گردش - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦ :: ۸:٥۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

با اومدن خاله میلان(نیلان) من دیگه نمیرم پیش مامان جون(پرستارم)و پیش خاله میلان و خاله جیران میمونم.و خیلی بهم خوش میگذره.صبح ساعت ۸ بیدار میشم و چون خاله میلان لالا کرده و هر چی صداش موتونم باز بیدار نمیشه مجبور میشم با انگشت بزنم به چشماش و موهاشو بتشم تا بیدارش بوتونم که با هم بازی بوتونیم.

دیروز هم من و بابا سعید و مامان لیلی و خاله میلان رفتیم ددده.رفتیم تو یه مغازه یه خانمی بود لباس کشنگی پوشیده بود لباسشو کشیدم که نگاه بوتونم و ببینم کیه دیدم اه چه سبکه خواست بیوفته که بابا سعید گرفتش وگفت نبوتون پسرم این مانکنه میندازیش.آقای فروشنده هم گفت مراقبه آقا پسرتون باشید.چه زشت... .مانکن چیه دیگه؟؟؟من خواستم امتحان بوتونم که چرا اون خاله تتون(تکون) نمیخوره!

بعدش هم رفتیم سوپر خرید بوتونیم از یه شیشه زیتون خوشم اومد خواستم برش دارم که بابا سعید ازم گرفتش.بعدم به مامان لیلی گفت نزدیک بود وروجک همه شیشه زیتونها رو بریزه به موقع گرفتمش.چه حرفهایی میزنن.من خواستم شیشه ها رو بریزم؟؟؟من؟؟؟فقط خواستم نگاش بوتونم و باهاش بازی بوتونم.

راستی با کامیونم که بازی موتونم و تتونش میدم و رانندگی موتونم صداشم در میارم. 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed