تازه های آقا یونا + تولد مامان لیلی - یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ :: ٥:۳٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifیونای من هنوز هم نمیتونه خودش رو سرگرم کنه و اصلا علاقه ای به بازی با اسباب بازیهای رنگ و وارنگش نداره و دوست داره با مامان لیلی در نقش قوری سوسکه شیر ببر گاواسپایدر من بت من سوپر من کلاه قرمزی و جیمی   ... صحبت کنه و در حقیقت من با صدای حیوانات همبازی یونا هستم . و وقتی مامان لیلی نیستم اینجوری صدام میکنه : دوستم سوسکه ...و یا توی خیابون و فروشگاه شلوغ وقتی با من صحبت میکنه و با صدای خودم جوابش رو میدم میگه : سوسکه صحبت کنه 

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifچند روزه تا در مهد میرم دنبالش میگه من هنوزم ببرم و وقتی یونا ببر میشه من هم باید شیر بشم و شیر شدن خیلی سختتر از قوری و سوسکه شدنه چون باید صدام رو مثل شیر کنم نگرانو وقتی بهش میگم پسرم یا یونا میگه من یونا نیستم من الان ببر هستم نگو پسرم.

من : شما ببر کوچولوی منی ؟

یونا : نه من ببر کوچولو نیستم .من ببر بزرگم.هااااااااا(صدای ببر).اسم بچه ام هم توله است.

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifیونا افتاد و پاش به لبه کابینت خورد و یه خراش برداشت :

یونا : پام پام پام ... پام درد میکنه ناراحت

من : شما که ببر هستی.ببرها شجاع هستن

یونا : من الان ببر نیستم الان یونام

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifمن : یونا مامان آرین جون  زنگ زد که من و شما و آرین و مامانش بریم بیرون شما بازی کنی ولی خواب بودی

یونا با چشمای گرد و متعجب  : خوب بعدش چی شد؟

من : خوب هیچی دیگه شما خواب بودی

یونا : بعدش اونا خودشون رفتن ؟

من : آره

یونا : تو هم با اونا رفتی ؟

من : نه پسرم من که بدون شما نمیرم انشالله یه بار دیگه همه با هم میریم بیرون

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifوقتی یونا پیش مامان عاطی اینا بود خاله نیلان  برای اینکه یونا نبینه و یاد نگیره به یونا میگه خاله چشمت رو ببند و بعد میره دمام یونا رو جلوی بخاری گرم میکنه(اگه دمام رو گرم کنیم صداش بهتر میشه).چند روز بعد یونا به خاله افسانه(خانم دوست دایی علی) میگه : خاله افسانه چشمت رو ببند . و بعد میره و دمامش رو میگیره جلوی بخاری و گرمش میکنه متفکر

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifاسباب بازی های جدید یونا خان : اسکوپ بستنی- کوب کوب(گوشت کوب)-قاشقهای چوبی-ملاقه-کفگیر-پوست گیر هویچ...

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifمامان عاطی داشت برام تعریف میکرد هنوز از مخفیگاه های خونشون(زیر مبل و پشت مبل و ...) چیزهایی که یونا قایم کرده پیدا میکنه و قربون صدقه یونا خان میرفت:

مامان عاطی : عینکم هم نیست احتمالا کار امیر شهیاده

من : یونا امیر شهیاد عینک مامان عاطی رو قایم کرده نمیدونی کجاست ؟

یونا : چرا میدونم.انداخته تو سطل آغشالی عمو آغشالی هم بردتش

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifیونا: مامان یادته عروس شدی ؟

من : کی پسرم ؟

یونا : عروس شده بودی خاله سونیا و مامان ملینا هم اومده بودن.یادته ؟

من : پسرم اون که زیارت عاشورا بود(حالا خوبه لباس مشکی تنم بود با روسری و خیلی ها هم گریه میکردن )

یونا : دوست دارم عروس بشی

من : پسرم من یه بار عروس شدم تو انشالله داماد باشی

یونا : نه من دوست دارم عروس بشم.تو کی عروس شدی؟

من : تو اون موقع نبودی

یونا : من کجا بودم ؟ دوست دارم من هم باشم

من : تو پیش خدا بودی

یونا : نمیخوام پیش خدا باشم

من : بعدش خدا تو رو فرستاد برای ما که عزیزمون بشی بغل

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifیونا شیطنت کرد و من : یونا ببین داری ناراحتم میکنی

یونا : ناراحت نباش.پسر خوبی ام

من : باشه اگه شما کار بدنکنی ناراحت نیستم

یونا : باهام دوستی ؟

من : آره

یونا : هم دوستمی هم عاشگمی؟

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif  پنج شنبه رفتیم خونه هستی کوچولو و یونا و هستی حسابی با هم بازی کردن .(اینجا اسکوتر هاشون رو با هم عوض کردن)

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifاین عکس جشن شب یلدا مهد کودک هادی و هدی است.(تازه برامون چاپش کردن). یونا مریض بوده و تو عکس مشخصه که حال نداره

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif شنبه تولدم بود بابا سعید از اداره که برگشت زحمت کشید و برام یه کیک آورد که به سلیقه آقا یونا هم سازگار باشه چون یونا میگفت تولد منه تولد مامانی نیست.

یونا (خیلی جدی در حالی که دستشو هم تکون میداد): بابا سعید پس چرا فشفشه نگرفتی؟گفته بودم فشفشه هم بگیر 

بعدش هم آقا یونا شمع گذاشت و شمع ها رو فوت کرد و کیک رو برید و کلی برام رقصید بغل

بعد رفتیم رستوران راکی و شام خوردیم.سوپ جو ( که خیلی خوشمزه بود) کباب و مرغ مخصوص راکی

کادوی بابا سعید گلقلب هم یه نیم سکه بود و یه سرویس قابلمه ١٢ تکه چدنی دسینی و ست کفگیر و ملاقه  دسینی که رنگش بین سه رنگ سبز و نارنجی و قرمز به سلیقه آقا یونا قرمز انتخاب شده(بند یک فرزند سالاری)

یونا : میگما دو تا بگیر.گرمزش ماله من باشه سبزش برای مامانی.

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifاز سعید عزیزم  ممنونم  که با همه مهربونی هاش جای خالی همه فامیل و دوستانم که از من دور هستن رو برام پر کرده.و از تمامی دوستان و فامیل که بهم زنگ زدن (مامانم-بابام-خواهرهام- داداشم علی-عمه های یونا-عمو و زن عموی یونا-مامان و بابای سعید جون-طیبه جون-عاطفه جون از امریکا) یا اس ام اس زدن(هاله جون دختر خاله ام-سحر جون مامان کیارش-ثمانه جون مامان مهدیار-مامان علی و مهدی-المیرا جون مامان کیان) یا ایمیل زدن(مریم جون از انگلیس) و کامنت گذاشتن(ماشالله تعداد زیاده اسم نمیبرم قلبشکر میکنم.خدا رو شکر میکنم که دوستانی دارم که با وجود تنها بودنمون توی این شهر همیشه به یادم هستند.دوستتون دارم بغل

هر چقدر یونا بزرگتر میشه من بیشتر وقت کم میارم .صبح تا ظهر که اداره هستم و بعد از اون فقط بتونم سعی کنم غذا درست کنم و به کارهای خونه برسم و وبلاگ یونا رو با تاخیر آپ کنم(اونم به سختی چون یونا دستم رو میکشه و دوست داره همش باهاش بازی کنم).ممنونم که همیشه به یادم هستید و به وبلاگ یونای من سر میزنیدو برام کامنت میذارید من رو ببخشید که وقت نمیکنم به وبلاگهای قشنگتون سر بزنم ولی همیشه به یادتون هستم قلب



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed