهر با دختر شاه پریون :  

موژان-عسل- آرین-یونا -سپهر

 

جمعه این هفته با خاله سهیلا و رزا خانم و قوری رفتیم مهمونی خونه دوست و همکار خوب و مهربونمون خاله فریبا و قبل از رفتن من و خاله سهیلا داشتیم تلفنی صحبت میکردیم :

یونا : مامان کیا میان ؟

من : خاله سهیلا و رزا

یونا : رضا نمیاد؟

من : نه

یونا : چرا؟ رضا هم بیاد میخوام باهاش بازی کنم.باید پسرا با پسرا دخترا با دخترا بازی کنن

یونا و رزا :

و تو این مهمونی به قوری هم به اندازه ما خوش گذشت چون اونجا جمع قوری ها جمع بود :

وقتی برگشتیم خونه یونا : مامان اسم دوستای قوری چی بود ؟

من : قورقوری.قورباغه.قورجون.قورقورا متفکر

 

و امروز وبلاگ یونای من سه ساله شد.از همه شما دوستان خوبم که تو این سه سال با  ما بودین ممنونم و از آشنایی با تک تک شما خیلی خیلی  خوشحالم بغل.

و روز معلم رو  به مامان عاطی و بابا جون (مامان و بابای گلم) و خاله های مهربونم و خاله مریم(مربی یونا)و همه معلم های خوب و زحمتکش تبریک میگم. 

یونای شیرین زبون من :

١)یونا از مهد اومده بود و داشت برام از مهد تعریف میکرد :

من : خوش به حالت مامانی که اینقدر تو مهد بهت خوش میگذره کاش من هم میتونستم مثل شما بیام مهد

یونا : خوب وقتی مثل من کوچیک شدی تو هم میایی مهد

من : پسرم من دیگه کوچیک نمیشم من بزرگ و بزرگ میشم تا پیر بشم

یونا : نه نمیخوام پیر بشی.اگه پیر بشی من دلم برات میسوزه. گریه میکنم .چون دوست دارم.

عاشقتم پسر قشنگ و مهربونم بغل

٢) دیشب موقع خواب یونا : مامانی چه جوری بارون میاد ؟تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

سعی کردم خیلی ساده براش توضیح بدم و از شانسش امروز  از صبح داره بارون میاد.

یونا در مهد  : مامانی دیدی بارون میاد مثل همون که برام گفتی برم به دوستام بگم نیان بیرون خیس بشن.

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed